رمزگشایی از سیاست امنیتی و دفاعی اروپا(چهار)

اگر عملگرایانه صحبت کنیم، ESDP سخت و پرهزینه است. دولت‌های عضو اتحادیه‌ی اروپا،  شبکه‌های رفاه اجتماعی و طرح‌های حمایت از بازنشستگان سخاوتمندانه‌ای دارند که با خواست‌های همواره رو به رشد جمعیت پا به سن گذاشته مواجه‌اند. با هزینه‌های مراقبت بهداشتی و افزایش تعداد سالمندان، حکومت‌ها برای فراهم‌کردن اینها، زیر فشار مالی خواهند رفت. از این گذشته، بیشتر ارتش‌های اروپایی در حال کوچک شدن هستند، زیرا دولت‌ها خدمت اجباری عمومی- که یک شکل ارزان کار نظامی است- را به نفع نیروی نظامی داوطلب(که گران‌تر است) لغو می‌کنند. در نتیجه، «درجه‌ی عمومی نظامی‌گری در مردم اروپای غربی سقوط کرده و می‌کند». اضافه بر این، تقریباً همه‌ی دولت‌های عضو، هزینه‌ی نظامی‌شان را بعد از پایان جنگ سرد کاهش دادند. یک موضوع مهم در اتحادیه‌ی اروپا، واداشتن دولت‌های عضو به افزایش میزان منابع اختصاص‌داده‌شده به مباحث امنیتی و دفاعی بوده است.  برای بدتر کردن موضوع اضافه کنیم که    اقتصادهای اروپایی در پنج سال گذشته، و همچنین بزرگ‌شدن اتحادیه، دسترسی به پول برای تأمین هزینه‌های چنین نیروی نظامی‌ای را از لحاظ سیاسی مشکل‌زا می‌کند. بیشتر سرمایه‌گذاری‌های اتحادیه‌ی اروپا در حال حاضر متوجه ده دولت عضو شرقی جدید است، به ویژه به شکل یارانه‌های سیاست کشاورزی مشترک.

علاوه بر این، این دولت‌های عضو جدید، مخصوصاً لهستان و کشورهای بالتیک، بیشتر گرایش به آمریکا و ناتو دارند تا ESDP. در طول جنگ اخیر عراق، حمایت لفظی اعضای شرقی از ایالات متحده سبب شد که ژاک شیراک علناً بگوید آنها «خفه شوند». آنها احتمالاً ترجیح می‌دهند که اتحادیه‌ی اروپا پولش را خرج سرمایه‌گذاری ساختاری برای آنها کند تا ESDP. در مجموع باید گفت که از 1992، نبود اراده‌ی سیاسی و پول، مانع توسعه‌ی ESDP شده‌اند. هیچ نشانه‌ای از تغییر این روند در آینده نیست.

اگر نه برای جانشینی ناتو است و اگر دستیابی به این خواسته غیرممکن است، پس چرا از اول به وجود آمده است؟ چرا متحدان اروپایی به دنبال یک نیروی نظامی رقیب و خارج از ناتو هستند وقتی نگران انزواگرایی آمریکا هستند و توان و تمایلی در تأمین منابع لازم ندارند؟ علاوه بر این، چرا بعضی از متحدان اروپایی، شامل کشورهای کلیدی‌ای مثل فرانسه، بلژیک و آلمان، تا جایی در حمایت نکردن از سیاست خارجی آمریکا پیش رفته‌اند که درخواست آمریکا در ناتو در مورد تجهیزات دفاعی برای ترکیه به علت پیش‌بینی جنگی محتمل علیه عراق را رد کنند؟

آیا آمریکا از مریخ است و اروپا از ونوس؟

یک دیدگاه مشترک در واشنگتن این است که پنجاه سال زندگی در امنیت در زیر چتر ناتو، اروپا را به قاره‌ی «سرخوش‌ها» تبدیل کرده‌است، یا آن طور که هنری هاید(عضو [جمهوری‌خواه] کنگره) بیان می‌کند، صلح، رفاه و ناتو «محیط پرمنفعت اما مصنوعی چنان امنی ایجاد کرده است که بهره‌برندگان از آن، باور کرده اند که محیطی متکی به خود است». هاید آن‌قدر پیش می‌رود که بیان می‌کند عدم حمایت اروپایی‌ها، به خاطر زندگی کردن آنها در «پیله» است.

بدون هیچ شکی، هاید تحت تأثیر مقاله‌ی مشهور رابرت کاگان، «قدرت و ضعف»، است که در آن مطرح می‌کند که منافع آمریکا و اروپا در حال واگرایی است زیرا یکی از طرف‌ها با حوادث از موضع قدرت برخورد می‌کند و دیگری از موضع ضعف. در نتیجه، همکاری‌های آمریکا-اروپا محکوم به نابودی است:

زمان آن است که دست از تظاهر به اینکه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها دیدگاه مشترکی به جهان دارند، یا اینکه حتی در جهان مشترکی زندگی می‌کنند برداریم. در مورد مسئله‌ی فوق‌العاده مهم قدرت- تأثیر قدرت، اخلاق قدرت، میل به قدرت- چشم‌اندازهای آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها دچار واگرایی است. اروپا در حال رویگردانی از قدرت،‌یا اگر بخواهیم متفاوت نگاه کنیم، در حال گذار از قدرت به جهان جامع حقوق و قواعد و مذاکره و همکاری فراملی است. اروپا در حال وارد شدن به یک بهشت پساتاریخی صلح و رفاه نسبی، تحقق «صلح ابدی کانت»، است. در همبن حال، آمریکا همچنان در وضعیت بغرنج تاریخی‌ای قرار گرفته است، به کار گرفتن قدرت در جهان آنارشیک هابزی که حقوق و قواعد بین‌المللی غیرقابل اتکا هستند و امنیت و دفاع حقیقی و پیشبرد یک نظم لیبرال، همچنان به مالکیت و استفاده از اراده‌ی نظامی بستگی دارد. به این علت است که در مسائل عمده‌ی استراتژیک و بین‌المللی امروز، آمریکایی‌ها مریخی و اروپایی‌ها ونوسی هستند: در موارد کمی موافقت می‌کنند و یکدیگر را کمتر و کمتر می‌فهمند. و این وضعیت روابط، ناپایدار(در حال گذار) نیست- نتیجه‌ی یک انتخابات در آمریکا یا یک اتفاق مصیبت‌بار. دلایل این تقسیم فراآتلانتیک‌، در توسعه عمیق و بلند هستند و احتمالاً endure می‌کنند. وقتی کار به تعیین اولویت‌های ملی، تعیین تهدیدها، تعریف چالش‌ها و  مدل‌سازی و پیاده‌سازی سیاست‌های خارجی و دفاعی می‌رسد، آمریکا و اروپا، راه‌های جدایی می‌روند.

در واقع، اروپایی‌ها نه در حباب و نه در ماشین «صلح ابدی» کانتی زندگی نمی‌کنند. تقریباً هر کشوری در اروپا، برای مدت زمانی طولانی‌تر از آمریکا با موضوع تروریسم مواجه بوده‌است. جنگ در دروازه‌ی اتحادیه‌ی اروپا در یوگسلاوی سابق قطعاً‌ در تعریف پیله نمی‌گنجد. علاوه بر این، اروپایی‌ها نسبت به استفاده از نیروی نظامی بی‌میل نیستند. آنها به هر دو جنگ خلیج، و همچنین بوسنی، کوزوو، سیرالئون و دیگر مستعمره‌های سابق در آفریقا نیروی نظامی فرستادند. اگر اروپایی ها در حبابی از صلح زندگی می‌کردند و از خشونت به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده نمی‌کردند، در واقع اتحادیه‌ی اروپا اصلاً نیازی به صحبت از ESDP نداشت. اتحادیه‌ی اروپا در حال حاضر به عنوان یک قدرت غیرنظامی به خوبی تثبیت شده است. همینطور، ESDP بسیار پرهزینه خواهد بود، و دولت‌های عضو بر سر چگونگی شکل‌گیری آن توافقی نخواهند داشت. اگر تحلیل‌های هاید و کاگان درست باشند،  مطمئناً دولت‌های عضو برای اضافه‌کردن بعدی نظامی به اتحادیه‌ی اروپا تلاشی نخواهند کرد.

بخشی از مشکل تحلیل امنیتی سنتی این فرض است که توسعه‌ی نیروی نظامی، صرفاً اهداف دفاعی دارد. اتحادیه‌ی اروپا به علت هزینه، تکرار و خطر جایگزینی ناتو، به دنبال این کار نیست. در «شراکت آشفته» و «فراتر از هژمونی آمریکایی»، هنری کیسینجر و دیوید کالئو همگرایی اروپا را در ارتباط با همگرایی ناتو ارزیابی کرده‌اند. آنها نتیجه گرفته‌اند که همگرایی می‌تواند تصمیم اروپا برای مقاومت در برابر سلطه‌ی آمریکا بر ناتو را تقویت کند و بنابراین اصلاح ناتو برای اجازه‌دادن به یک شراکت برابرتر را خواستار شدند. نظرات کالئو و کیسینجر آموزنده است همگرایی، تصمیم اروپایی‌ها برای مقاومت در برابر سلطه‌ی آمریکا بر سیاست امنیتی آنها را تقویت کرده‌است. هم CFSP و هم ESDP تلاش‌های جدی‌ای از جانب اروپایی‌ها برای شنیده‌شدن صدای جمعی آنها در مسائل جهانی است.

Add comment نوامبر 21, 2009

رمزگشایی از سیاست امنیتی و دفاعی اروپا(سه)

در presidency conclusion اجلاس کلن در ژوئن 1999،‌ دولت‌های عضو، اعلامیه‌ی سنت‌مالو را بازتاب داده و اعلام کردند که مقرر کرده‌اند که «اتحادیه‌ی اروپا باید نقش کامل‌اش را در صحنه‌ی جهانی بازی کند». دولت‌های عضو متعهد شدند بودجه‌ی نظامی‌شان را کاهش ندهند و سعی کنند « نیروهای نظامی اروپایی ملی و چندملیتی، مثلاً یوروکورپس(Eurocorps) را گرد هم آورند». آنها قاطعانه اعلام کردند که «اتحادیه باید ظرفیت عمل مستقل را با حمایت نیروهای نظامی قابل اطمینان، روش‌هایی برای تصمیم‌گیری در مورد استفاده از آنها،  و آمادگی برای انجام چنین کاری، برای پاسخ به بحران‌های بین‌المللی بدون پیش‌داوری* نسبت به عملیات‌های ناتو داشته باشد». در اجلاس سران سال 1999 در هلسینکی، دولت‌های عضو اتحادیه‌ی اروپا صراحتاً اعلام کردند که نیروی واکنش سریع 60000نفری خودشان را مستقل از ناتو تشکیل خواهند داد. اگرچه تصور شده بود که تا 2003 این نیروها عملیاتی شوند، نیروی واکنش سریع اروپا هنوز به ثمر نرسیده‌است. هرچند در فوریه‌ی 2004، فرانسه، آلمان و بریتانیا، یک نیروی نظامی مشترک را برای ایجاد یگان‌هایی متشکل از 1500 سرباز برای وارد عمل شدن در زمان کوتاه تشکیل دادند.

آیا ESDP می‌تواند جای ناتو را بگیرد؟

بخش بزرگی از ادبیات در مورد ESDP روی تحلیل امنیتی سنتی تمرکز می‌کند. با استفاده از چشم‌انداز امنیتی سنتی، بسیاری از نویسنده‌ها منطق ESDP را به دلایل مختلف زیر سؤال می‌برند: (1) یک اتحاد دفاعی ارزان، اثربخش، و ثابت‌شده- ناتو- را به خطر می‌اندازد؛ (2) ممکن است ایالات متحده را از اروپا بیرون براند،‌ و بدین ترتیب انزواگرایی آمریکا را ارتقا دهد، و موازنه‌ی قدرت در اروپا را به محض بازیابی قدرت آلمان، بر هم زند؛ (3) تقسیم‌بندی ایجادشده توسط ESDP، احساس اتحاد را هم در میان اروپایی‌ها(همگرایی‌خواهان در مقابل آتلانتیک‌گرایان در مقابل بی‌طرف‌ها) و هم بین ایالات متحده و اروپا تضعیف کند، دسته‌بندی‌ای که روس‌ها به دنبال بهره‌برداری از آن هستند؛(4) با بررسی جمعیت مسن اروپا و برنامه‌های وسیع حقوق بازنشستگی، دولت‌های عضو EU به سختی می‌توانند از عهده‌ی افزایش مورد نیاز در بودجه‌ی دفاعی برآیند. به عنوان یک نتیجه از کتاب‌های کمی که در مورد ESDP وجود دارد، بیشتر آنها بر زیرسؤال بردن منطق و سازگاری آن با ناتو تمرکز می‌کنند. رابرت ای. هانتر در «سیاست امنیتی و دفاعی اروپا: رفیق یا رقیب ناتو؟» به موضوعات دوگانه‌سازی و تجزیه می پردازد. کتاب استنلی اسلون، «ناتو، اتحادیه‌ی اروپا و جامعه‌ی آتلانتیک: تجدید نظر در معامله‌ی فراآتلانتیک» بحث می‌کند که نباید فایده‌ی ناتو را دست کم گرفت.

قطعاً، ESDP پیشرفت‌های قابل توجه‌ای را در هفت سال گذشته داشته‌اشت. از 1998 تا کنون، ESDP دستخوش نهادسازی‌های چشمگیری شده‌است. اتحادیه‌ی اروپا یک نماینده‌ی عالی برای سیاست خارجی و امنیتی مشترک، یک کمیته‌ی سیاسی و امنیتی، یک کمیته‌ی نظامی اتحادیه‌ی اروپا، یک هیئت نظامی اتحادیه‌ی اروپا، یک واحد سیاست‌گذاری، یک مرکز وضعیت، یک آژانس دقاعی اروپا و یک نهاد مطالعات امنیتی اتحادیه‌ی اروپا ایجاد کرده‌است. با وجود این، خاویر سولانا، نماینده‌ی عالی، در خطاب به گروه کاری اقدام خارجی کنوانسیون قانون اساسی اروپا** مطرح کرد که اراده‌ی سیاسی‌ای وجود ندارد: «ساختارهای کارا، دسترسی به منابع مناسب،  نظم و ترتیب نهادی، در غیاب یک اراده‌ی سیاسی واقعی از طرف دولت‌های عضو ما، اهمیت چندانی ندارند.»

با بررسی دشواری‌هایی که اتحادیه‌ی اروپا برای ساختن حتی 60000 نیروی واکنش سریع اروپایی قدرتمند داشته‌است، با وجود اظهارنظرهای رسمی عمومی مخالف، می‌شود نتیجه گرفت که            خواسته‌های اتحادیه‌ی اروپا، با واقعیت فاصله‌ی زیادی دارد. بدون شک، اتحادیه‌ی اروپا بیان مقتدرانه‌ی جاه‌طلبی‌هایش را، حتی برای امکان یک نیروی نظامی هسته‌ای مشترک، هدف گرفته‌است، اما بعد از چهارده سال بر سر میز مذاکره، دولت‌های عضو همچنان تصمیم نگرفته‌اند که دفاع مشترک داشته‌باشند یا چگونه برای تصمیم‌های سیاست خارجی و امنیتی رأی‌گیری کنند. خیلی ساده، اراده‌ی سیاسی‌ای وجود ندارد.

*: prejudice. منظور نویسنده را نفهمیدم، در نتیجه معمول‌ترین ترجمه را به کار بردم!

**: External ActionWorking Group of the European
Constitutional Convention. تا حد زیادی به ترجمه‌ی خودم مشکوکم!

Add comment نوامبر 20, 2009

رمزگشایی از سیاست امنیتی و دفاعی اروپا(دو)

پیگیری یک سیاست امنیتی و دفاعی مشترک توسط اروپا

بعد از پایان جنگ سرد، بسیاری از چهره‌های آکادمیک، روی هم رفته از هجوم جامعه‌ی اروپا(EC) به تلاش‌های امنیتی چشم‌پوشی کردند، در حالی که دیگران، آزمایش یک سیاست امنیتی توسط EC را خطرناک، و ساختارهای نظامی جدید را ظاهراً بیهوده یافتند. خیلی ساده، EC نمی‌توانست بدون ناتو از خودش دفاع کند. در یک کتاب640 صفحه ای چاپ دانشگاه دفاع ملی با عنوان سیاست امنیتی اروپا بعد از انقلاب‌های 1989، هیچ فصل یا بخشی حتی اشاره‌ای به EC نکرد. آنهایی که به امکان وجود EC با بعد نظامی اشاره کردند، بدبین بودند:

ناتو از آغاز حول محور نیروهای اعضایش، شامل آمریکا ساخته‌شده است. بیرون کشیدن نیروهای هر یک از کشورها، به فاجعه منجر می‌شود. اگر آن کشور آمریکا باشد، ناتو به سادگی فرو می‌پاشد. اروپا احتمالاً می‌تواند در بلندمدت یک ساختار دفاعی جدید و متفاوت بسازد، اما این کار، هزینه‌ی بیشتر، بسیج نیروی انسانی بیشتر و درجه‌ی بالاتری از همگرایی نیروهای مسلح ملی را می‌طلبد. تلاش برای انجام این کار، با وجود آشفتگی و بی‌ثباتی در کشورهای سازمان پیمان ورشو، بالاترین درجه‌ی حماقت است.

چارلز گلیزر تصدیق می‌کند که هویت دفاعی اروپایی از طریق اتحادیه‌ی اروپای غربی(WEU) می‌تواند «انعطاف برای اروپای غربی برای انجام عمل نظامی مستقل» را فراهم کند. با این حال،‌تأیید کرد که « ائتلاف اروپای غربی، جایگزین بی‌اثری برای ناتو خواهد بود.»

ایلستروپ-سن جیووانی اخیراً از چشم‌انداز اروپایی بحث کرده‌اند که ESDP برای اروپا بد است،‌زیرا هدردهنده‌ی منابع و تفرقه‌انداز است. لیندلی-فرنچ دهه‌ی 1990 را به دهه‌ی 1920 تشبیه کرده و بیان می‌کنند که مشاهده‌ی شکل‌گیری نهادهای امنیتی از آنجا که امنیت در آنها و از آنها تمام می‌شود*(security ends in and of themselves) هم خطرناک و هم ساده‌لوحانه است و می‌تواند قدرت ناتو، سازمان جدی دفاعی، را تحلیل برد.

مطمئناً، نیاز به سازمان نظامی جداگانه مورد شک است. هر چند حمایت افکار عمومی از ESDP بالاست- 71 درصد از شهروندان اتحادیه‌ی اروپا از آن طرفداری می‌کنند- همان افکار عمومی، تهدید نظامی مشخصی مشاهده نمی‌کنند. در عوض، سه تهدید اول، ‌جنایت سازمان‌یافته،‌ حادثه در یک نیروگاه هسته‌ای، و تروریسم هستند. به علاوه، در استراتژی امنیتی اروپایی سولانا، نیروی نظامی تنها یک تیر در ترکش است. تعریف او از تهدید امنیتی، گسترده و شامل تروریسم، تکثیر هسته‌ای، و دولت‌های ناکارآمد است. نسخه‌ی او چندجانبه‌گرایی، سازمان‌های بین المللی، کمک‌های اقتصادی و یاری انسانی، آگاهی بیشتر،  همکاری پلیسی و قضایی، و همکاری نظامی است. آن‌طور که ون اودنارن توضیح می‌دهد: « تأکید گزارش روی پیشگیری از بحران است-برداشتن گام‌های سیاسی و اقتصادی برای تضمین اینکه نیاز به اقدام نظامی افزایش نخواهد یافت».

با وجود این، اتحادیه‌ی اروپا ایجاد قابلیت نظامی برای خود را از ابتدای دهه‌ی 90، فعالانه دنبال کرده‌است. دولت‌های عضو آن، افزایش مشارکت‌شان در زمینه‌ی امنیت را با صحبت از تبدیل WEU به هماهنگ‌کننده‌ی سیستم موشک ضد بالستیک، که به ایجاد یک نیروی نظامی ثابت در دریای بالتیک برای نظارت بر بالتیک، و شاید حتی کنترل یک نیروی نظامی هسته‌ای اروپایی می‌انجامد، ‌مورد بحث قرار داده‌اند. در اجلاس سال 1994 وزرای ناتو در بروکسل، WEU ترتیب داشتن نیروهای نظامی «نه جداگانه اما قابل تفکیک» که بتواند در صورت نیاز از ناتو قرض بگیرد را داد. اجلاس سران ناتو در واشنگتن در آوریل 1999 تعهد ناتو به این ایده را مورد تصریح قرار داد و طرح‌های ممکن مختلفی را برای تضمین دسترسی اروپایی‌ها به قابلیت‌های ناتو در صورت درگیر نبودن آمریکایی‌ها ارائه کرد. این، به اروپایی‌ها اجازه‌ی استفاده از منابع C4I ناتو(فرماندهی، کنترل،‌ارتباطات، کامپیوترها و اطلاعات) را می‌داد. CRISEX 2000، بازی‌های جنگی ناتو، این سناریو را تست کرد.

اعلامیه‌ی ناتو در سال 1999،‌تا حدودی در پاسخ به اعلامیه‌ی مشترک فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها در سنت‌مالو در دسامبر 1998 برای قراردادن امنیت و دفاع در صدر دستورکار اروپایی‌ها بود:

اتحادیه‌ی اروپا باید در مقامی باشد که نقش کامل‌اش را در صحنه‌ی جهانی بازی کند. این، به معنی به واقعیت درآوردن پیمان آمستردام است که پایه‌ی لازم را برای این عمل در اختیار اتحادیه‌ی اروپا می‌گذارد. پیاده‌سازی سریع و کامل مقررات پیمان آمستردام در مورد CFSP(سیاست خارجی و امنیتی مشترک) مهم خواهد بود…این، شامل مسئولیت شورای اروپا برای تصمیم‌گیری در مورد تنظیم تدریجی یک سیاست دفاعی مشترک در چارچوب کاری CFSP می‌شود.  برای این هدف، اتحادیه باید ظرفیت عمل مستقل را با حمایت نیروهای نظامی معتبر، روش‌هایی برای تصمیم‌گیری در مورد استفاده از آنها،  و آمادگی برای انجام چنین کاری، برای پاسخ به بحران‌های بین‌المللی داشته باشد.

* ترجمه‌ی حمید عنایت،‌ درخود-بودگی و برای خود-بودگی است. طبعاً ترجیح می‌دهد از چنان ترجمه‌ای استفاده نکنم!

Add comment نوامبر 19, 2009

رمزگشایی از سیاست امنیتی و دفاعی اروپا(یک)

مقاله‌ای که احتمالاً در سیزده قسمت اینجا منتشر می‌شود، در مورد ESDP( سیاست امنیتی و دفاعی اروپا) است. قرار است روزی حدود یک صفحه‌اش را اینجا منتشر کنم. مقاله در سال 2006، و در مجله‌ی Armed Forces and Society چاپ شده و نویسندگانش، استفانی آندرسون و تامس سیتز از دانشگاه وایومینگ هستند.
هدفم بیشتر این است که هم ترجمه، و هم با برنامه‌ی زمانی کار کردن خودم را امتحان کنم. مقاله هم البته برای خودم جالب است. این شماره یک.
——–
رمزگشایی از سیاست امنیتی و دفاعی اروپا
ملت-سازی و هویت در اتحادیه اروپا
از یک دیدگاه نظامی، سیاست امنیتی و دفاعی اتحادیه اروپا(ESDP) به جنگ منطق می‌رود. چرا متحدان اروپایی به دنیال ایجاد یک نیروی نظامی رقیب، خارج از ناتو هستند، در حالی که نگران انزواگرایی آمریکا هستند و توان و اراده‌ی تأمین منابع لازم را ندارند؟ این مقاله، یک انگیزه‌ی جایگزین برای تأسیس برنامه‌ی دفاعی اروپا مطرح می‌کند: توسعه و تقویت یک «هویت اروپایی». به طور مختصر، ESDP برای ادامه‌ی پروژه‌ی ملت‌سازی در اتحادیه‌ی اروپای در حال گسترش طراحی شده‌است. این مقاله، یک چارچوب سازه‌انگاری اجتماعی را برای تحلیل این توسعه پیشنهاد می‌کند.
واژگان کلیدی: اتحادیه‌ی اروپا، ناتو، ملت‌سازی، سازه‌انگاری، امنیت اروپا

بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر، ایالات متحده در استراتژی امنیت ملی‌اش(NSS)، تأکید ویژه‌ای بر روابط خود با نزدیک‌ترین متحدان‌اش می‌کند: « آمریکا بدون همکاری حمایتی متحدان‌اش در کانادا و اروپا، نتایج باثبات کمی را می‌تواند در جهان،‌ به دست بیاورد». به عنوان بخشی از این استراتژی، دولت آمریکا، نیرومندکردن سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) را پیگیری می‌کند: «ناتو باید قابلیت به میدان فرستادن نیروهای آموزش ویژه دیده‌ی به شدت قابل حرکت را، برای هر زمانی که به آنها برای پاسخ به تهدید علیه هر کدام از اعضاء ائتلاف مورد نیاز است، پیدا کند»
با این حال، آینده‌ی ناتو نامشخص به نظر می‌رسد. به همان اندازه که ایالات متحده گرایش به افزایش همکاری در ائتلاف دارد، اتحادیه‌ی اروپا به دنبال ایجاد سیاست امنیتی و دفاعی اروپا(ESDP)ی مجزا و قابل تفکیک، اگر نه جداگانه، برای خود است. با وجود اینکه NSS اعلام می‌کند که آمریکا از این تغییرات «استقبال» می‌کند، همچنین ذکر می‌کند که «ما نمی‌توانیم این فرصت را برای آماده‌سازی بهتر دموکراسی‌های فراآتلانتیک برای چالش‌های پیش رو از دست دهیم.» همان‌طور که استفن لارابی توضیح می‌دهد: «بیشتر نیروها و دارایی‌هایی که برای ESDI(هویت امنیتی و دفاعی اروپا) مورد نیاز خواهند بود، در حال حاضر به ناتو متعهد هستند. اگر این نیروها برای وظایف مرتبط به ESDI بازسازی شوند، و به ویژه اگر برنامه‌ریزی EU برای این مأموریت‌ها، در همکاری نزدیک با فرایند برنامه‌ریزی دفاعی ناتو انجام نشود،‌ ESDI به جای تقویت،‌به تضعیف ناتو می‌انجامد.»
چرا اتحادیه‌ی اروپا به دنبال ESDP است؟ یک هدف کلیدی که همواره در تحلیل‌های ESDP نادیده گرفته می‌شود، اهمیت آن برای پروژه‌ی ملت-یا هویت-سازی اتحادیه‌ی اروپا است، ‌که برای همگرایی بیشتر الزامی است. این مقاله نشان می‌دهد که به جای پیگیری دوگانه‌سازی یا جانشینی ناتو، اتحادیه‌ی اروپا به دنبال یک هویت امنیتی و دفاعی است، نه برای بازدارندگی یا دفاع، که برای ارتقاء یک هویت سیاسی اروپایی. برای «اروپایی بودن اروپا»، اتحادیه‌ی اروپا نیاز به یک سیاست خارجی و امنیتی دارد تا خود را از سیاست خارجی و امنیتی آمریکا، که غالباً با آن در هم بافته دیده می‌شود، متمایز کند. شکل‌گیری و اجرای چنین سیاستی برای موفقیت اتحادیه،حیاتی است.

Add comment نوامبر 18, 2009

Will Turkey be a member of EU?

Will the EU accept turkey as a member state at last? What is the main problem, Identity or failure to meet the EU standards?

A: Europeans have a dark history of relations with Turks. The Ottomans not only forced the fall of Eastern Roman Empire, but also becomes very dangerous enemies to western regions of Europe. The siege of Vienna was their first effort to gain the control of the “key to western Europe”. Lucky for Europeans, the siege was unsuccessful and so on, their next attempts. In reverse, Turks have some bad memories from its western neighbors too.  Except Germany who helped Turk Emperors in their reforms, other Europeans, having common interests, helped resolution of The Empire. After resolution and revolution, the new Turkey, put its previous ambitious desires and offensive behaviors away, and became a tranquil country under the leadership of Mustafa Kamal.

Decades came and went and descendants of Ottomans, experienced instability, both in political and economic means. People of Turkey, saw several coups and faced with horrible inflation crises, especially in the late decades of former century. They made their way to controlling the economic crises and then, time for becoming European came. But as Hafez, Great Iranian poet have said: “Path of love seemed easy at first, what came was many hardships”[1].

After years of negotiation with EU, can we answer to the first question written above this page positively? My answer is yes. Without any doubts Turkey’s main religion differ from that of European Union, but agreeing with accession of Turkey to the EU will send a message of truce to all Muslims within the EU which may see European governments as their Christian enemies in Crusades. It may stimulate some racists to take harsh action against Muslim minorities in their countries, but its damage will not be incontrollable. All I’m trying to say is that Turkey accession will help solving of most critical identity conflict in Europe; conflict between Christianity and Islam.

Turkey has adopted free market economy. Hence, not only economy will not cause any problem for Turkey to become an EU member but also it will help this process.

Turks very good relations with Middle Eastern countries, is another bonus for them to become an EU member. Now, Israel is trying to reduce tension with Arab governments through Turkey. Why Europeans do not use this tool to facilitate their political and economic influence in this heaven of opportunities?

In recent weeks, Turks made a huge pace in their way to become an EU member; Armenia and Turkey Historic Protocols Treaty. We’ll see its implications soon. I guess, we have not to wait long to count Turkey as a member of European Union.


[1] From: http://www.hafizonlove.com/divan/01/001.htm

Add comment اکتبر 30, 2009

تکلیف شماره 2

بله. این هم تکلیف دوم زبان، که در مدت بسیار کوتاهی نوشته شده، از لحاظ تنبلی. بعدی اش هم در مورد ترکیه در حال نوشته شدن است. با این اینترنت شل و ول دانشگاه تهران انگیزه ای برای نوشتن نمی ماند.

Q: Do you think that Iran-EU relations have been expanded within the past four years under President Ahmadinejad? Argue why it has been the case.
A:
After The so called story of mykonos , and the crisis of ambassadors between Iran and Europe, Iranians elected Mr.Khatami for presidency. He was not intellectual, but he believed in intellectual values. Acting like intellectuals, he preferred Europe to other continents, and because of that, the crisis went down and the golden era of Europe-IRI relations begun. He made several official trips to European powerful countries, with interesting outputs and Political relations had been improved. Since, economic trade had extended too. But at the end of his second term, and the beginning of Iran-IAEA nuclear talks, relations started to fall. Then, his presidency ended, and Mr.Ahmadinejad elected to take his place. His revolutionary approach displeased European governments. As the negotiations became more serious, the relations fell more. Mr.Ahmadinejad main concentration was making friends from third world, and obviously, Europe is so far from being third world! Hard work in Africa, as Europe, was a disappointment for Europeans which preferred a calm Iran. Both nuclear issues and Iran’s meddling in Europe backyard, made relations between Iran and Europe lower than before.

2 comments اکتبر 25, 2009

دوتا سوال، و شروع دوباره وبلاگ نویسی جدی

سوال اول: ارتباط ایران و اروپا در چهارسال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کم شده است یا زیاد؟ چرا؟
سوال دوم: آیا ترکیه بالاخره به عضویت اتحادیه اروپا در خواهد آمد؟ مشکل رعایت نکردن الزامات عضویت است یا مسائل هویتی و …؟

Add comment اکتبر 19, 2009

اولین خروجی دوران ارشد!

این چند خط را- که تکلیف هفته اول بود- برای استاد زبان نوشته ام. مشخصاً اگر فارسی بود خیلی کامل تر از این می شد، و البته همین انگلیسی اش هم، از سطح توان خودم پایین تر است. بالاخره تنبلی را که نمی شود کاری کرد!

Q: Will the European Union overcome the problems caused by different national identities in the future, paving the way for the creation of European Federation?

A: First, I think I should say that in my opinion, that’s not a problem! National identities exist all over the Europe, and I see no reason for that to become a problem. This opinion is based upon the establishment of several nation-states, not only in Europe but also in other regions of the world as well, which have different ethnic groups inside. Russia is a good example. They have Great Russians in the middle regions, Mongols and Chinese in the far east, Turcoman, Kazakh, and Kyrgyz and Uzbek minorities in the south, and Finnish, Polish, Balt and Turk groups in the west, but as far as we know, Russia is a strongly stable, and more important importantly, integrated country.
Let’s have a look to Europe itself. Because of football popularity, the most famous identity conflict across the Europe, at least for us Iranians, is the struggle between Spanish government and two states of Basque and Catalonia. Balkan, is well known for experts and almost everyone knows about Ireland Republican Army, and the jokes made by English and Scottish people about another.
Treaty of Westphalia was trying to establish the countries, by transforming ethnic groups to nations, but after more than 350 years, we can see that it was an unsuccessful idea. Almost every country in Europe has different identities inside, and EU is made of these multi-identity countries. There is no need to have identical identity to form a federation.
As the last thing, we know that federation is based upon common interests of forming founding states, not similar identities. That’s all!

Add comment اکتبر 11, 2009

اختتامیه برای وبلاگ کوچکم و اقای 360

اول) 360 بسته می شود. 4 روز دیگر. پرواز را به خاطر بسپار. پرنده مردنی است!
دوم) 360 را دیده بودم. ولی کاری به کارش نداشتم. اورکت، هنوز هم چیز دیگری بود. مشابهانش به فراموشی سپرده می‌شدند،‌زیر سایه‌ی بلندی که درست کرده بود، و ابلته مدت‌ها بود که دیگر وجود نداشت.
سوم) دنیای مجازی، اصلاً از همان اول هم برای فرار گاه به گاه از دنیای واقعی اختراع شد. از واقعغیت اغلب زشتی که روزانه تجربه می‌کنیم. آدم‌هایی که از پوسته‌ی خودشان،‌از اطرافیان‌شان، از ویژگی‌های مسخره‌ی واقعیت نامطلوب می‌گریختند، جایی بهتر از دنیای مجازی نمی‌ٱوانستند پیدا کنند. آدم‌ها، «خود» را جوری تعریف کردند که دوست داشتند. «دیگران» را هم آن ‌طور که می‌خواستند. «تعریف هویت»، برای اولین بار امکان‌پذیر شد. شبکه‌های اجتمعی هم بهترین جا برای تعریف خود، حتی بهتر از وبلاگ‌ها.
چهارم) روزی که برای اولین بار به 360 توجه کردم یادم هست. یک کامنت داشتم و چند درخواست دوستی. روزگار خوبی نبود. خسته بودم. امیدی هم نداشتم به اینکه یهک سایت شبکه اجتماعی، که اورکات هم نیست، بتواند تغییری ایجاد کند؛ که کرد. اطلاعات‌اش را درست کردم و عکس هم گذاشتم و چند نفری را اد کردم و چند نفری را اکسپت. بعضی‌ها را ه مپیدا نکردم. 360، تازه شروع شده بود.
پنجم) از اینکه یک شبکه اجتماعی، وبلاگ دارد، اول خنده‌اکم گرفت و کلی مسخره‌اش کردم. بعد، محض مسخرگی، تصمیم گرفتم توی وبلاگش هم پستی بزنم. فکر کنم نوشتم «دینگ» و پابلیش کردم. صفحه‌اش را که دیدم، به کله‌ام زد که به جای وبلاگ رها‌شده‌ام، دوران نو،‌و برای بازیابی انگیزه‌ی قلم به دست گرفتن، از اینجا استفاده کنم که کسی هم آن را را نمی‌خواند. پست قبلی را پاک کردم و یکی دیگر نوشتم. همین است که اولین پست این وبلاگ، نوشته «این اولین پست وبلاگ دوران نو است».
ششم) یکی دو پست که نوشتم، اسمش را عوض کردم. خواننده هم پیدا کرده بودم! شد پارادوکسیکال؛‌هم‌صفت خودم. جدی شد. وبلاگ که جدی شد، دوست پیدا کردن هم جدی تر شد. ارام‌آرام آدم‌های دیگری اضافه شدند و آدم‌هایی را هم خودم پیدا کردم که آن موقع نمی‌شناختم. خوب یادم هست دو نفر(دو دختر) را پیدا کرده بودم که به نظر می‌رسید هم‌رشته و هم‌دانشگاه‌اند. کامنت‌هایشان برای همدیگر جالب بود. عکس خودشان را هم نگذاشته‌بودند معه متوجه شوم چه کسانی هستند. بعد که اسامی‌شان را روی لیست اسامی 85‌ای‌ها چک کردم، متوجه شدئم خانم‌ها مینا سلطان قیص و مژده گل‌آقا می‌باشند!
هفتم) 360، به خاطر همین وبلاگ‌اش، توان بیشتری در معرفی دقیق‌تر ارفراد به همدیگر دارد. اینکه چرا چنین محصولی، باید جای خود را به سرزمین بی آب و علفی مثل صفحه پروفایل کاربران یاهو بدهد( پروژه‌ای که از همین حالا روی شکستش شرط می »دم) بر من مشخص نیست. دلایل ذکرشده خنده‌دارند. خواسته‌اند ابرویش را صاف کنند، گردن‌اش را از بیخ بریده‌اند.( این را بگویم که خوشبختانه غیر از 360 و مسنجر، هیچ استفاده دیگری از یاهو ندارم. گوگل عالی است. چت گوگل هم که فراگیر کردیم، دیگر یاهو می‌شود یک سایت مزخرف!) دور نشوم. بخش قابل توجهی از دوستان امروزم را مدیون 360ام: آدم‌های قابل توجهی که در 360 دیده شدند و بعد به حلقه دوستان پیوستند(یا حالات دیگر). و البته و صد البته، خدمت بزرگ 360 به من: در زمانی کوتاه، تصویر خشن، مرموز و تا حد زیادی مبهم سهیل جان‌نثاری، جایش را به تصویری نسبتاً واقعی‌تر داد،‌در زهن آدم‌هایی که در مدتی بسیار طولانی‌تر،‌این تصویر واقعی‌تر را ندیده‌بودند؛ زمانی مثلاً به اندازه‌ی هشت ترم!
هشتم) مینا، مینو، رفیع، علیرضا، رامین[حتی!]، هادی، پویان[شاید!]، گلرخ، ارغوان[که با 360 بازیابی شد]، شیما و آخرین حلقه‌ی زنجیر،‌زهرا[دختر جدید بابایی!]، و احتمالاً‌یکی دو نفر دیگر، کسانی‌اند که در 360، دیده یا شناخته‌شدند. مینو بی 360،‌همان همکلاسی 8 ترم قبل، شاید کمی‌نزدیک‌تر بود. مینا، همچنان همان سال پایینی خجالتی و تعارفی و اعصاب خردکنی(!) بود که تابستان 85 دیده بودمش! و بقیه‌ای که میزان تغییر رتبه و شأن و شناخت‌شان از این دو نفر کمتر بود.
نهم) برای من، 360 می‌شود یک نوستالژی. یک مکان خوب، زیبا، و البته با دردسرهای خودش(دو-سه تا بحث و جدل به یاد ماندنی هم داشتم ;) )، که فراوان خاطره‌های زیبا برایم درست کرده است. کامنت‌های وبلاگ، کامنت‌های صفحه‌ام، کامنت‌هایم برای بقیه،‌بعضی پست‌های وبلاگ‌های دیگران،‌که بارها و باهار خوانده‌ام و با با بعضی‌شان چه اشکی ریخته‌ام. نوشته‌هایی که یک دل سیر به همراه شان خندیده‌ام. بلست‌های تاثیرگذاری که دیده‌ام و … و … و…
دهم) 360 را به خاطر بسپار، یاهو مردنی است—360 مرد، زنده‌باد فیس‌بوک! ده سال دیگر یادی از 360 خواهیم کرد؟
یازدهم)…
دوازدهم)…
.
.
.
سیصد و شصت‌ام)‌بدرود پارادوکسیکال، بدرود 360

3 comments جولای 9, 2009

روابط بین الملل زیر پای انتخابات

سر و صداهای انتخابات، چه قبلش و چه بعدش، چندتا فرصت خوب برای پرداختن به روابط بین الملل را خراب کرد.
انتخابات لبنان و شکست حزب الله، پذیرش تشکیل دو دولت مستقل از سمت نتانیاهو و بعد رد طرح نتانیاهو از سوی حماس، تهدیدهای جدی کره شمالی و اعلام پرتاب موشک به سمت هاوایی، برخورد تازه آمریکا با اتفاقات داخل ایران، حرکت گرینلند به سمت استقلال کامل از دانمارک، و یکی دوتا موضوع درجه یک دیگر، که برای ایرانی های داخل کشور، توی هیاهوهای انتخابات، پشت سر هم گذشتند و حتی بعضی هایشان نشنیده ماند. بیچاره روابط!

Add comment ژوئن 23, 2009

Previous Posts


RSS روزانه ها

توییتر

دسته

آخرین نوشته‌ها

وبلاگ‌ها

غیره

بایگانی