یک سیاست رئالیستی برای مصر: چرا اوباما باید از مبارک بخواهد کنار برود؟(دو)
فوریه 3, 2011 at 11:04 ب.ظ. بیان دیدگاه
در واقع، تغییر در قاهره شاید حتی منافع اسراییل را با تهدید جدی مواجه نسازد و شاید حتی کمک کند وضعیت نامنعطف دیپلماتیک منطقه را تغییر دهد. بعید است دولت پسامبارک پیمان صلح مصر-اسراییل را زیر پا بگذارد زیرا چنین حرکتی این دولت را فوراً در تقابل با اتحادیهی اروپا و آمریکا قرار خواهد داد و منافع محسوس کمی برای مصر به ارمغان خواهد آورد. با اینکه مصریهای عادی همدلی زیادی با فلسطینیها دارند، بحث اول معترضان در خیابان مسائل داخلی است، نه سیاست خارجی. دولت جدید احتمال از دست رفتن بستهی کمکی آمریکا را در نظر خواهد داشت و ارتش مصر با هر گونه عملی که پشتیبانی واشنگتن از خود را به خطر بیاندازد مخالفت شدیدی خواهد کرد. حتی در بدترین حالت، ساقط شدن اعتبار پیمان تهدید حیاتیای متوجه اسراییل نخواهد کرد. چرا؟ زیرا نیروی نظامی مصر قابل مقایسه با ارتش اسراییل نیست و تواناییهای قاهره در صورت قطع کمک نظامی آمریکا از این هم کمتر خواهد شد.
البته، اگر دولت مصر پاسخگویی بیشتری به ملتاش داشته باشد، میتوانیم انتظار داشته باشیم انتقادهای بیشتری متوجه رفتار اسراییل با فلسطینیها کند و راه حل «دو دولت» را رد کند. همچنین همکاری کمتری با سیاستهای تحت حمایت آمریکا مثل محاصرهی ظالمانه و بیفایدهی غزه خواهد داشت. به بیانی دیگر، شاید ما شاهد درد زایمان مصری باشیم که بیشتر شبیه ترکیهی کنونی است: نه دشمن است، و نه وابسته، و روز به روز بیشتر به دنبال ترسیم مسیر خود است. و این شاید دقیقاً همان تماس بیدارباشای باشد که اسراییل نیاز دارد تا به کمکاش بفهمد که امنیت بلندمدتاش، تنها به کنترل سرزمینی یا قدرت نظامی وابسته نیست. در نهایت، امنیت اسراییل باید بر اساس پذیرشاش توسط همسایههایش تأمین شود و تنها راه برای این امر، از طریق راه حل دو دولت، در کنار فلسطینیها( همانطور که طرح 2002-2007 عربستان و اتحادیهی عرب طرح کردهبود) میگذرد.
چنان دورنمایی قطعاً هر کسی را که فکر میکند سیاست خاورمیانهای امریکا در چند دههی گذشته درست بودهاست به وحشت خواهد انداخت. اما با توجه به افتضاح عراق، آشفتگی درازمدت لبنان، نفوذ رو به افزایش ایران، شکست فرایند صلح اسلو و تغییر متناوب تصمیمگیران امور خاورمیانه در آمریکا که اغلب اشتباه میکنند اما از منصوبشدن وانمیمانند، تعداد کسانی که هنوز چنین باوری دارند به سرعت در حال کاهش است. برای کسانی از ما که فکر میکنیم که سیاست آمریکا تقریباً برای هر کسی غیر از دشمنان ما بد بودهاست، بحران قاهره نه یک تهدید، که یک فرصت است.
این بحران، فرصتی برای آمریکاست تا اصول بنیادین Pax Americana و تلاش چند دههای آمریکا برای برقراری صلح در خاورمیانه را مورد بررسی دوباره قرار دهد. آن ترتیبات بر سه بنیان شکل گرفتهاست:
اول) حمایت بدون شرط از اسراییل
دوم) انکار یا کاهش حقوق فلسطینیان
سوم) پشتیبانی و همکاری با چند رهبر طرفدار غرب که مشروعیتشان همیشه زیر سؤال بودهاست.
با اینکه این سیاست گهگاه از موفقیت برخوردار بودهاست- مثل پیمان صلح 1979 بین مصر و اسراییل، و جنگ خلیج [فارس] در 1991- همیشه یک بازندهی بلندمدت بودهاست. پشتیبانی غیرشرطی آمریکا هر گونه انگیزهی کوتاهمدت برای اسراییل در معاملهای منصفانه با فلسطینیها را از بین برده است و همکاری و با رهبرانی مانند مبارک، ایالات متحده را در خیابانهای اعراب، نامحبوبتر هم کرده است.
به طور خلاصه، این زمانی است که باراک اوباما باید در طرف خوب تاریخ* قرار گیرد و این به معنای پشتیبانی آشکار از نیروهای دموکراسیخواه، و نه عقبنشینی و باختن موقعیت است. همانطور که محمد البرادعی دیروز گفت «برای باراک اوباما بهتر است که به نظر نرسد آخرین کسی است که به مبارک میگوید: زمان آن است که بروی». و اگر دولت اوباما تردید دارد، شاید حتی باید به حرفهای آن رئالیست کبیر، اتو فون بیسمارک توجه کند که گفت: « وظیفهی دولتمرد، شنیدن گامهای خدا در طول تاریخ و سعی در پیروی از اوست». فکر نمیکنم خدا کاری با این قضیه داشته باشد، اما به نظر میرسد در این زمان، صدای گامهای تاریخ بسیار بلند شنیده میشود. مسئله این است: آیا اوباما آنها را میشنود؟
*: ترجمهی کاملاً تحتاللفظی از Right Side of History.
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید