کوتاه از جنبش سبز
اوت 18, 2011 at 3:23 ق.ظ. ۱ دیدگاه
در یادداشت قبلی نوشتم که صلاحیت اظهار نظر علمی در مورد سیاست داخلی را ندارم. ترجیحم این است که تا وقتی به یک منظومهی فکری مشخص شامل تئوری و چارچوب فکری و اهداف و راهکارهایی برای رسیدن به این اهداف نرسیدهام کاری به کار سیاست داخلی نداشته باشم. اما چند نکته:
اول) بیراههای که جنبش سبز رفت
جنبش سبز در قالب بخشی از ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی شروع به کار کرد، در قالب جنبش اعتراضی به نتایج انتخابات ادامه داد، و به یک گروه بی در و پیکر شامل طیفی از اصلاحطلبی خط امامی مثل محتشمیپور تا طرفداران تغییر نظام مثل محسن سازگارا تبدیل شد و در بهمن سال 89، با بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و ناتوانی عملی جنبش از هر گونه اقدام مثمر ثمر به شکست رسید.
چرا جنبشی با آن همه پتانسیل و آن همه شور و اشتیاق چنین بیراههای پیمود؟
اول) تغییر رقیب: کارکرد اولیهی جنبش کاملاً مشخص بود. تلاش برای تغییر رییسجمهور فعلی و به پیروزی رساندن میرحسین موسوی. شعارهای روزهای اول بعد از انتخابات هم اعتراض به نتایج انتخابات هم بیشتر احمدینژاد را به عنوان برگزارکنندهی انتخابات و کسی که باید تغییر کند هدف گرفته بودند اما مخصوصاً از 30 خرداد به بعد، هدف به شکل عمدهای تغییر کرد. سمت و سوی شعارها به سوی رهبر نظام چرخید و جنبش سبز از اپوزیسیون/آلترناتیو دولت به اپوزیسیون/آلترناتیو نظام تبدیل شد و این، موجبات برخورد شدیدتر با معترضان را فراهم کرد.
دوم) نبود راهکار: جنبش سبز قصد تغییر در جمهوری اسلامی را دارد. بخشی از سبزها به دنبال تغییر در ساختارهای حاکمیت( تغییر نظام) هستند و بخشی به دنبال ایجاد اصلاحاتی در قالب نظام. تنها عملی که جنبش سبز بعد از انتخابات انجام داده است، حضور خیابانی و جار و جنجالهای اینترنتی بوده است. فعالیت در فضای اینترنت به سرنگونی نظام نمیانجامد. حضور خیابانی هم با توجه به اراده و توان سرکوب مخالفان، تا آیندهی نزدیک سرنوشتی مشابه دو سال گذشته خواهد داشت. حاکمان جمهوری اسلامی، با تجربهی گرانبهای سقوط حکومت پهلوی، حسنی مبارک و بنعلی میدانند که کوتاهآمدن در برابر مخالفان نتیجهای جز سقوط پیدا نخواهد کرد. پس با توجه به وجود اراده و توان سرکوب، امید جنبش سبز به سقوط نظام از طریق حضور در خیابان، امیدی واهی بیش نیست.
ایجاد اصلاحات از طریق حضور خیابانی در ایران از آن ایدههای عجیب و غریبی است که مشابهاش در دکان عطاریهای معتبر پیدا نمیشود! ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی ایران، درست مثل بیشتر کشورهای خاور میانه، سبب تمرکز قدرت در دستان حکومت شده و اصلاحات خارج از قدرت را ناممکن میکند. در واقع تفکیک اصلاحطلبان به دو نوع حکومتی و غیرحکومتی تفکیک مضحکی است. اصلاحطلبی راهی جز از ورود به حکومت و انجام اصلاحات ندارد.
دوم) چه باید کرد؟
فرض کنیم همین الان، حاکمان نظام جمهوری اسلامی قانون اساسی را ملغی کنند و قانون اساسی کاملاً دموکراتیک و سکولاری-مطابق نظر عمدهی سبزها- جایگزین و اجرایی شود. آیا ایران بدل به کشوری دموکرات میشود؟ خیر. رضا پهلوی از دیکتاتور به استبداد تغییر کرد و پسرش، دوازده سال پادشاه مشروطه، حدود 10 سال پادشاه دیکتاتور و 15 سال پادشاه مستبد بود. قانون اساسی در تمام این سالها یکسان بود. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضددموکراتیک نیست. قانون اساسی در دورهی خاتمی و هاشمی یکی است، اما نحوهی اجرا و تفسیرش به شدت متفاوت است. روندها و رویههاست که وجود یا عدم دموکراسی را مشخص میکند و نه متن قانون اساسی جمهوری اسلامی.
آیا دولتمردان دموکرات با قانون اساسی دموکراتیک و سکولار فرضی، راه به دموکراسی میبرند؟ خیر. فرید زکریا در «آیندهی آزادی» بر پایهی تجارب دموکراسی در نقاط مختلف جهان، شرط و شروطی را برای گذار موفق به دموکراسی مطرح میکند. مهمترین این شروط توسعهی اقتصادی است و یک اقتصاد آزاد و پایدار. ایران در حالت فعلی از چنین وضعیتی برخوردار نیست. دموکراسی بدون توسعه، سرنوشتی مثل کوبا، روسیه، آلمان بعد از جنگ جهانی اول خواهد داشت. توسعهی بدون دموکراسی(آمرانه) اما حداقل امنیت و اقتصادی را برای مردم فراهم میکند که در کشورهای توسعهنیافته امری دست نیافتنی است و ضمناً، کشور توسعهیافتهی غیردموکرات، بنا به تجرهی کرهی جنوبی، شیلی، آلمان غربی و ژاپن میتواند طی مدتی کوتاه مبدل به دموکراسی پایدار شود.
پ.ن: مقالهی جنبش سبز به بیراهه میرودمسعود برجیان یکی از درخشانترین کارهای تحلیلی در مورد جنبش سبز و آیندهی اصلاحات ایرانی است و حتی با اصلاحاتی کوچک، میتواند مانیفست اصلاحطلبی بعد از جنبش سبز لقب بگیرد!
ورودی دستهبندی شده در: سیاست. برچسبها: .
۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1.
مسعود برجیان | اوت 18, 2011 در 6:24 ب.ظ.
یادداشت خوبی بود سهیل. کاملاً در چهارچوب واقعگرایی سیاسی.
از اظهار لطف و محبتت در حق خودم هم سپاسگزارم.