دوستم داشته باش

دوستم داشته باش

بادها دلتنگ‌اند

دستها بیهوده

چشم‌ها بی‌رنگ‌اند

دوستم داشته‌باش

شهرها می‌لرزند

برگ‌ها می‌سوزند

یادها می‌گندند

باز شو تا پرواز

سبز باش از آواز

آشتی کن با رنگ

عشق‌بازی با ساز

دوستم داشته باش

سیب‌ها خشکیده

یاس‌ها پوسیده

شیر هم ترسیده

دوستم داشته باش

عطرها در راه‌اند

دوست‌ات دارم ها آه! چه کوتاه‌اند

دوست‌ات خواهم داشت

بیشتر از باران

گرم‌تر از لبخند

داغ چون تابستان

دوست‌ات خواهم داشت

شادتر خواهم شد

ناب‌تر روشن‌تر

بارور خواهم شد

دوستم داشته باش

برگ را باور کن

آفتابی تر شو

باغ را از بر کن

دوستم داشته باش

عطرها در راه‌اند

دوست‌ات دارم ها آه! چه کوتاه‌اند

خواب دیدم در خواب

آب آبی‌تر بود

روز پرسوز نبود

زخم شرم‌آور بود

خواب دیدم در تو

رود از تب می‌سوخت

نور گیسو می‌بافت

باغچه گل می‌دوخت

دوستم داشته باش

عطرها در راه‌اند

دوست‌ات دارم ها آه! چه کوتاه‌اند…

شهیار قنبری

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s