تأسف

خانه‌ی دوستی رفته بودم که دست پرقدرتی در نوشتن داشت و ذهن پرتوانی در تحلیل و حافظه‌ی پرواژه‌ای برای متلک‌پراندن به کل عالم.
رسماً حالم گرفته‌شد از این همه خستگی پدیدار در چهره و صدایش . از این تن ناتوانی که بار زندگی را دقیقاً به دوش می‌کشد. یک وقتی می‌خواستم الگویم قرارش دهم! حالا…
هی
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s