مگر هر نوشته‌ای تیتر می‌خواهد؟

تا حدود شش ماه پیش، به خودم، افکار خودم، و البته اطرافیانم که نگاه می‌کردم، آن قدر تفاوت‌های عمیق و جبران ناپذیر(!) می‌دیدم که هم از خودم و هم از دیگران ناامید می‌شدم! وقتی که مثلاً برای نوشتن دشنام‌نامه علیه فیلم سیصد تهییج نمی‌شدم، و حتی برعکس در دفاع از سیصد می‌نوشتم، یا وقتی از قدرت‌طلبی، یا از لذت‌خواهی انسان، یا از خوب نبودن وضع طبیعی، یا از نظرات ماکیاولی دفاع می‌کردم، و با واکنش های کاملاً دوستانه(!) مواجه می‌شدم. وقتی حقوق بشر را به این شکلی که همگان قبول دارند نمی‌پذیرفتم و در رد آن جلسه‌ی بحث برگزار می‌کردم، و وقتی می‌گفتم ممکن است همه‌ی فهم ما توهمی بیش نباشد و بعد یکی از حاضران در جلسه با لحنی پیروزمندانه می‌پرسید پس ممکن است خود شما هم توهم داشته‌باشید، و وقتی پاسخ مثبت می‌دادم خنده‌اش می‌گرفت، و بدتر از همه، وقتی دوستیبعد از دیدن پرسپولیس مرجان ساتراپی پرسید که نظرت چه بود و گفتم مزخرف، و طرف پاسخ داد عادت کردی با همه‌ی چیزهایی که همه میگن مخالفت کنی و فکر می‌کنی روشنفکریه. در همه‌ی این لحظه‌ها، آن قدر حس تنهایی و دورافتادگی از جامعه داشتم که فلان!

اما حالا، اوضاع بهتر شده است، نه که فکر کنید نظراتم تغییر عمده‌ای کرده باشد، یا جامعه عوض شده‌باشد،‌فقط احساس تنهایی نمی‌کنم، چون ظرف این 6 ماه حداقل 7-8 نفر دیگر هم پیدا کرده‌ام که در بسیاری از موارد مثل من فکرمی‌کنند!

پ.ن: چرا باید همه‌ی پست‌های من پی‌نوشت داشته‌باشد؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s