نامه‌ی بلندپرواز

از: من به: خدا
خدایا! چند ساعتی بیشتر به اتفاق نیست. می‌دانی چه می‌گویم. می‌دانی چه می‌خواهم. خوب است که با تو می‌شود اینگونه بود. می‌شود هیچ نگفت. من امیدوارم. من زنده‌ام به امید اصلاً. حالا این یکی به زندگی و مرگم مربوط نیست احتمالاً، ولی به هر حال، نمی‌شود که امید نداشت و قصه‌ی مرگ و زندگی نخواندش. شاید که امیدم بمیرد. شاید که امیدم زنده بماند. مرگ و زندگی است در هر حال. همین است که جذاب‌اش می‌کند و رهسپارم می‌کند به اینجا. که برایت نامه بنویسم، آن هم جایی که باز گفته‌شود این را می‌شد برای خودت توی یک دفتر یا یک فایل ورد بنویسی. اینجا که بعد جواب بدهم که نخیر!‌ اینجا عرصه‌ی بروز و ظهور من است. اینجا من آنی‌ام که هستم، نه لزوماً‌ آنی که شما می‌خواهید باشم. باز بگویند خب این می‌توند هر جای دیگری هم باشد و من بگویم که نه. هیچ‌جای دیگری شمایی را ندارد که بر من بیاشوبد. و بعد بگویم عزیزان من! اولین بیننده و خواننده‌ي این صفحه و این وبلاگ، همینی است که می‌بینید: سهیل جان‌نثاری. اول باید به مذاق خودم خوش بیاید تا بعد به فکر دیگران باشم یا نه؟! و باز ایرادی دیگر بگیرند و باز جوابی دگر. چه‌قدر این بحث‌های معمولاً بی‌فایده‌ی هنجارشکن را دوست دارم آقای خداوند؛ یا خانم خداوند؟ این هم مصیبتی‌ست که شما را خانم بنامیم یا آقا.هر کدام‌اش بدبختی‌های خودش را دارد. خداوند!(آقا و خانم را خودتان هر طور میخواهید بگذارید) یادت که نرفت که چه گفتم؟ می‌خواهم و می‌دانی که می‌خواهم، می‌دانی که خوب و اساسی هم می‌خواهم! آفریننده‌ی محترم! کار ما را راه می‌اندازی یا نه؟

Advertisements

1 پاسخ به “نامه‌ی بلندپرواز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s