یک روز بد

اول خسته شده‌ام از این همه تفاوت، بین برداشت‌های دیگران در مورد من. مطلقاً منطقی، مطلقاً احساساتی، سنگدل، زیادی دلرحم، پخمه، همه‌چیزدان، خیلی خونسرد، شدیداً‌عصبی. آنارشیست ضد قانون، فاشیست صرفاً قانونی. آدم اغلب تنش‌زا، آدم همیشه آرامش‌خواه.رادیکال، محافظه‌کار.

یعنی واقعاً غیر از چند نفر، از دیگر اطرافیان نمی‌شود انتظار داشت که فقط یک ذره، اینقدر صفر و یک نبینند؟

دارم کم می‌آورم. انگار یک و فق یک‌بعدی شدن برای اکثر افراد خیلی راحت‌تر قابل فهم است.

دوم امروز روز خوبی نبود، اصلاً‌روز بدی بود. فقط سپری شد.

سوم دارید دیوانه‌ام می‌کنید. می‌دانستید؟ این جمع ناهمگون با هم، هیچ احساس تعلقی در من ایجاد نخواهد کرد. مطمئن باشید.

چهارم شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم؟ شاید هم نداشته‌باشم. فرقی هم می‌کند؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s