!و من نیما مسیحا را کشف کردم

آهنگ: فکر کنم بابک بیات!
از نیما مسیحا خوشم می‌آمد،‌ ولی نه تا این حد! چه کرده‌بوده‌است پدر سوخته!
دستهای آلوده

مثل یه پروانه ببین
اسیر مشت بسته‌ام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خسته‌ام
تو لحظه‌های بی‌کسی اسیر ناباوری‌ام
تو قاب خالی جنون یه عکس خاکستری‌ام
توی این ثانیه‌های بی‌رمق
لحظه‌های آبی‌تو حروم نکن
این روزا ابری و خاکستریه
شبای آفتابی‌تو حروم نکن
بگو خورشید از کدوم ور در اومد
که تو مثل قصّه رویایی شدی
ماهی زخمی پاشوره‌ی حوض
کی رو خواب دیدی که دریایی شدی
آلوده‌ام آلوده‌ام هم رنگ با مرداب
نفرینیم در حسرت بیداری از این خواب
برای من که رفیق سفرم
مرهم زخمای خستگی تویی
برای من که غریب جاده‌هام
آخرین همدم خونگی تویی
از رو گلبرگ گلای کاغذی
اشکامو با دست آلوده بچین
منو تو آینه‌ها شستشو بده
تو چشام حادثه‌ی عشقو ببین
مثل یه پروانه ببین
اسیر مشت بسته‌ام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خسته‌ام

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s