آقا اجازه! ما بریم دستشویی؟

ایرانی‌های جمع‌گرای جامعه‌محور.
خبری از «من»، در اغلب نوشته‌ها نیست. همه‌جا خبر از «ما» است و «تو». نویسنده‌ها وقتی می‌خواهند به خودشان اشاره کنند، نمی‌نویسند «به نظر من»، می‌نویسند «به نظر نگارنده»، باشد که بار گناهان‌شان کمتر شود!
نمی‌فهمم چه دلیلی دارد که صحبت کردن از من، خودخواهی شمرده‌شود، و شایسته‌ی سرزنش. هیچ‌وقت هم نخواستم بفهمم. «خود» را ندیدن احمقانه‌ی عرفان و تصوف ایرانی، جامعه‌گرایی روشنفکران همگی مارکسیست تاریخ ایران و بدتر از همه، دین و مذهبی که حتی «ما» و «تو» را هم بر نمی‌تابد. خدایی که خودش را «ما» خطاب می‌کند(بر خلاف خدای یهودی و مسیحی) و …
«من»، سال‌ها و قرن‌هاست که گم شده‌است.، اما من یکی از این سنت بی‌معنی مدت‌هاست دست کشیده‌ام. همه‌ی اطرافیان‌ام هم بگویند باید از «تو» و «ما» بگویی، و به خاطرش همه را از دست دهم(که از دست هم داده‌ام چندتایی را)، به گمانم که چندان مهم نیست. «من» مهم است. فردیت مهم است. برای عقب‌ماندگی ایران، پسرفت‌های تاریخی و عجیب و غریب ایران، دلیلی بهتر از گم شدن فردیت؟ همه‌ی راه‌ها را امتحان کرده‌اند. از چپ‌اندیشی و چپ روی گرفته، تا سلطنت و اقتدارگرایی محافظه‌کار و انواع و اقسام راه‌های دیگر. تنها راهی که در نظر بخشی از اهل فن مقبول افتاده‌باشد و در ایران تجربه‌اش نکرده‌باشیم، همان پناه‌بردن به «من» است.
برای مقابله با این حجم عظیم افراد نامعتقد به استفاده از «من»، منی که می‌خواهم «من» را جا بیندازم، مجبورم که به شکلی افراطی، تا انتهای خط «من من» گفتن پیش بروم. باکی نیست. می‌روم، حتی در عشق‌ای که همه تصور دارند، باید صحبت از «تو» باشد و «ما».

نکته: اگر معلم باشید و دانش‌آموزی، ازتان بپرسد «آقا/خانم اجازه ما بریم دستشویی؟» آیا به او اجازه‌ی رفتن می‌دهید؟

Advertisements

8 پاسخ به “آقا اجازه! ما بریم دستشویی؟

  1. jalebe begam!man avale dabestan rooze dovom ya svom bood goftam !!KHANOOM ejaze ma berim beroon!!!!fek mikoni moaleme chi goft?!goftkhodet tanhaE mage nemitooni beri biroon:D:D:D

  2. bazi ba kalamat ro aslan nemipasandam.unche ke asle mafhume ghaziast
    ensaan asasan vaghti dare zendegi mikone dare dar masire khodesh va be taali residane khodesh ghadam bar midare.
    vali in maniat be in dalil ke be digaran ehtiaj dashte kamrangtar shode vali ham chenan baghist.
    azunjahat ke to khodet ro dust dari va afrade digar ham khodeshun ro pas bayad yek taadoli in vasat barghar bashe.
    az negahe to man yani khodet va tuye taamolet ba baghie faghat khodet ro mibini ke dari migi man kama inke digaran ham daghighan tuye hamun rabete migan man.
    taklif chie?
    jozinke ye khate miani vasatesh peyda beshe?ke esmi joz ma nadeare.
    in yani man dar eyne hal ke khodam ro ghabul daram azunjahat ke tora ham mikham ba khodam hamrah konam ghabul khaham dasht.
    to tuye tamame ravabetet ba ADAM ha sarokar dari.mojudati ke hame mesle haman va to nemituni bar unha hokmrani koni.
    va ama dar maghuleye eshgh.
    hasasiate masale bishtar ham mishe.
    chon to rahe tulanitari ro bayad tey koni va bozorgtarin taamolie ke adam mitune ba yek ensane dige dashte bashe.
    va un hade beynabeyni ke goftam inja porangtare.
    va ama inke aya be tore kamel»to» va faghat «to» 2roste ya na ino mitunam begam ke ye mafhume kheili pichidast.
    be onvane mesal man komak kardan be adama va az khodam maye gozashtano dust daram ta jai ke ba arzesham moghayer nabashe.
    khob age natunam inkaro bokonam kheili narahat misham va afsorde.
    mishe azin ghazie buye man be masham berese yani chon man baraye rezayate khodam be komake digaran fekr mikonam pas az komake be digaran baraye rezayate «man » estefade mikonam.yani hata degarkhahi buye khodkhahi bede.
    khob age be rishe va asasae masale intor fekonim tojih mishe.
    vali in faghat yek falsafast ke poshte ghaziast.vali moghei ke man daram be digaran komak mikonam be in masale fekr nemikonam.va tanha chizi ke in vasat mimune hamun komakast ke be unha shode.
    khob ham man naf bordam ke shayad dar zaher be nazar nayad vali hamun falsafe ro dare poshte khodesh va ham unha.
    va in yani ma!!!!
    dar ezdevaj va eshgh man age begam asayeshe un,nazare un,shayad be nazar «to biad»
    vali chizi ke asle ghaziast ineke azunjai ke eshgh az vojude to nashat gerefte pas mitune baray be akaml residane to bashe va to ashegh mishi pas vojude un mayeye arameshete eybhasho mipaziri chon mayeye arameshete.az jane khodet barash mizari chon intori aramesh peyda mikoni.
    pas baz ham ma.yani «to» buye «ma mide.»
    vali kolan inha mafahimie ke be nazare man tu kalamt nabayad chapundeshun kare filsufast un na kare mano to.
    ma bar asase hesi ke darim pish mirim.
    va darin rah ba kasani ham masir mishim ke ba ma ham hes bashan
    pas bahsi nist va jai baraye mahkum kardan nist.

  3. برای فرزانه:
    این که بازی با کلمات رو نمی‌پسندی، حرف خوبیه، ولی متأسفانه باید بگم اینجا هیچ کاربردی نداره. حرفی که من می‌زنم،‌یعنی من، پایه‌ی لیبرال دموکراسی آمریکا و انگلیس شد، و حرفی که اغلب شنیده میشه، یعنی ما به جایی بهتر از شوروی و کوبا و کره شمالی نرسید. من، امکان تلاش برای رسیدن به حتی همون کمال رو هم داره، ولی ما، مجبوره که توی جمع حل بشه. جامعه،‌ ماشین نیست که بگیم با کار نکردن یه قسمتش بقیه از هم می‌پاشن، و قطعات‌اش، فقط در صورت با همدیگه کار کردنه که معنی داره. نه. اصلاً اینطوری نیست. افرادن که یه جامعه رو می‌سازن. اگر هم کسی خواست جوری کار کنه که با مخالفت بقیه رو به رو شد، خب! جامعه هم تغییر می‌کنه! مکانیکی نیست. این، متأسفانه، توی دید اغلب دانشجوهای مهندسی هست.
    گذشته از این، به این فکر کن که چرا با یه کلمه‌ای مثل زن ذلیل مخالفیم؟ چون دقیقاً توی ذهن دیگران جا میندازه، که احترام به نظرات همسر یا زنان، باعث ذلیل شدن طرف میشه. علت دیگه‌ای داره به نظرت مخالفت ما؟ ولی من خیلی ساده می‌تونم بگم نه، زن‌ذلیلی و مثلاً عشق به همسر، هیچ فرقی نداره و این همه‌ش بازی با کلماته. می‌پذیری؟ زبان مورد استفاده، دقیقاً ذهنیات فرد رو مشخص می‌کنه. کسی که میگه من، طرز تفکر متفاوتی داره با کسی که میگه ما.
    در ان که انسان برای خودش زندگی می‌کنه که حرفی نیست. من هابزین، تمام حرکات افراد رو بر این اساس تحلیل می‌کنم! اما این تعادلی که باید برقرار شه این نیست که یه ما شکل بگیره.
    بذار اینجوری بگم: آدم‌ها، به خاطر علاقه به قدرت و خودخواهی، سعی خواهند کرد بقیه رو زیر قدرت خودشون در بیارن، غارت‌شون کنن، و مال و ثروت و حتی جونشون رو بگیرن. انسان، گرگ انسان است رو تمام و کمال می‌پذیرم. اما در عین حال، یه چیزی هست به اسم عقلانیت! ای کشته که را کشتی، تا کشته شدی…!!! انسان‌ها میان و دولت رو اختراع می‌کنن برای جلوگیری از فاجعه‌ای که توی راهه. ولی انسان‌ها باز خودخواهن. اینجا یه چیز دیگه سر و کله‌ش پیدا میشه: فایده‌گرایی. هر کاری وقتی انجام دادن‌اش درسته، که سود مجموع‌اش برای افرادی که ازش تأثیر می‌گیرن، بیشتر از زیانی باشه که برای اون افراد داره. ولی انسان هنوز خودخواهه! مثال اول: اگر بمبی قراره منفجر شه که هزاران نفرو بکشه(که من تو کشته‌ها نباشم)، و جلوگیری از این اتفاق، فقط با فدا کردن جون من ممکن باشه، حساب فایده/هزینه احتمالاً یه ما رو به این نتیجه می‌رسونه که جون من باید فدا شه. حق انتخاب من کجاست؟ هوتوتو! به شخصه، تو چنین موقعیتی-با فرض ناشناس بودن کسانی که کشته میشن- جونمو فدا نخواهم کرد.
    مثال دوم: بین من و همسرم، فقط یک نفر می‌تونه زنده بمونه. انتخاب من چیه؟ مرگ هر کدوم از ما، خوش یه هزینه‌ی زیاده، و بدتر از اون، احساس غم و ناراحتی‌ای که برای اون یکی ایجاد می‌کنه، خیلی زیاده و اون هم هزینه‌ی زیادی ایجاد می‌کنه. یه ما انجا تصمیم خاصی نمی‌تونه بگیره. اگر هم بگیره، به این فکر می‌کنه که موندن کدوم یکی از ما دو نفر،‌به نفع اوناست، و باز حق انتخاب من-که تنها نشانه‌ی آدم بودن منه- از بین رفته. توی این موقعیت، به شخصه، در یک تصمیم کاملاً خودخواهانه، خودم رو فدا می‌کنم. خودخواهی من کاملاً مشخصه، نه؟
    در مورد حکمرانی کردن، فکر می‌کنم تا حدود زیادی اشتباه می‌کنی. اگر به اطرافت نگاه کنی، می‌بینی که نه فقط تو کشور ما، توی بیشتر کشورها، یه حاکم سیاسی، با اتکا به عقل و شعور مردمش بالا نیومده. بخش عمده‌ای از مردم، ‌احمق‌اند(و به عنوان یه دموکرات، اینو با باور قلبی میگم) و نتیجه‌ش همینه که احمدی‌نژاد، بوش، مدونا، کریستیانو رونالدو، مهناز افشار و باراک اوباما، توسط عده‌ی زیادی برگزیده میشن، توی هر زمینه‌ای، توی هر جمعی. من، حداقل توی تجربه‌های خودم، به این نتیجه رسیدم که بر خلاف نظر ت، توانایی خوبی برای حکمرانی کردن به دیگران دارم. نمیگم همه جا دوست دارم اینکارو بکنم. ولی، وقتی سردبیر یه جا باشم، اگر آدم‌های ضعیفی زیر دستم باشه، بدون حکمرانی نشریه رو می‌تونم به جای خوبی برسونم؟

  4. و اما عشق
    نگفتم و نمیگم که توی عشق و ازدواج،‌فردیت مطلقی حاکمه. ادعام اینه که مای مطلقی هم حاکم نیست! من از بودن با همسرم لذت می‌برم. اون هم از بودن با من لذت می‌بره. این میشه تعامل مثبت! ما با هم کامل می‌شیم رو از لحاظ ریاضی بررسی کن. به نیمه‌ی کامل کننده که توی عشق اعتقاد نداری؟!
    کمک کردن به دیگران هم، صددرصد از روی خودخواهیه. من به تو کمک می‌کنم، چون این حس رو در من به وجود میاره که من قدرت کمک کردن به دیگران رو دارم. خیلی ساده. تازه اگه جلب توجه رو بذاریم کنار!
    ولی این فقط یه فلسفه‌ست؟ فقط یه فلسفه؟ هیچ حرفی نمی‌زنم.
    اتفاقاً مهم همینه که به این قضیه فکر نمی‌کنی وقتی داری به دیگران کمک می‌کنی، و در نتیجه فکر می‌کنی که اینجوری نیست. من می‌دونم که به خاطر ارضای حس خودخواهی خودمه که به دیگران کمک می‌کنم، و خیلی راحت هم اینو با صدای بلند می‌گم. برخورد اطرافیان با این قضیه جالب نیست، ولی حداقل حسابم با خودم صاف صافه.
    اینجا باز هم مایی وجود نداره. خوبه که خودت داری میگی! فقط منه که اینجا تصمیم‌گیرنده‌ست. من خودخواه. بقیه هم سود ببرن. باز مایی تشکیل نمیشه. لازمه‌ی تشکیل ما یه عامل وحدت‌بخشه. خودخواهی به عنوان عامل وحدت‌بخش؟ تناقض!
    توی عشق هم که نه دیگه! وقتی من ارامش پیدا می‌کنم، منم که لذت می‌برم، و عیب‌هاشو منم که می‌پذیرم، نمیشه گفت ه خبری از من نیست! اصلاً! عشقی اگر شکل بگیره، یه من درست‌اش کرده. مثال هم زیاد هست که من یه عشق رو ایجاد می‌کنه،‌ولی تو خیلی راحت ردش می‌کنه. توی این عشق هم ما وجود داشته؟
    کار فیلسوفاست رو می‌پذیرم. ولی نه صرفاً کار فیلسوفا. کار هر آدم متفکره. هر آدمی که به چنین بحثایی-که اصلاً هم پیچوندن توی کلمات نیست- علاقه‌داره و اونقدر شعورش می‌رسه که بتونه فکر کنه. این بحثها، دقیقاً کار من و توئه، که علاقه‌شو داریم، و شعور مورد نیازشم داریم.
    اون دو سه جمله‌ی آخر رو هم خیلی متوجه نشدم! به هر حال، من سعی‌ام اینه که بر اساس عقل- و تا حدودی مطلقاً عقل مطلق- برم جلو. گیرم که توی روابط احساسی،‌ نخوام از عقلم استفاده‌ی چندانی ببرم! توی زمینه‌های دیگه، حس و احساس، کارایی چندانی برای من نداره. در مورد بمب هیروشیما فکر کنم قبلاً بات صحبت کردم. اگر جای فرمانده‌ی عملیات بودم، بدون هیچ عذاب وجدانی، دستور آتش رو صادر می‌کردم. احساسات، چنین جایی، هیچ ارزشی برای من ندارن

  5. ببین پسر جان ذهنیت تو با من بسیار بسیار بسیار متفاوته
    تو همه چیز را تفسیر می کنی و من پشت همۀ تفسیرهای توست و من تفسیر می کنم و ما پشتشه.
    تو با دنیا رو این جور دیدن داری زندگی می کنی و راضی هشتی من نه اگر می خواستم مثل تو فکر کنم الان فرزانه کریمی نبودم

    so I like the way I think even if someone wants to perove me something different from what I think I dont like to belive becouse its the most hatefull aspect of humankind and LOVE.
    the truth is I belive that what I think is right and from now on I prefere to think like before.
    so u say your idea and I say mine.
    no agreement will be come out from this discussion and I am not interested in it anymore.it scares me.
    so lets finish this discussion 😉

  6. «من» در نزد تو یک مفهوم انتزاعی است.آیا من (اگو)چیزی جدا از چکیده ی مجموعه ای در هم پیچیده از روابط اجتماعی است ؟آیا هویت ما همواره در نسبت با دیگری تعریف نمی شود؟اگر انسان و منیت او را از هم جدا کنیم آیا «من» را مثل لاشه ای نمی بینیم که دوستی ها علایق و روابط سیاسی اجتماعی اش از آن جدا شده است؟
    آیا بهتر نیست بگوییم که اگر روابط اجتماعی از من گرفته شود آن چه باقی می ماند یک من انتزاعی و خالی از محتواست؟
    یک عضو طبقه کارگر تنها با پیگیری منافع عام طبقه خود می تواند منافع خصوص خود را تامین کند و این تنها راه دست یابی به منیت واقعی و نه آن «من» صوری لیبرالی است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s