!جشن تنهایی؟

هورا!!! همه می‌خواهند با هم بروند مشهد. یک هفته‌ای تنهای تنها می‌شوم،‌ اگر مادربزرگ جان و خاله جان و دایی جان وپسردایی جان بگذارند، یک هفته‌ای از این تنهایی لذت خواهم برد. فکر کن!
آخرین بای که تنهایی حداکثری(!) را تجربه کردم، سال 84 بود، اواخر مرداد و اوایل شهریور. همه رفتند شمال، و من بدبخت، باید می‌رفتم مسابقات شطرنج قهرمانی دانشجویان. کجا؟ سمنان! که حتی آب درست و حسابی هم ندارد. سه چهار روزی سر خودم معطل بودم تا نوبت سفر من هم برسد. این دفعه نه. خبری جایی نیست. دلم نمی‌خواهد بروم. از مشهد خوشم نمی‌آید. جایی یا چیزی ندارد که بتواند مرا بیشتر از یک ساعت با خودش نگه دارد. مطلقاًً
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s