فشار دوست‌داشتنی

الان که دارم نگاه می‌کنم به حجم کاری که باید توی این یک هفته انجام بدم، یخده چی ترس برم می‌دارد! می‌تونم؟ نمی‌تونم؟ باید بتونم!
باید 3 تا کتابو بخونم و یکی‌شو ارائه بدم. دو روز باید برم مشاوره‌ی انتخاب رشته بدم! (اینو کجای دلم بذارم؟) و تازه، تعیین فهرست کارآموزی‌مون هم هست. برنامه‌های همیشگی هم که پا بر جا هستن.
ولی من، به شخصه از وجود چنین فشاری لذت می‌برم. فشار کاری که بالاتر میره، یه چیزی تو مایه‌های انگیزه‌ی رو کم کنی برام پیدا میشه! انرژیم چندبرابر میشه، و همه‌ی تلاشمو می‌کنم تا همه رو به موقع و به شکل درست و حسابی انجام بدم. بعضی وقتا هم خب! طبیعیه که موفق نمیشم!
اینکه خیلی موقعا هم هدف‌گذاریم اونقدر بلندپروازانه‌ست که موجب خنده‌ی بقیه، و متهم‌شدن به ایده‌آلیسم محض شدن خودم میشه، دقیقاً به همین علته! هدف رو بزرگ انتخاب می‌کنم، و نهایت تلاشمو براش خرج می‌کنم، و به 50 درصدش هم قانعم. هدف‌گذاری به نظرم یعنی این. اینکه من هدف بذارم برای خودم،‌که مثلاً معدلم یه نمره بره بالا، توی من یکی که معمولاً انگیزش خاصی ایحجاد نمی‌کنه. هدفمو می‌ذارم رو دو نمره، جون می‌کنم براش، و به یه نمره می‌رسم. هدفمو می‌ذارم تدریس علوم سیاسی تو دانشگاه ییل. امیدوارم به یه دانشگاه آروم و ساکت تو کانادا یا استرالیا برسم. هدفمو مي‌ذارم مثلاً رتبه‌ی زیر ده کنکور ارشد، و تا زیر 40 هم قانعم. آره داداش! اینجوریاس!
حالا هی برید توصیه کنید به واقع گرایی خشک و صلبی که تو ذهن خیلیاتون هست
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s