!روزهای باخاطره- باشد که 1

سرآغاز

در آغاز، خوانسار بود، و گلپایگان نزدیک بود، و گلپایگان شد. و سپس خمین نزدیک بود، و خمین شد. و کلمه، هر چه که بود، بود.

این را بگوییم که داشتید بی‌سهیل می‌شدیدها. توی سرعت 90، لاستیک جلو، سمت راننده‌ی پراید ترکید. داشتید بی‌سهیل می‌شدیدها، اما رانندگی‌مان هم آنقدرها دست کمی از اعتماد به نفس‌مان ندارد لابد.

جماعت من دیگه حوصله ندارم

ما را با این جماعت «زن=جنس دوم»باور کاری نیست. همین که صدایمان را بالا نمی‌بریم،‌ بروند حال کنند. دیالوگ: «نگا زنه رو! تفنگ گرفته دستش!!! کجا می‌خواد بزنه حالا؟!!!!». باید بنویسیم که کاش می‌شد لحن را گذاشت توی نوشته. تا ببینید که چه‌قدر تحقیر موج می‌زند توی همین دو سه جمله‌ی شوخی‌مانند. اینجا جای من نیست.

در حکایت گازنخوردن‌ها

به سربالایی که می‌رسیم، یا آسم دارد و نفس‌اش می‌گیرد و نمی‌کشد، یا وقتی سربالایی می‌بیند آن‌قدر می‌ترسد که نفس‌اش بند می‌آید. ماشین‌مان را می‌گوییم که سه ماشین دیگر را کلی معطل می‌کرد تا برسد به آنجا که باید!

راسپوتین!

اینجا، بزرگترین رهبر قرن بیستم را در خود داشته‌است زمانی. سهل است، متولد اینجا بوده طرف. در بزرگترین بودن‌اش شک نکنید. سخنرانی بی‌نظیر 12 بهمن را بگذارید کنار. سخنرانی‌های خشک و سرد بعد از انقلاب‌اش را ببینید، که چه‌طور ملت را به هوا می‌برد. سوت می‌کشد کله‌ی آدم،‌ وقتی کنار سخنرانی‌های کاسترو و نصرالله و هیتلر و کندی و لوترکینگ و دیگران می‌گذاردش که به درد آموزش سخنرانی می‌خورند. بعد، ببینید واکنش مردم چه‌قدر تفاوت دارد از این تا آن. «روزی که امام مرد، فکر می‌کردم دیوارها فرو می‌ریزند» این را یکی از مخالفان امروز نوشته‌بود جایی، شاید گفته‌بود در مصاحبه‌ای. دست کم نگیرید.

بچگی

بعد از ده سال رفتیم روی سرسره. بعدش هم الاکلنگ. 22 ساله می‌شویم همین زودی‌ها خیر سرمان. چه حالی داد انصافاً! کودک‌مان بدجوری آزاد شده بود لابد، که بعدش هم پشمک خوردیم، از همین‌ها که چوب را می‌گیرند توی ظرف گردان.

عبیری؟!

این همه تبلیغ‌اش کردند این کباب گلپایگان را، این بود؟! همینجا جلوی شما حاضریم رگ گردن‌مان را گرو بگذاریم، که از کباب‌های همین رستوران سر کوچه‌مان هم پایین‌تر نباشد، بالاتر نیست. باید برویم دنبال دیاری دیگر برای خوردن کباب خوب! بناب اولویت اول است فعلاً. جای خوبی دارید معرفی کنید تا برویم. کباب خوب لطفاً

سنجد

دیدین برگشتم؟

نکته: راسپوتین چیست این وسط؟! بماند بین من و خانم مارپل. چیز خاصی هم نیست‌ها!

بی‌ربط 1: خب قبول کن دیگه! خیلی شباهت داری بهش!
بی‌ربط 2: سلام آقای مصدق!
بی‌ربط 3: دقت کرده‌اید این ناسازگاری 360 با فونت فارسی چه کاربرد مفیدی دارد؟
بی‌ربط 4: «انگار با من از همه‌کس آشناتری» از آقای ستار، لابد، شاید هم انگار

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s