مات

این خانم جین، گاهی کارهایی می‌کند، حرف‌هایی می‌زند، چیزهایی می‌نویسد،‌که می‌کوباندت به سقف. بدون تردید. مات‌ات می‌کند.

اول ابتدای کازینورویال، جیمز باند، نشسته جلوی هدف‌اش. طرف، موقع نشستن کشو را کشیده عقب، که لابد یواشکی هفت‌تیر را بردارد و بزند و تمام. وسط صحبت‌های بی‌معنی و سرد و خشک بین‌شان، هفت‌تیر را به سمت باند می‌گیرد و لبخند می‌زند و شلیک می‌کند،‌به خیال‌اش. اسلحه خالی است. باند، ‌خشاب را از جیب خودش بیرون می‌آورد. «می‌دونستم کجا می‌ذاریش» و تمام.

دوم پرسید چه آرزویی می‌کنی؟ چندتایی نوشتم، یکی هم مجهول گذاشتم برای آنها که گفتنی نیست، یا شنیدنی نیست. یک آرزویش را نوشت. جواب دادم یکی از آن مجهول‌ها هم این است که تو به آرزوهایت برسی. جواب داد…

سوم توی تاریخ شطرنج، چندتایی بازی هست، که معروف شده‌اند به بازی قرن. فیشر-اسپاسکی هست،‌بازی تیم روسیه-منتخب جهان هست،‌ آلخین-کاپابلانکا هم هست. توپالوف-کاسپاروف هم هست. همان اوایل بازی، کاسپاروف یک حرکت عجیب و غریب می‌کند. هیچ کامپیوتری، حتی دیپ‌بلو هم برد را برای کاسپاروف پیش‌بینی نمی‌کند. توپالوف بعد از چند دقیقه‌ای فکر کردن، بهترین حرکت ممکن‌اش را انجام می‌دهد: یم حرکت عادی. و از این لحظه،‌ درست در اوج باور به پیروزی، کابوس‌اش آغاز می‌شود. حرکت بعدی کاسپاروف، که برای غیرحرفه‌ای‌ها، حتی از اولی هم عجیب‌تر است انجام می‌شود. توپالوف باز هم بهترین حرکت‌اش را انجام می‌دهد،‌و بعد از 15-16 حرکت، که همگی بهترین حرکت توپالوف حساب می‌شوند، می‌بازد. قدرت محاسبه‌ی کاسپاروف توی این بازی، و انجام حرکت عجیب و غریب اول‌اش، به معنای واقعی کلمه بی‌نظیر است. توپالوف، در اوج حس پیروزی، خرد می‌شود.

چهارم ولی من چنین آرزویی برایت نمی‌کنم. چون باور دارم به آرزوهایت می‌رسی.

پنجم و من مردم. حس حقارت،‌ در نهایت حالت ممکن. نمی‌دانم کسی هست که بفهمد چه می‌گویم یا نه، ولی… له شدم.

ششم خانم جین را اصلاً نمی‌شود دوست نداشت. شک نکنید. آنها هم که می‌شناسند و دوست‌اش ندارند، در همان نادانی خودشان بمانند. کم دیده‌ام مثل‌اش، این‌قدر دقیق و چندبعدی. چندوجهی‌بودن را می‌فهمد این بشر. دیوانه است قطعاً. مثل همان شب که برایش نوشتم. اگر قرار باشد دو نفر را روی کره‌ی زمین زنده بگذارم، یکی‌شان قطعآً خانم جین خواهد بود. شک نکنید!

هفتم می‌گویند آن‌قدر مغرور هستم و خود بزرگ پندار، که کسی را بالاتر از خودم که هیچ، همتای خودم هم حساب نمی‌کنم. بگویند. چه کسی اهمیت می‌دهد؟ خانم جین، قطعاً اگر بالاتر نباشند، پایین‌تر هم نیستند. زنده‌باشید خانم جین

راسپوتین

4 سپتامبر 2008

سن‌پترزبورگ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s