چه‌طور یاد گرفتم 266 صفحه را در 3 ساعت و خرده‌ای بخوانم؟

یک بالش خوب، یک تخت نسبتاً راحت، یک عدد دلستر میوه‌های استوایی ایستک، مقار کمی نور، و کتابی که در عکس می‌بینید.
ضرر نمی‌کنید. هر چه هم بنویسند که این یارو همه‌ش در حال قضاوت کردن است و هر چیز را تنها از دریچه‌ی چشم خودش می‌بیند. این را که گفتند می‌توانید جواب بدهید مگر بقیه چه کار می‌کنند؟! از دریچه‌ی چشم عمه‌شان می‌بینند و قضاوت می‌کنند؟
ناتور دشت را باید دوباره بخوانم. حتماً. دلم تنگ شد برای هولدن کالفیلد عزیز. کافه‌پیانو یادم انداخت، چون همان اول‌اش کتاب تقدیم شده بود به هولدن، و تویش هم جایی از ناتور دشت صحبت کرده‌بود. فرهاد جعفری هم دوست داشته به سمت آن برود. یا حداقل به سبک آن بنویسد. سبکی که شدیداً می‌پسندم. به شخصه وقت می‌بینم یک نفر به چیزها یا کسانی فحش‌هایی می‌دهد که من می‌خواهم بدهم، احساس بال در آوردن می‌کنم!

اضافه بر سازمان: اینهایی را دیده‌اید که وقتی می‌خواهند یک میوه‌ای چیزی بخورند، آن قدر سر و صدا در می‌آورند و آب میوه-مثلاً هلو- را هورت می‌کشند که آدم حالش به هم می‌خورد از خوردن میوه؟ خب، انتظار دارید چه واکتشی دوست داشته‌باشم نشان بدهم به‌شان؟

توضیح نبود عکس(که الان اصلاح شد!): از کتاب، عکس گرفته‌بودم. کات‌اش کردم روی دسک‌تاپ. بعد هم به خیال خودم برای این پست آپلود کردم و پابلیش کردم، و عکس رو از دسک‌تاپ هم حذف کردم! بعد حالا اومدم می‌بینم مینو کامنت گذاشته که پس عکس‌اش کو؟!
عکس: وبلاگ هادی صباغ

Advertisements

1 پاسخ به “چه‌طور یاد گرفتم 266 صفحه را در 3 ساعت و خرده‌ای بخوانم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s