دل ناباور من-پی‌نوشت

یک بیت شعر نوشتم و بعد اضافه کردم برایش، که « بعضی شعرها هستند که تا همیشه آدم را آتش می‌زنند، بعضی آدم‌ها هم» و اس‌ام‌اس را فرستادم. جواب نیامد

هر چند دقیقه باد خنکی می آید. از آن بادها، که جان می‌دهد وقت وزیدن‌شان،‌ بروی روی بلندی، جایی، بالای پلی،‌کوهی، تپه‌ای و زل بزنی به غروب. و همین جور ثابت بمانی تا آخرین اشعه‌ها هم غرق شود در شب، و تو را هم با خودش ببرد. از آن خنکی‌هاست

پ.ن: دیشب یادم رفت اضافه کنم، که زل بزنی به غروب و به این فکر کنی، که چرا فراموشی‌ای که این همه را آزار می‌دهد، به سراغ نمی‌آید. و این را اضفه کنم، که چه‌قدر خوب است که گاهی وقت‌ها کسی، کتابی،‌ فیلمی را ببینی،‌پیدا کنی، آشنا بشوی، که همان چیزی را فریاد می‌زند که تویی؛ که می‌خواهی یا نمی‌خواهی بگویی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s