دیشب، حول و حوش یازده و نیم، بعد از یک روز خسته‌کننده، شامل 5-6 ساعت منتظر موندن، و 2-3 ساعت بحث با آدم‌های نفهم یا نفهم‌نما، و چند ساعتی بحث‌های عادی زندگی من، دقیقاً‌ حس کردم که یک نفری باید باشد جایی، که منتظرت باشد. تو هم منتظر دیدارش باشی البته! که بعد بروی خودت را ول بدهی در آغوش طرف مثلاً. نیست.

تازه رسیده‌ام. بروم بخوابم که باز سر کلاس شبکه خوابم نبرد

Advertisements

1 پاسخ به “

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s