پس این خاک کی فراموشی می‌آورد…؟

می‌گفتند روبه‌روی خانه‌اش ایستاده بوده و توی کیف کوچکش دنبال کلید در می‌گشته، که موج انفجار، یا شاید یک ترکش سرگردان، سرش را پرت می‌کند وسط خیابان.
مرگ‌بازی، جملات ابتدایی داستان اول-فانفار
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s