من و آقای کسرایی

آرزو به دل مانده‌ام برای یکی بنویسم این شعر سیاوش کسرایی را، بی هیچ توجهی به معناهای غیرمعمولی که از اندیشه‌ی سیاسی کسرایی به ذهن خطور می‌کند:

زیبای من گریستنت چیست؟
زشتت اگر نماید
آیینه بر خطاست
آیینه راست نیست

آیینه‌ها نی‌اند دگر چشم نکته‌بین
آیینه‌ها زبان خبر چینی اند و بس
عریان مکن برابر آیینه راز خویش
تا بر تو پرده‌ها ندرد پیش چشم کس

بالای خود در آیینه مشکن به های‌های
تصویر غم غمت را هر دم فزون کند
گیسو به رخ مریز و به درد این چنین متاب
دستی برآر، که آیینه را واژگون کند

آیینه را بیفکن تا رو به هم نهیم
باشد به دست خویش مداوای هم کنیم
وان دست را که آینه‌دار ملال توست
زان پیش که مشت برآرد قلم کنیم

آیینه می‌نماید اشک تو را، به تو
اما دری به روی درون می‌گشایدت؟
آیینه حال را همه تصویر می‌کند
فردای آرزو را کی می‌نمایدت؟

زیبـــــــــــای من بگو
دیگر بگو گریستنت چیست؟
بیرون ز آینه
آیا دمی هوای من‌ات نیست؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s