این آمریکایی‌های ایرانی

این طور که به نظر می‌آید، این آمریکایی‌های عزیز، فردا همین آقای اوباما را رییس‌جمهور می‌کنند، بدون اینکه بدانند تغییر یعنی چه!

من، اگر آمریکایی بودم، به مک‌کین رأی می‌دادم. الان هم که ایرانی هستم، باز نظرم روی مک‌کین است. چرا؟

1-تغییر، یک شعار کاملاً تبلیغاتی است.تغییر اوباما، حرف است. باد هوا. حرف‌هایش هر چه بیشتر به سمت انتخابات آمده‌است، واقعی‌تر شده‌اند و بیشتر محافظه‌کار شده. حتی برای آنها که تغییر می‌خواهند هم اوباما انتخاب چندان جالبی نیست.

2-هر تغییری خوب است؟ مسلماً نه.

3-مناظره‌ی دوم، آنجا که مناظره‌کننده از دو کاندیدا پرسید«آیا روسیه شیطانی است؟» جواب‌های دو طرف تعیین‌کننده‌ی اینکاره‌بودن یا نبودن‌شان بود. اوباما گفت بله. مک‌کین جواب داد: شاید! اگر بگویم بله، جنگ سرد راه می‌افتد. اگر بگویم نه، حرکت‌های روسیه را نادیده گرفته‌ام. ملت همیشه در صحنه‌ی آمریکا هم که اصولاً به توانایی زیبا حرف زدن یک نفر بیشتر توجه نشان می‌دهند تا اینکه طرف چه می‌گوید!

4-نظام روابط بین‌الملل، تازه گذارش را شروع کرده به سمت نظام آینده. حالا می‌خواهد منطقه‌گرایی باشد می‌خواهد دوقطبی باشد، می‌خواهد چندجانبه‌گرایی باشد. حرف‌هایی که اوباما می‌زند، مال نظام فعلی نیست. حرف‌هایش در بهترین حالت مال ده سال بعد است. مثل خاتمی که رییس‌جمهور پنجاه‌سال بعد ایران بود، نه رییس‌جمهور سال 76! شتاب گرفتن تغییرا نظام روابط بین‌الملل، نه تنها به نفع کشورهای قدرتمند نظام فعلی نیست، که به ضرر کشورهایی که می‌توانند درنظام بعدی قدرتمند باشند نیز هست. کشورهایی هم که موقعیت استراتژیک خوبی دارند، هم احتمال زیادی دارد که ضربه‌های شدیدی ببینند.. ایران، هم کشوری است که می‌ٱواند در نظام بعد، یکی از قدرتمندان باشد- مخصوصاً در حالت منطقه‌گرایی- و هم، کشوری است که در موقعیت استراتژیکی عالی قرار گرفته‌است.

5-داماتو؟ دموکرات‌ها بودند! نتایج ریاست‌جمهوری دموکرات‌ها برای ایران، کلاً جالب است:

با روی کار آمدن کندی، محمدرضاشاه، علی امینی را به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کرد. اصلاحات ارضی شروع شد، و بلافاصله به برنامه‌ای خلاف آنچه که قرار بود اجرا شود تبدیل شد. امینی استعفا داد.ارسنجانی برکنار شد، و اصلاحات ارضی، از سطح برنامه‌ای پیشرو، تا سطح برنامه‌ای نه چندان سودمند فرو رفت.

کارتر: انقلاب که یادتان هست؟! و تحریم‌های بعدش؟

کلینتون: تحریم‌های شدید، و البته هدف‌گیری موشک‌ها را هم لابد یادتان هست.

از آن طرف، قضیه‌ی مک‌فارلین در دوره‌ی ریگان اتفاق افتاد.گفتگوها هم که همین چند وقت پیش بود و در دوره‌ی همین رییس‌جمهور جنگ‌طلب عوضی آمریکا. می‌شناسید که؟!

6-بحران اقتصادی، با نرمش حل نمی‌شود. اقتدار می‌طلبد، به قول آقای نراقی! همان‌طور که بحران 1929، نه با دموکرات‌بازی آقای روزولت، که دقیقاً با اقتدارگرایی‌شان حل شد. بحران اقتصادی انگلیس هم با مشت آهنین خانم تاچر محو شد. آلمان که عرصه‌ی حضور محافظه‌کارها بوده است کلاً!

7-فکرش را بکنید که مک‌کین انتخاب شود، و بعد وسط دوره‌ی ریاست جمهوری بمیرد. پیلین رییس‌جمهور می‌شود. گیرم که فمینیست‌ها از او خوششان نمی‌آید. در اصل زن بودن‌اش که شکی نیست. هست؟!  خیلی مهم‌تر است تا انتخاب یک سیاه‌پوست.

8-

نکته‌ی انحرافی: چرا اوباما کراوات قرمز می‌پوشد و مک‌کین بعضی وقت‌ها کراوات آبی؟( برای آنها که نمی‌دانند: قرمز،‌رنگ جمهوری‌خواه‌هاست و ابی، رنگ دموکرات‌ها.  توی کنگره، از رنگ کراوات، می‌شود حزب طرف را تشخیص داد)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s