مرثیه‌ی آقای رهنما

چهل و پنج دقیقه‌ای هست که دارم مرثیه‌ی اقای رهنما را گوش می‌کنم. می‌شود بابک بیات آهنگ بسازد و تنظیم کند و خراب کند؟ نه. می‌شود آقای راهنما با بابک بیات همکاری کند و خراب بشود؟ نه. می‌شود آقای رهنما و آقای بیات کاری بکنند و من خوشم نیاید؟ نه:

با تن زخمی از دشنه‌ی نارفيق
در هجوم شب بی‌امان
یک تنه بی‌رفيق رد شدی ازخطر
ای قلندر ای پهلوان

ای تو وارث رسم قلندری
با جغدای شب هميشه دشمنی
آخرین جون‌پناه در شب حادثه
با تنم هم‌تپش هميشه با منی

شب خنجر شب زنجير
شب قداره و دشنه‌ست
تلی از جنس خاکستر
به روی غربت آینه‌ست

شب گرگ و شب روباه
شب عقرب شب کفتار
کمين کرده نگاه جغد
توی سایه روی دیوار

گریه‌ی پهلوان از فراغ پسر
زد سکوت شبو پاره کرد
آتش شعله‌ی عشق بی‌قاعده
در فضای شب شراره کرد

تنها لحظه‌ی یورش جغد شب
حيفه بی‌صدا تو بشکنی
تنها در شب ساکت و بی‌عبور
ای فانوس شب تو روشنی

شب کوچه فراموشی
شب خاموشی فریاد
شب ناکامی شيرین
شب خودسوزی فرهاد

توی سردابه‌ی رخوت
من تن زخمیو دریاب
بيا ای جام نوشدارو
پس از مرگ شب سهراب

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s