Entry for November 15, 2008

این‌قدر خسته‌ام که نای آماده‌کردن صحبت‌های پس‌فردا را ندارم. ذهنم هم نمی‌تواند روی بیش از یک موضوع تمرکز کند. ولی این خستگی را دوست دارم. یک ساعت قدم زدن و بحث کردن، و قبل‌اش هم یک ساعت بحث کردن، آن هم بعد از کلاس‌های خسته‌کننده‌ی امروز، با کسی که ارزش‌اش را داشت. از معدود کسانی که ارزش‌اش را دارد
نیم ساعت دراز بکشم ببینم توانی برمی‌گردد یا نه، که باید هم صحبت‌ها را آماده کنم، هم یکی دو چیز است که باید بنویسم. شاید اینجا. تا بعد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s