The end

کلاً‌ پایان را دوست ندارم. قبلاً هم گفتم توی پستی، که چه همه از نقطه‌ی آخر را درست نگذاشتن 360 می‌شود استفاده کرد. اولین باری که به پایان نداشتن فکر کردم، شبی بود که پدر، «دریا در من» شهیار قنبری را خریده بود، و من تا صبح، لذت بردم از خواندن کسی که در ترانه فریاد می‌زد نه! خودش چنین چیزی گفته‌بود. بعد از ترانه‌ای، ترانه‌ی غزلگریه‌ی شمایان، پاورقی زده‌بود که: سهراب سپهری، سهراب خوب قصه‌ها می‌گفت همیشه می‌شود برگشت و چیزی افزود. یا چیزی شبیه به این. پایان، کابوس بود، بی‌معنی هم شد. اول دبیرستان بودم انگار.

می‌خواستم بگویم که این پست، اگرچه عنوان پایان دارد و پست خداحافظی است با وبلاگ‌نویسی در 360، دلیلی هم ندارد که تا همیشه همین‌جا، همین‌شکل بماند. بعضی وقت‌ها باید رفت، کند، یا فرار کرد. می‌روم، می‌کنم، فرار می‌کنم

عکس،‌ مثل اغلب عکس‌های اینچنینی، از وبلاگ آقای اولدفشن برداشته‌شده است: لینک

Goodbye, everybody, I’ve got to go,
Gotta leave you all behind and face the truth

Advertisements

4 پاسخ به “The end

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s