نشانه‌ها

یکم) تاریخ را نمی‌شود دوره نکرد. نخواند. نمی‌شود فکر نکرد. گیرم که یاد گرفتی فراموش کنی چه وقتی چه فکری داشته‌ای در مورد چه قسمتی‌اش. انکارش نمی‌توانی بکنی بعداً. روزی،‌جایی، که جرقه‌ای می‌زند،‌هجوم می‌آورد به ذهنت، همه‌ی آن وقت‌ها و فکرها و قسمت‌ها.

دوم) همیشه رازهایی هست. فکرهایی که گفته نمی‌شوند. ایده‌هایی که «نبود» می‌شوند. حس‌هایی که «نابود» می‌شوند. بعد، آدم‌ها که می‌روند، که می‌میرند، هیچکس نخواهد فهمید. نخواهد دانست که آدم چه فکری داشته که آن کار را کرده. چه هدفی داشته آن جمله را که گفته. آن پست را که نوشته. هر چه حدس احمقانه‌است در موردش می‌زنند.

سوم) آدم‌ها به نشانه‌هایی که گذاشته‌اند، که دارند، زنده‌اند. آدم‌های بدون نشانه، بی‌اثر، گیرم که نفس هم بکشند، که درس بخوانند و کار کنند و زندگی کنند برای خودشان، تا جایی اثری از خود نگذارند، زنده نیستند. چه فرقی می‌کنند با فلان تخته سنگ وسط بهمان کوه؟ کوه اورست، راپسودی مجار شوبرت، ناتور دشت سالینجر، مرثیه‌ای برای یک رویای آرنوفسکی زنده‌تر هستند از این آدم‌ها.

چهارم) آدم‌ها، آن‌هایی که می‌خواهند زنده بمانند، تقسیم می‌شوند در دیگران. تکه‌تکه می‌شوند. خودشان را تکه‌تکه می‌کنند. قطعه موسیقی‌ای، فیلمی، تکیه‌کلامی، نوشته‌ای یا عشقی و نفرتی می‌گذارند به یادگار، جایی. بعد که رفتند، که ماده‌شان نیست شد،‌این تکه‌تکه‌ها هنوز هستند. زنده نگه می‌داردشان، ‌جایی. تکثیرشان می‌کند در دیگران. در رویاها، در آرزوها، در حرف‌ها، در فکرها،‌ در نشانه‌ها

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s