سر کلاس هوش نرفتم. رفتم کارگاه فمینیسم. خانم کولایی بود، که یک تاریخچه‌ی خیلی مختصر گفت، و کمی تا قسمتی هم شعار داد. بعدش هم آقای نیک‌پی آمد و شروع کرد به صحبت کردن، که خیلی خوب و مسلط حرف می‌زد و حرف‌های خوبی هم داشت می‌زد، که آمدیم بیرون، به قصد یک جلسه‌ی دیگر.
با بابک رفتیم دفتر اعتماد ملی، سخنرانی دکتر ساسان. اول دلایل اقتصادی در رد شرکت در انتخابات- معرفی نکردن نامزد از سوی اصلاح‌طلبان- گفت و بعد چند دلیل در ردشان آورد که همه سرشار از رمانتی‌سیسم بود. 7-8 تا ایراد عمده خواستم بگیرم که گفتند وقت کم است . و سوال‌هایتان را کوتاه بپرسید. من هم گفتم منتظر باشید تا بپرسم!
باید بروم پیش خودش و بپرسم.
نزدیک یک سال بود در هیچ جلسه‌ی سخنرانی این مدلی شرکت نکرده‌بودم. بد نبود. هفته‌ی بعد هم می‌روم مشارکت، سخنرانی هفتگی‌شان در مورد افغانستان است.
بعدش هم با بابک رفتیم خیابان آپادانا، غذا بخوریم. یک همبرگر و نصف یک پیتزا و سالاد و سیب‌زمینی و نوشابه شد سهم من. معادل‌اش هم بابک، مهمان جیب من- اگر اینجا را می‌خوانی، کارد بخورد توی دلت!- بعدش هم پیاده آمدم تا خانه.
یکشنبه دکتر ارتوپد گفت زیاد راه نرو فعلاً. چه‌قدر دارم حرفش را گوش می‌کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s