نوشتن برایم سخت است هنوز

روزهایی است که می‌گذرند، بدون آنکه شمرده‌شوند در تقویم‌مان. هفت روز و هفت ساعت، و لابد هفت دقیقه گذشته و لحظه‌لحظه‌اش، نه حتی ذره‌ای که به حساب آمده‌باشد. که تو که نباشی، زمانی نیست. گذری نیست. مکانی نیست. من‌ای نیست.

قرارمان، باشد روی هر بلندبالایی این جهان کوچک‌مان، دم هر غروب آن‌وقت دل‌انگیز. که نگاه‌مان برود تا آخرین جایی که این مغزهای محدود اجازه بدهد، که بعد آنجا برسد به هم، که دیگر، محدودها نباشند که تصمیم بگیرند برای بی‌نهایت بودن و شدن و رفتن‌مان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s