امروز همه، ‌مخصوصاً آناهیتا و فاطمه می‌پرسیدند: چرا گرفته‌ای این‌قدر؟
گودبای‌پارتی خواهر آناهیتا بود مثلاً. من را دعوت کرده‌بودند که بخندانم‌شان احتمالاً. وگرنه من که هیچ نسبتی با مسافر گلاسکو نداشتم!
این‌قدر پرسیدند،‌ که آخر به‌شان گفتم که چون هر چه زنگ می‌زِنم جواب نمی‌دهد. کیف‌شان کوک شد همه،‌که سوژه‌ی جدید پیدا کرده‌اند برای اذیت کردن من! بیچاره‌ها! می‌خواهند انتقام بگیرند الان. سلام رساندند، و نشسته‌اند به امید دیدارت. کم منتظرشان بگذار

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s