برای که زیباست شب؟

اول) پیروزی روشنایی بر تاریکی. هه. جشن هم می‌گیرند. زیباترین شب سال است شب یلدا. طولانی‌ترین‌شان. ادامه باید داشته‌باشد تا جاودانگی، که ندارد.

دوم) قبل‌ترها، ‌می‌شد به شب‌بیداران،‌ به عاشقان شب گفت خون‌آشام. می‌شد با کنت ولاد افسانه‌ای قیاس‌شان کرد و لابد به‌شان خندید. خودشان- یا خودمان- که افتخار می‌کردند! حالا دیگر نه. خون‌آشام‌ها دیگر از آفتاب نمی‌ترسند. ما؟

سوم) تاریکی. ترس از تاریکی. من نمی‌فهمم. به نظرم بیشتر لذت‌بخش است تا ترسناک. نه که هیچ ترسی نباشد تویش. ولی وقتی این جذابیت بی‌همتا را دارد،‌چندان مجالی برای ترس باقی نمی‌گذارد. مبهم، ‌رازآلود،‌ بکر،‌آماده به کشف. از تاریکی این را می‌فهمم،‌نه موجودات خیالی و جن و شیطان و هیولا را. تازه فکر کنید که اینها را بشود تویش پیدا کرد. چه شود!

چهارم)‌ شب، آسمان بی‌نظیر است. نه سوسوی ستاره‌ها،‌ که خوشبختانه به کمک نورهای مصنوعی دیگر قابل دیدن نیستند. خود شب بی‌انتها. آن همه ستاره‌های غول‌آسای چندبرابر خورشید، در برابر بزرگی شب، نقطه‌ای بیش نیستند. مهتاب؟ شوخی می‌کنید! در آسمان شب، می‌شود غرق شد. می‌شود رفت تا آخرین قدم،‌ تا آخر جهان. «شب و سکوت و پنجره، هجوم سبز خاطره/ به غربت ستاره‌ها، نگاه من خورده گره»

پنجم) شب، می‌شود به تو فکر کرد، تو را نوشت، تو را خواند. تا صبح، در آرزوی تو ماند.

ششم)‌ معلم زبان دوستم، پرسیده‌بود: از این چهارتا،‌کدام‌شان برای یک شهر مهم‌تر است؟ امنیت،‌ اقتصاد،‌ سلامتی، نایت‌لایف(زندگی شبانه ترجمه‌ی چرتی است) اغلب اقتصاد را انتخاب کرده‌بودند. چندتایی امنیت و چندتایی سلامت. آقای معلم گفته‌بود: نه! نایت‌لایف از همه مهم‌تر است. بزرگ که شدید، می‌فهمید. نمی‌دانم دوستانم فهمیدند یا نه. ولی من، قبول کردم. تهران را از این نظر دوست دارم. با اصفهان از این نظر دشمنم. ساعت ده که بشود، اصفهان مرده. اهواز شب که می‌شود،‌ تازه مردم بیرون می‌آیند. تازه ساعت ده و یازده شب است که زندگی را می‌فهمی. آدم‌ها، نیازمند بی‌نظمی‌اند. شبگردی، قدم‌ِدن شبانه، دور شدن از فضای جدی و معمولاً پراسترس زندگی روزانه،‌ جایی بهتر از شب ندارد. می‌گویند شب‌ها، خیابان‌های بارسلونا پر می‌شود از گیتار فلامنگو. می سوزیم در حسرت دیدارش!

هفتم)‌ شب، ‌ساکت است. زیاد نیستند آنها که لذت سکوت را می‌فهمند. شب، جایی است که می‌شود خیره شد به جایی که معلوم نیست، در میانه‌های یک وجود بی‌انتها، و همین.

هشتم)‌ می‌مانم و می‌رویم، در سنگر یک آغوش، ‌بر متن شب خاموش

بعد از نوشته:
بخشی از کتاب سگ زرد. ژرژ سیمنون. ترجمه عبدالله توکل:
در بیرون، شب تاریک بر همه‌جا بال گسترده‌بود. با پرتو ماهی که به جای روشن کردن آسمانی انباشته از ابرهای تیره‌ی سنگین، جلوه ای به منظره‌ی خیال‌پرستانه‌ی آن می‌داد

Advertisements

2 پاسخ به “برای که زیباست شب؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s