برای خون‌هایی که باید ریخته‌شوند

یکم) متأسفانه در دنیای خواسته‌ها و آروزها نفس نمی‌کشیم. دنیای «هست‌ها» جایی است که من می‌نویسم و شما می‌خوانید. قواعد این دنیا را هم نه من تعیین می‌کنم، نه شما. قواعد از پیش مشخص‌شده‌ای است که نهایتاً من و شما می‌توانیم «تغییر»شان بدهیم. کار ما «وضع» قواعد مطابق میل‌مان نیست. تغییر قواعد دلخواه ما هم،‌ با تظاهرات و نوشتن اعتراض به قواعد فعلی ممکن نیست. قواعد را قدرتمندان تغییر می‌دهند. قدرت پیدا کنید. تغییرش دهید.
دوم) قواعد فعلی، هر زمانی ایجاد شده باشند،‌بر یک مبنای مشخص شکل گرفته‌اند: اصل فایده. اینکه فایده‌ی دویست سال پیش با فایده‌ی الان از زمین تا آسمان تفاوت دارد درست، ولی باز هم راه جایگزینی یکی با دیگری، تظاهرات و محکوم کردن نیست. این فایده ممکن است فردی، گروهی یا جمعی باشد. باز هم، شما نمی‌توانید با محکوم کردن و تظاهرات تغییر دهید!
سوم) حماس، گروه تندرویی بود که چندسال پیش، به معنای واقعی کلمه،‌ به قدرت «رسانده‌شد». قدرت، تندروها را میانه‌رو می‌کند، دیوانه‌ها را آرام. گروه میانه‌روی فتح رأی نیاورد، به خاطر رسوایی‌های مالی‌ای که در مورد چندتا از اعضای برجسته‌اش افشا شد. کدام رسانه‌ها افشاگری کردند؟ روزنامه‌های طرفدار فتح، روزنامه‌های طرفدار آمریکا. چرا؟
چهارم) اگر اشتباه نکنم، زیدآبادی بود که نوشته‌بود رهبران اسراییل تندرواند. به قدرت که می‌رسند، آرام‌آرام می‌فهمند که نه آقاجان! مجبوری با فلسطینی‌ها کنار بیایی. بعد، قبل از آنکه بتوانند کار مؤثری انجام دهند، تسط نیروهای تندرویی که هنوز به قدرت نرسیده‌اند، پایین کشیده می‌شوند و این روند، حداقل از زمان اسحاق رابین به بعد، ادامه دارد(خود رابین، در اوج عاقل‌شدن، ترور شد) این روند، تقریباً شبیه به روند دولت‌های جمهوری اسلامی اس، یا با تعمیم قابل قبولی، دولت‌های هر کشور پساانقلابی. تندروها می‌آیند، عاقل می‌شوند، و می‌روند. با این تفاوت که در دو نمونه‌ی اسراییل و جمهوری اسلامی، ظاهراً پایانی بر این مسیر نیست.
پنجم) بحث، بر سر حق نیست متأسفانه. بر سر تاریخ هم نیست. هولوکاستی بوده یا نه، تشکیل دولت اسراییل حق تشکیل دهندگان بوده یا نه، فلسطین سرزمین مسلمانان است یا نه، معبد سلیمان زیر مسجدالاقصی قرار گرفته یا نه، هیچ‌کدام مهم نیست. با یک سرزمین طرفیم، یک دولت، یک دولت خودگردان و دو جامعه. حماس کوتاه آمدنی نیست.همه‌چیزش را فدا می‌کند. اسراییل هم صلح می‌خواهد. افکار عمومی جامعه‌ی اسراییل، سال‌هاست از جنگ و خونریزی متنفر است. فتح هم به صلح راضی است، دقیقاً به خاطر افکار عمومی جامعه‌ی فلسطینی، که بیزارترین جامعه‌هاست از جنگ. حماس اما نه. همچنان بر سر بعضی از آرمان‌هایش ایستاده(تعدیل بقیه‌‌ی آرمان‌هایش هم،‌از صدقه‌سر همان انتخابات است)
ششم) محاصره و کشتار غزه، کاملاً شایسته‌ی صفت‌های وحشیانه‌، بی‌رحمانه و غیرانسانی است. اما وقتی چاره‌ای نباشد، نه انسانی مهم است نه رحمی. اگر برای نجات یک میلیارد نفر، باید یک میلیون نفر بمیرند، احتمالاً کسی با مرگ‌شان مخالفت نخواهد کرد. غزه در محاصره است و بمباران می‌شود، فقط و فقط برای هدف مهم‌تری که احتمالاً بخش عمده‌ای از ناظران می‌خواهند: صلح. سازش حماس با اسراییل، رویایی است که دیری نخواهد پایید که به واقعیت بپیوندد.
هفتم) من نه طرفدار حماسم، نه طرفدار اسراییل. آدمی هستم با عقاید کاملاً فایده‌گرایانه(مخصوصاً در حوزه‌ی سیاست) که در سرزمینی زندگی می‌کنم به نام ایران، که از قضای اتفاق، سرنوشت فلسطین و اسراییل، تأثیر بسیار زیادی روی آن دارد.

Advertisements

3 پاسخ به “برای خون‌هایی که باید ریخته‌شوند

  1. midooni aghaye azad negar
    shayad kheyli chiz ha «bayad » bashand
    masalan hallaj ro bayad dar mizadand
    ama nemishe vaghti dari mikhoonish jeloye ashkato nagiri ke aroom aroom sor mikhoran roo goonehat
    mikham begam ey kash khanandehaye in blog fek nakonan chizi ke bayad etefagh biofte be maniye ine ke dard avar nist
    in faghat ye tasaliye khatere bara adam
    na bishtar!
    nemidoonam shayd manzoore shoma chize dige E bood?!!!!!
    —-
    دردآور هست. شدید. ولی وقتی صرفاً‌عقلانی نگاه کنی،‌جایی برای احساس نیست. با حرفت، کاملاً موافقم

  2. در قسمتی که نوشته‌اید اسرائیل صلح می‌خواهد یک نکته را بگویم. که دست‌کم در سطح حاکمیت، اسرائیل صلح نمی‌خواهد. در واقع صلحی که اسرائیل می‌خواهد اصلا صلح نیست (با تعریف منطقی صلح) بلکه این است که شما (فلسطینی‌ها) باید قبول کنید که آدم‌های درجه‌ی دوم هستید و باید قبول کنید که ما در سرزمین‌های شما (حتی همان سرزمین‌هایی که طبق وفاق طرفین در 1967 و پذیرش جهانی تعیین شد) شهرک بسازیم و آب آشامیدنی شما را مصرف کنیم و دیوار آپارتاید بکشیم و … و … و …

    این صلح نیست. این آپارتاید است و نمی‌توان به مردم تحمیل‌اش کرد.

    سهیل:به نظرم تشکیل دو کشور مستقل را می‌خواهد، منتها به هر قیمتی.
    حرفی است که اولمرت هم زده‌بود، و به نظرم شارون هم اگر زنده بود، با همه‌ی وحشی‌گری‌هایش به دنبال این می‌رفت.
    اما انتخابات پیش رو مهم است. اگر تندرویی مثل باراک به قدرت برسد،‌همین صلح تقلبی که نوشته‌اید هم زیر سوال خواهد رفت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s