من یا نه، او

می‌مانم
یا
نه؟
احتمالاً!

اول) تو را باید خواند. وقتی بیایی چه باید کرد؟! لابد باید به اندازه‌ی تمام غم‌ها خندید. دستی اقشاند و پا کوبید. تو را باید خواند.
دوم) معنای زندگی، لابد همین دیدن خنده‌های تو و ذوق کردن و زنده‌بودن است. بی‌نظیرترین لحظه‌ها آن‌جاست. این را باید ببنی تا بفهمی چه می‌گویم! «روز سوم، روز بازی/ گل یا پوچ و سنگ و شیشه/ خنده‌ی تو ترد و تازه/ ترس من ترس همیشه». کودکانه، خط یازدهم شاید.
سوم) مردم تا این را بنویسم. یادت باشد بپرسی چرا! نباید اینجا بنویسم. امن نیست!!!

«مرا نترسان دوست»
«یاور همیشه مؤمن»
«ناب»
«امان از»
مانده‌اند در ذهن‌ام، گوشه و کناری، جایی، که جلوی چشمم رژه بروند هر وقتی که نباید. یا شاید هر وقت که باید و دقیقاً نوبت اینهاست که بیایند و بشکنند و آتش بزنند و بروند. نباید تسلیم‌شان شوم. این، راه من بود
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s