از هزار و صد و هفتاد و پنج روز پیش، تا ششصد و شصت و نه روز پیش

و

از ششصد و شصت و نه روز پیش، تا چند دقیقه پیش

هر قسمت‌اش، شکلی از اضطراب و نگرانی از پایان

و بعد، خنده و آرزوی موفقیت، و پایان، گرچه چیزی که «تا همیشه» و بعد از هر انتهایی می‌ماند، بغضی است از یادآوری- و فقط یادآوری، نه حسرت- آن همه خاطرات تکرار نشدنی

ممنون

پ.ن: خیلی دلم می‌خواهد بنویسم. شاید بیشتر از همه‌ی این هزار و صد و هفتاد و پنج روز. نمی‌نویسم، برای همه‌ی آنها که ننوشته‌ها را می‌خوانند. شاید بعداً نوشتم، شاید فقط برای خودم و کاغذپاره‌هایی که هر جای اتاق را نگاه کنی خودنمایی می‌کنند

Advertisements

2 پاسخ به “

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s