*کجا داری گز می‌کنی؟ اونم با دست پر و قیافه‌ی خسته

عصر، دو-سه ساعتی قدم زدم. توی مسیری که اصلاً مال قدم‌زدن نیست. کابوس می‌دیدم. بیدار. چیزهای کاملاً بی‌پایه و اساس. خنده‌ام گرفته‌بود از اینکه با یادآوری گذشته خوشحال می‌شدم. گذشته و خوشحالی؟! به آینده‌ی مزخرف در پیش رو فکر می‌کردم که گرد و غبار محلی را معنی می‌کند رسما. فکر می‌کردم به کم‌تحملی بیش از اندازه‌ای که این روزها، می‌رود تا از همه چیز و همه‌کس خسته و زده و حتی متنفرم کند حتی از… حتی.
این وسط، خنده‌دارترین جریانی که از ذهنم می‌گذشت و هنوز هم ادامه دارد، قریب به یقین دانستن این بود که با یک دوست نه نزدیک، گپ و گفتی خواهم داشت، امشب و این گپ و گفت داشتن، امید می‌داد و حتی چیزی بیشتر( حالا بیشترش چه می‌شود نمی‌دانم. به نظرم آمد نوشته را خوشگل‌تر می‌کند). فکر کن!

*: متن اس‌ام‌اس یک بنده‌ی تپل خدا
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s