چند نفر،‌ چند بار

دوباره شده مثل سوم مهر 1386.
– سعید! این واحدا رو واسه من بگیر. نشدم به جهنم. میام ادریسیو می‌کشم. من باید برم
– کجا؟! مسخره کردی؟ وایسا دو دقیهق دیگه خب.
– نه این احمق نمیاد. بهروز! تو بگیر. این سعید معلوم نیست چی می کنه!
– کجا داری میری؟
– دارم میرم که تمومش کنم
شب قبل نیم ساعت به نیم ساعت بیدار شده بودم. رفتم. بعد از حدود یک ساعت، همه چیز تمام شده بود.
دیشب نیم ساعت به نیم ساعت بیدار شده‌ام. می‌روم. همه چیز شروع می‌شود؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s