روزهای بی‌تو- 6، 25، 29، یا 8253

صبح هجدهم فروردین، ساعت دو و چهار دقیقه
انگار کن مرا نشناخته‌ای. و من می‌روم. به دور، دور، دورتر، دوردست‌ها. با همه‌ی سنگینی غمی که جانم را آزار می‌دهد.
انگار کن مرا نشناخته‌ای. و از من بگریز. بگذار همچنان لبخند، مقابل دیدگان دیگران‌ات باشد. بگذار شادی‌آفرینی‌ات، نصیب همه منهای یک شود.
انگار کن مرا نشناخته‌ای. و به بودن نیندیش. چنانکه من نخواهم اندیشید. به سرود گوش‌نواز رهایی بیندیش که بی‌من سر می‌دهی. بی سرود گوش‌نواز رهایی خواهم اندیشید که بی‌تو سر نخواهم داد.
انگار کن مرا نشناخته‌ای.« من از تو نمی‌ترسم. تو از من نمی‌ترسی» تو از «ما» می‌ترسی. و نبودن من، نبودن ترس توست. نبودن من، آغاز بال‌گشودن توست. پرواز کن.
انگار کن مرا نشناخته‌ای. و قطره‌های اشک از پی هم فرو می‌آیند و بغض است که لحظه به لحظه فرو داده می‌شود، و منم که در گرداب آرزوهای خویش فرو می‌روم.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s