کوچک‌ها

یکی از چیزهایی که خیلی ساده می‌تواند به واکنش‌های تند سوق‌ام دهد، آدم‌ةای کوچکی است که خودشان را بزرگ‌تر از اندازه‌شان می‌بینند. معمولاً خیلی سریع و البته آگاهانه به جان‌شان می‌افتم و تا صدای پنچرشدن‌شان را نشنوم بی‌خیال‌شان نمی‌شوم. می‌گویند کینه‌ای است؟! بگویند! طرف وظیفه‌ی سازمانی‌اش این است که مطیع اوامر و خواسته‌های من باشد، بعد گفته‌ام فردا صبح دفتر دفتر باشید، می‌آیم. بعد گفته ساعت ده آنجا هستم و جواب گرفته من معلوم نیست کی بیایم.
بعد که یازده و ربع رسیده‌ام، طلبکار است، نق می‌زند، روی اعصاب راه می‌رود و انتظار عذرخواهی دارد. خواهد دید!
یادم نمی‌رود. شب آخر تبلیغات انتخابات شورای شهر، سال 85. همه‌مان نشسته‌بودیم توی ستاد مرکزی به تا کردن تراکت‌ها و بروشورها. منظورم از «همه» دقیقاً همه است! از ما که مثلاً با کمیته جوانان همکاری می‌کردیم تا رییس ستاد، و از پوستر چسبان‌هایی که فقط و فقط پول کارشان برایشان اهمیت داشت، تا رجبعلی مزروعی! آقای ایکس، که یکی از موفق‌ترین مدیران اصلاح‌طلب استان اصفهان بود، و الحق که مدیر قوی‌ای هم هست، هم مشغول انجام همین کارها بود. پسرش، که هیچ جایگاهی غیر از پسر آقای ایکس بودن نداشت و ندارد، و حتی اندازه‌ی این حرف‌ها هم نبود که به عنوان هم‌رده‌ی خودمان قبولش کنیم، آمد توی سالنی که ما بودیم،‌و بعد از دیدن ما که می‌گفتیم و می‌خندیدیم و بروشور تا می‌کردیم، ایستاد به سرزنش که : د یالا دیگه. نیم ساعت مونده به جا خندیدن و این کارا تا بزنین. چند نفری برگشتیم سمت‌اش، نگاهی کردیم که سرش را انداخت پایین، و دلم می‌خواهد راحت باشم، گورش را گم کرد و رفت. باز خود آقای ایکس سرزنش می‌کرد یک چیزی! ده دقیقه نشده‌بود که یکی دیگر، که به خاطر برادر آقای ایگرگ بودن به جا و جایگاه و احترامی رسیده‌بود آمد و نه مثل آن یکی، ولی چیزی شبیه همان‌ها گفت. نگاهش کردم. به بچه‌ها گفتم من می‌روم. بس است. بروشورها را گذاشتم آن‌طرف و رفتم بیرون. یک ماه بعد، بعد از شکست و جلسه‌های مثلاً قدردانی از فعالان ستاد و ..ای که هیچگاه من توی دعوت‌شده‌ها نبودم، توی جلسه‌ای، یکی از آدم‌های نسبتاً قابل قبول ستاد،‌گفت که ناراحتی و دلخوری زیاد بود و فلان و بهمان، و ما از همه تشکر کردیم و جلسه قدردانی برگزار کردیم. هیچکس نفهمید من چرا آن جمع را ترک کردم. به خاطر احترامی که نبود، و به خاطر کوچک‌هایی که خیلی خودشان را تحویل می‌گرفتند.
توی این انتخابات هم مطمئناً‌ از این قضایا خواهد بود. اینها هم خواهند دید!
توضیح لازم: این پست در حالت خستگی مخلوط با اندکی عصبانیت نوشته‌شده است
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s