دارد

بعضی از این روزها آن‌قدر خسته می‌شوم که نای فکر کردن هم ندارم. فیس‌بوک را به گند می‌کشم با بی‌معنی‌ترین تست‌ها و کارهایی که می‌شود کرد. می‌نشینم کنترا( میکرو و سگا، با کامپیوتر:دی) بازی می‌کنم تا ذهنم آزاد شود. خستگی از تنم که خارج شدنی نیست، حداقل از فضای ذهنی‌ام بیرون شود.
روزی مثل امروز، آن‌قدر بد پیش می‌رود که خودم هم از بداخلاقی خودم عصبانی می‌شوم( یعنی دقیقاً می‌افتم توی چرخه!) دو سه نفر را توی ستاد بدجور له کردم. حقشان که بود، ولی نه با این شدت.
فردا هم می‌روم تا شاید بشود اوضاع ستاد اصفهان را بهتر کنیم. خوب نیست. یعنی آن طور که من می‌خواهم نیست. خوب و بدش با بقیه.
صبح که از خانه بیرون می‌زنم، چندتا متن و یادداشت و نوشته توی ذهنم هست. ظهر، عصر، یا شب که برمی‌گردم، غیر از اینکه باید با فلانی‌ها تماس بگیرم، حال دیگری را حتماً بپرسم، از بهمانی خبر بگیرم، و از اوضاع یکی دو نفر باخبرشوم، هیچ نمی‌دانم.
یک موضوع ناب دیگر دو سه شب پیش توی ذهنم جرقه زد برای نوشتن، و حتی مقاله کردن بعد از قبولی! تیترش را هم انتخاب کردم، ولی همانجا تمام شد.خوابم گرفت. بیدار ماندم. ولی هیچ فایده‌ای نداشت. از سرفصل‌ها جلوتر نتوانستم بروم.
فکر می‌کنم.
فکر می‌کنم.
فکر می‌کنم.( الان مینا می‌نویسد: اینقدر فکر نککککککککککککننننننننننننننننننننن!)
به حرفی که یکی، چند شب( یا روز؟) پیش زد. در مورد اینکه نوشته‌بودم که اینها همه ارزش‌اش را دارد، و سختی‌ای که با آغوش باز استقبال‌اش می‌کنم.
به باورم راسخ‌تر می‌شوم. دارد
Advertisements

2 پاسخ به “دارد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s