اختتامیه برای وبلاگ کوچکم و اقای 360

اول) 360 بسته می شود. 4 روز دیگر. پرواز را به خاطر بسپار. پرنده مردنی است!
دوم) 360 را دیده بودم. ولی کاری به کارش نداشتم. اورکت، هنوز هم چیز دیگری بود. مشابهانش به فراموشی سپرده می‌شدند،‌زیر سایه‌ی بلندی که درست کرده بود، و ابلته مدت‌ها بود که دیگر وجود نداشت.
سوم) دنیای مجازی، اصلاً از همان اول هم برای فرار گاه به گاه از دنیای واقعی اختراع شد. از واقعغیت اغلب زشتی که روزانه تجربه می‌کنیم. آدم‌هایی که از پوسته‌ی خودشان،‌از اطرافیان‌شان، از ویژگی‌های مسخره‌ی واقعیت نامطلوب می‌گریختند، جایی بهتر از دنیای مجازی نمی‌ٱوانستند پیدا کنند. آدم‌ها، «خود» را جوری تعریف کردند که دوست داشتند. «دیگران» را هم آن ‌طور که می‌خواستند. «تعریف هویت»، برای اولین بار امکان‌پذیر شد. شبکه‌های اجتمعی هم بهترین جا برای تعریف خود، حتی بهتر از وبلاگ‌ها.
چهارم) روزی که برای اولین بار به 360 توجه کردم یادم هست. یک کامنت داشتم و چند درخواست دوستی. روزگار خوبی نبود. خسته بودم. امیدی هم نداشتم به اینکه یهک سایت شبکه اجتماعی، که اورکات هم نیست، بتواند تغییری ایجاد کند؛ که کرد. اطلاعات‌اش را درست کردم و عکس هم گذاشتم و چند نفری را اد کردم و چند نفری را اکسپت. بعضی‌ها را ه مپیدا نکردم. 360، تازه شروع شده بود.
پنجم) از اینکه یک شبکه اجتماعی، وبلاگ دارد، اول خنده‌اکم گرفت و کلی مسخره‌اش کردم. بعد، محض مسخرگی، تصمیم گرفتم توی وبلاگش هم پستی بزنم. فکر کنم نوشتم «دینگ» و پابلیش کردم. صفحه‌اش را که دیدم، به کله‌ام زد که به جای وبلاگ رها‌شده‌ام، دوران نو،‌و برای بازیابی انگیزه‌ی قلم به دست گرفتن، از اینجا استفاده کنم که کسی هم آن را را نمی‌خواند. پست قبلی را پاک کردم و یکی دیگر نوشتم. همین است که اولین پست این وبلاگ، نوشته «این اولین پست وبلاگ دوران نو است».
ششم) یکی دو پست که نوشتم، اسمش را عوض کردم. خواننده هم پیدا کرده بودم! شد پارادوکسیکال؛‌هم‌صفت خودم. جدی شد. وبلاگ که جدی شد، دوست پیدا کردن هم جدی تر شد. ارام‌آرام آدم‌های دیگری اضافه شدند و آدم‌هایی را هم خودم پیدا کردم که آن موقع نمی‌شناختم. خوب یادم هست دو نفر(دو دختر) را پیدا کرده بودم که به نظر می‌رسید هم‌رشته و هم‌دانشگاه‌اند. کامنت‌هایشان برای همدیگر جالب بود. عکس خودشان را هم نگذاشته‌بودند معه متوجه شوم چه کسانی هستند. بعد که اسامی‌شان را روی لیست اسامی 85‌ای‌ها چک کردم، متوجه شدئم خانم‌ها مینا سلطان قیص و مژده گل‌آقا می‌باشند!
هفتم) 360، به خاطر همین وبلاگ‌اش، توان بیشتری در معرفی دقیق‌تر ارفراد به همدیگر دارد. اینکه چرا چنین محصولی، باید جای خود را به سرزمین بی آب و علفی مثل صفحه پروفایل کاربران یاهو بدهد( پروژه‌ای که از همین حالا روی شکستش شرط می »دم) بر من مشخص نیست. دلایل ذکرشده خنده‌دارند. خواسته‌اند ابرویش را صاف کنند، گردن‌اش را از بیخ بریده‌اند.( این را بگویم که خوشبختانه غیر از 360 و مسنجر، هیچ استفاده دیگری از یاهو ندارم. گوگل عالی است. چت گوگل هم که فراگیر کردیم، دیگر یاهو می‌شود یک سایت مزخرف!) دور نشوم. بخش قابل توجهی از دوستان امروزم را مدیون 360ام: آدم‌های قابل توجهی که در 360 دیده شدند و بعد به حلقه دوستان پیوستند(یا حالات دیگر). و البته و صد البته، خدمت بزرگ 360 به من: در زمانی کوتاه، تصویر خشن، مرموز و تا حد زیادی مبهم سهیل جان‌نثاری، جایش را به تصویری نسبتاً واقعی‌تر داد،‌در زهن آدم‌هایی که در مدتی بسیار طولانی‌تر،‌این تصویر واقعی‌تر را ندیده‌بودند؛ زمانی مثلاً به اندازه‌ی هشت ترم!
هشتم) مینا، مینو، رفیع، علیرضا، رامین[حتی!]، هادی، پویان[شاید!]، گلرخ، ارغوان[که با 360 بازیابی شد]، شیما و آخرین حلقه‌ی زنجیر،‌زهرا[دختر جدید بابایی!]، و احتمالاً‌یکی دو نفر دیگر، کسانی‌اند که در 360، دیده یا شناخته‌شدند. مینو بی 360،‌همان همکلاسی 8 ترم قبل، شاید کمی‌نزدیک‌تر بود. مینا، همچنان همان سال پایینی خجالتی و تعارفی و اعصاب خردکنی(!) بود که تابستان 85 دیده بودمش! و بقیه‌ای که میزان تغییر رتبه و شأن و شناخت‌شان از این دو نفر کمتر بود.
نهم) برای من، 360 می‌شود یک نوستالژی. یک مکان خوب، زیبا، و البته با دردسرهای خودش(دو-سه تا بحث و جدل به یاد ماندنی هم داشتم ;))، که فراوان خاطره‌های زیبا برایم درست کرده است. کامنت‌های وبلاگ، کامنت‌های صفحه‌ام، کامنت‌هایم برای بقیه،‌بعضی پست‌های وبلاگ‌های دیگران،‌که بارها و باهار خوانده‌ام و با با بعضی‌شان چه اشکی ریخته‌ام. نوشته‌هایی که یک دل سیر به همراه شان خندیده‌ام. بلست‌های تاثیرگذاری که دیده‌ام و … و … و…
دهم) 360 را به خاطر بسپار، یاهو مردنی است—360 مرد، زنده‌باد فیس‌بوک! ده سال دیگر یادی از 360 خواهیم کرد؟
یازدهم)…
دوازدهم)…
.
.
.
سیصد و شصت‌ام)‌بدرود پارادوکسیکال، بدرود 360

Advertisements

3 پاسخ به “اختتامیه برای وبلاگ کوچکم و اقای 360

  1. like faravan! kollan ham matn besyar ghabi bood (bishtar nesfeye avalesh albate) ham mozoo kheyli nazdik o doost dashtani.
    oon bakhshhayi ham ke az oon khanoome ba shakhsiat harf zadi, esmesh chi bood? ahan Minoo khanoom, mashall che esme ghashangiam dare, kheyli jazzabtar az hamash bood 😀 😀 😀

  2. fekr nakonam in akharin coment blog az tarafe man bashe:D
    ma ke kheili khoshhal shodim kolan faleii:D khobe in ghalamet ah oftad,ye ja dige baghiasho(?) benevisind:)
    bedrood paradoksikal.fekr mikardam akharin fard tu in halghe man budam vagheann hasasiaate adama che mikonaddaaa;)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s