قرن چین هنوز فرانرسیده‌است

این یادداشت از جوزف نای، که در فایننشال تایمز منتشر شده‌بود، ظاهراً حدود ده روز پیش، به ترجمه‌ی من در روزنامه‌ی شرق چاپ شده‌است. خودم آن شماره را ندیده‌ام(!) بنابراین از اصلاحات و تغییرات احتمالی متن خبر ندارم:

شهرت کنونی چین برای قدرت، از پیش‌بینی‌ها بهره می‌برد. بخشی از نسل جوان چین، از این پیش‌بینی‌ها برای درخواست سهم بزرگتر از قدرت استفاده می‌کنند، و بعضی از آمریکایی‌ها اصرار به آماده‌شدن برای تعارض در پیش رو می‌کنند؛ تعارضی شبیه به تعارض بین آلمان و بریتانیا در یک سده پیش.

اما چنین پیش‌بینی‌هایی باید مورد شک قرار گیرند. در سال 1900، آلمان در قدرت صنعتی از بریتانیا عبور کرده بود و قیصر یک سیاست خارجی ماجراجویانه را دنبال می‌کرد که الزاماً به برخورد با دیگر قدرت‌های بزرگ منجر می‌شد. در مقابل، چین هنوز از لحاظ اقتصادی و نظامی نسبت به آمریکا عقب‌مانده است، و اولویت سیاست‌هایش را به منطقه، و توسعه‌ی اقتصادی‌اش گذاشته‌است. در حالی که مدل اقتصادی «لنینیست بازاری» چین(به اصطلاح «اجماع پکن») قدرت نرم را در کشورهای اقتدارگرا فراهم می‌کند، تأثیر معکوسی در بیشتر دموکراسی‌ها دارد.

حتی اگر طبق پیش‌بینی گلدمن ساش تولید ناخالص داخلی چین در سال 2030 به تولید ناخالص داخلی آمریکا برسد، دو اقتصاد شاید در اندازه برابر باشند اما در ترکیب برابر نیستند. چین همچنان بخش روستایی توسعه‌نیافته‌ی بسیار بزرگی خواهد داشت و مواجهه با مشکلات مردم‌شناسانه‌ی به‌تأخیر افتاده‌ی مربوط به سیاست تک‌فرزندی‌اش را آغاز می‌کند. علاوه بر این، با توسعه‌ی کشورها، نرخ رشد گرایش به کاهش یافتن دارد. با فرض رشد 6 درصد چین و رشد 2 درصد آمریکا بعد از 2030، چین تا جایی در میانه‌ی نیمه‌ی دوم این قرن، به درآمد سرانه‌ای برابر با آمریکا دست نخواهد یافت.

درآمد سرانه، شاخصی برای کمال یک اقتصاد است. در حالی که نرخ رشد چشمگیر چین در ترکیب با اندازه‌ی جمعیت‌اش مطمئناً سبب عبور اقتصادش از اقتصاد آمریکا در اندازه‌ی کلی می‌شود، این به معنای برابری نیست. و از آنجا که بعید است که آمریکا در طی این دوره بر سر جایش بماند، چین راه درازی تا ایجاد چالشی نظیر چالشی که آلمان قیصر در ابتدای قرن گذشته با عبور از بریتانیا متوجه آن کرد، برای آمریکا دارد. با این حال، طلوع چین، یادآور هشدار توکودیدس است که باور به اجتناب‌ناپذیری تعارض، می‌تواند یکی از علل اصلی آن باشد.

طی دهه‌ی گذشته، چین از جایگاه نهم جهان در صادرات، به جایگاه اول رسیده‌است، اما مدل توسعه‌ی صادرات‌محور چین با توجه به این امر که موازنه‌های مالی و تجاری جهانی در اثر بحران مالی سبب درگیری‌های بیشتری می‌شوند احتمالاً نیاز به تعدیل خواهد داشت. با وجود اینکه چین ذخایر پولی خارجی عظیمی دارد، تا وقتی بازارهای عمیق و باز مالی‌ای داشته باشد که نرخ‌های بهره در آنها نه توسط دولت که توسط بازار تعیین شود، کار سختی برای قوی‌تر کردن اهرم فشار مالی‌اش با قرض‌دادن پول‌اش به کشورهای دیگر دارد.

بر خلاف هند که با یک قانون اساسی دموکراتیک متولد شد، چین هنوز راهی برای حل مشکل تقاضا برای مشارکت سیاسی( اگر نه دموکراسی) که تمایل به همراهی با درآمد سرانه دارد پیدا نکرده است. ایدئولوژی کمونیسم مدت‌هاست که رفته است و مشروعیت حزب حاکم به رشد اقتصادی و ناسیونالیسم قومی هان وابسته است. بعضی از متخصصان مطرح می‌کنند که سیستم سیاسی چین کمبود مشروعیت دارد، از سطح بالای فساد رنج می‌برد و در صورت تزلزل اقتصاد، در برابر ناآرامی سیاسی آسیب‌پذیراست.اگر چین نتواند فرمولی پیدا کند که موفق به طبقه‌ی متوسط شهری رو به گسترش‌اش بشود، نابرابری منطقه‌ای و  نفرت میان اقلیت‌های قومی همچنان باقی خواهند ماند. نکته‌ی اصلی این است که هیچ‌کس، شامل رهبران چینی، نمی‌داند آینده‌ی سیاسی کشور چگونه تکامل خواهد یافت و این، چگونه رشد اقتصادی آن را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در 1974، دنگ شیائو پنگ در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «چین یک ابرقدرت نیست و هیچگاه هم به دنبال ابرقدرت بودن نخواهد بود». نسل فعلی رهبران چینی، با درک این نکته که رشد سریع، کلید ثبات سیاسی داخلی است، روی توسعه‌ی اقتصادی تمرکز کرده‌اند و همچنین، روی چیزی که محیط بین‌المللی «موزون» می‌نامند؛ محیطی که رشدشان را مختل نخواهد کرد. اما نسل‌ها تغییر می‌کنند، قدرت معمولاً غرور می‌آفریند و گاهی اوقات اشتها، همراه خوردن افزایش می‌یابد. بعضی تحلیل‌گران هشدار می‌دهند که قدرت‌های در حال رشد، همواره قدرت اقتصادی تازه به دست آمده‌شان را برای اهداف سیاسی، فرهنگی و نظامی استفاده می‌کنند.

حتی اگر این، ارزیابی دقیقی از اهداف چینی‌ها بود، شک‌برانگیز است که چین قابلیت نظامی برای ممکن‌کردن این سناریو را به دست آورد. آسیا موازنه‌ی قوای درونی خودش را دارد و در آن زمینه، بیشتر دولت‌ها از حضور آمریکا در منطقه استقبال می‌کنند.  رهبران چین، باید با واکنش دیگر کشورها و همچنین محدودیت‌های ساخته‌شده توسط هدف رشد و نیازشان به بازارها و منابع خارجی مبارزه کنند. یک وضعیت نظامی تهاجمی می‌تواند سبب شکل‌گیری یک ائتلاف برابر در میان همسایگان‌اش کند که هم قدرت نرم و هم قدرت سخت چین را تضعیف خواهد کرد. نظرسنجی اخیر Pew در 16 کشور، نشان می‌دهد که نگرش مثبتی به رشد اقتصادی چین وجود دارد، اما نه به رشد نظامی‌اش.

این واقعیت که احتمال کمی هست که چین رقیب هماورد آمریکا در سطح جهانی بشود، به این معنی نیست که نمی‌تواند آمریکا را در آسیا با چالش مواجه کند، و خطر تعارض نباید هیچگاه رد شود. اما بیل کلینتون اساساً درست می‌گفت وقتی در 1995 به جیانگ زمین گفت آمریکا از یک چین ضعیف بیشتر از یک چین قوی می‌ترسد. با در نظر گرفتن چالش‌های جهانی‌ای که در مقابل چین و آمریکا قرار دارد، آنها از همکاری با هم منفعت بیشتری می‌برند. اما غرور، و ملی‌گرایی در بین بعضی از چینی‌ها، و ترس غیرضروری افول در میان بعضی از آمریکایی‌ها، تضمین چنین آینده‌ای را دشوار می‌کند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s