رژیم امنیت- نبرد دولت و جامعه در ایران

رضاخان و محمد خاتمی چه شباهتی به هم دارند؟ یا محمود احمدی‌نژاد و محمدرضا پهلوی؟ دولت موسوی چه شباهتی به دولت بازرگان داشت؟ اگر موسوی در انتخابات 88 پیروز می‌شد، دولت‌اش چه شباهتی با دیگر رییسان دولت در ایران داشت که مانع از کامیابی عمده‌اش می‌شد؟ و چرا دولت محمود احمدی‌نژاد، که احتمالاً ضددموکراسی‌ترین دولت صد سال گذشته‌ی ایران است، محکم‌ترین گام‌ها را، نه سهواً که عمداً، به سوی دموکراسی برداشته‌است؟
در مطالعات امنیت، مبحثی هست با عنوان «امنیت رژیم». وارد جزییاتش نمی‌شوم. جوامع، یا بهتر بنویسم کشورها را به دو گروه تقسیم می‌کند. کشورهای با دولت قوی و جامعه‌ی ضعیف و کشورهای با دولت ضعیف و جامعه‌ی قوی. دسته‌ی اول، کشورهای توسعه‌یافته( به معنای لیبرالیستی آن، که شامل دموکراسی سیاسی،‌لیبرالیسم اقتصادی و … می‌شود) هستند و دسته‌ی دوم، کشورهای توسعه‌نیافته یا کم‌توسعه‌یافته یا در حال توسعه.
شاید در نگاه اول عجیب به نظر بیاید که جامعه‌ای ضعیف و دولتی قوی، توسعه‌یافته محسوب شود. به نظرم استفاده از عبارت «جامعه» اینجا اشتباه است. منظور از جامعه در این مبحث، گروه‌های ذی‌نفوذ، یا گروه‌های فشار مستقل از دولت است. به ایران نگاهی بیاندازیم که دولتی ضعیف دارد و «جامعه»ای قوی، که به دولت استقلال عمل کمی می‌دهد و دولت برای ادامه‌ی کار، باید به هر نحو ممکن رضایت این گروه‌ها را تأمین کند. «جامعه» در ایران شامل سپاه، روحانیت قم*، آستان قدس رضوی، گروه کارگزاران، بازار، دانشگاه آزاد و چند گروه دیگر می‌شود. در حالی که مثلاً در آمریکا درگیری میان گروه‌های رقیب در جامعه، در نهایت به پیروزی سرمایه‌دارها و صنعت‌گران و تقسیم آنها به دو حزب و سلطه‌ی این دو حزب بر سیستم سیاسی منجر شده‌است.
تا زمانی که این گروه‌ها قدرت خود را در مقابل دولت از دست ندهند، دولت اختیار زیادی از خود نخواهد داشت. حتی دموکراسی‌ای با شرکت 40میلیون رأی‌دهنده و البته بدون تقلب، تفاوت چندانی در مورد توان دولت ایجاد نخواهد کرد. ببینیم از رضاشاه به بعد، اوضاع چگونه بوده است( این بخش را کاملاً با اتکا به حافظه‌ام می‌نویسم، پس احتمال وجود اشتباه زیاد است، اما در کلیت موضوع تغییری ایجاد نخواهد کرد):
اول) رضاشاه، دولت ناکارآمد قاجار را تحویل گرفت و دست به نوسازی‌هایی از جمله ایجاد بوروکراسی زد. بوروکراسی عظیم و حجیم دولتی، البته توان غلبه‌ی کامل بر بازار، خان‌ها، زمین‌داران، روحانیت و روشنفکران( به عنوان گروه‌های ذی‌نفوذ) ندارد اما می‌تواند رقیبی قدر باشد. رضاشاه در حرکتی قابل درک با استفاده از زور، سعی در تضعیف یا نابودی این بخش‌ها می‌کند اما جنگ جهانی و جریانات مربوط به آن، کارش را ناتمام می‌گذارد. گروه‌های ذی‌نفوذ یک- دولت صفر.
دوم) محمدرضاشاه با اتکا به دولت‌های خارجی سعی در ایجاد دولتی مقتدر و مدرن دارد. توده‌ای‌ها تبدیل به یک گروه قدرتمند می شوند. جبهه‌ی ملی هم. پیوند بازار و روحانیت که پابرجا هست هیچ، روحانیت با جبهه‌ی ملی و جبهه‌ی ملی با توده‌ای ها پیوند می‌خورند. روشنفکران هم حضور دارند. جامعه تا مرز براندازی دولت پیش می‌رود اما دوباره با استفاده از زور، به عقب رانده می شود. فوت آیت‌الله بروجردی و تبعید آیت‌الله خمینی، تا حد زیادی به ضعف موقت منجر می‌شود. اصلاحات ارضی، ملاکان را به حاشیه رانده‌است. جبهه‌ی ملی و توده‌ای‌ها با کودتا و ماجراهای پس از آن از موضوعیت افتاده‌اند. روشنفکران در فضای سانسور و سرکوب شدید، تاثیرشان را از دست داده‌اند. رسانه‌ی جدید- تلویزیون- و قدرت تبلیغات به یاری دولت می‌آید. دولت با ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای و بازارهای مدرن، سعی در کنار گذاشتن بازار دارد. دولت حتی دو حزب مشابه ایجاد می‌کند( شاید به تقلید از آمریکا) که می‌توانند نمایندگی سرمایه‌داری و صنعتگران را به عهده بگیرند. اما گروه‌های به حاشیه‌رفته هنوز از بین نرفته‌اند. با هم متحد می‌شوند و با کمک طبقه متوسطی که خود دولت به وجود آورده است، دولت را سرنگون می‌کنند. روز از نو،‌روزی از نو. جامعه دو- دولت صفر.
سوم) دو-سه سال اول انقلاب به درگیری گروه‌ها با همدیگر می‌گذرد. روحانیان بنیادگرا و نیروهای چپ علیه نمایندگان طبقه متوسط: دولت بازرگان. بازار و روحانیت همچنان پیوند بسیار نزدیکی دارند. طبقه متوسط را از صحنه بیرون می‌کنند و بعد در همکاری با انقلابیان تندرو( که بیشترشان بعداً اصلاح‌طلبان میانه‌رو می‌شوند) چپ‌ها و سازمان مجاهدین خلق و بنی‌صدر را «حذف» می‌کنند.
چهارم) دولت موسوی تقریباً جز جنگ کاری ندارد، اما در همین دوره هم، درگیری‌هایی با روحانیت قم و بازار پیدا می‌کند. با پایان جنگ، بازار و روحانیت شروع به حذف انقلابیان تندرو می‌کنند. نبرد سنگینی نبوده است. نه دولت و نه جامعه برای نابودی دیگری تلاش نکرده‌اند. همچنان دو بر صفر به نفع جامعه.
پنجم) عجیب و غریب‌ترین دولت! هاشمی رفسنجانی سر کار می‌آید. سرمایه‌دارها و صنعت‌گران را متشکل می‌کند و کارگزاران را شکل می‌دهد. روحانیت، بازار و نظامی‌هایی که متحد جدید این دو هستند، مخالفت می‌کنند اما به جایی نمی‌رسند. آستان قدس رضوی و دانشگاه آزاد با حمایت‌های هاشمی رشد می‌کنند، سپاه با حمایت روحانیت تندرویی که از سنتی‌ها فاصله می‌گیرد. به رویارویی نزدیک می‌شویم. دولت، کارگزاران، آستان قدس، دانشگاه آزاد و بخشی از روحانیت سنتی یک طرف و نظامی‌ها، روحانیت تندرو، بازار و بخشی دیگر از روحانیت سنتی در طرف دیگر. به جای اینکه گروه‌ها با هم علیه دولت متحد شوند، یا با هم مبارزه کنند، بخشی‌شان علیه بخش دیگر با دولت متحد می‌شوند! جامعه دو و نیم- دولت نیم.
ششم) انقلابیان تندرو با حمایتی خارق‌العاده به صحنه برمی‌گردند و یک گروه جدید را تشکیل می‌دهند. روشنفکران هم به صحنه برمی‌گردند اما به زودی در پس‌گرفتن اعتبارشان شکست می‌خورند و باز به حاشیه برمی‌گردند. گروه جدید کجای رویارویی بند قبل می‌ایستد؟ وسط میدان نبرد! آنها که اصلاح‌طلب شده‌اند، در باد پیروزی خوابیده، متوهم می‌شوند که توان شکست هر دو گروه را با کمک طبقه متوسط دارند. برای محکم‌کردن پایگاه‌شان ان‌جی‌اوها را تاسیس می‌کنند،‌شوراهای شهر را افتتاح می‌کنند، احزاب گوناگون تأسیس می‌کنند و بعد، می‌افتند به جان گروه‌های دیگر.  نه می‌توانند قدرت و تأثیر دانشگاه آزاد را کم کنند، نه آستان قدس را، نه روحانیت(چه سنتی و چه تندرو را) نه سپاه را و نه هیچ چیز دیگری را‍. بر هیچ‌کدام هم مسلط نمی‌شوند. روشنفکران هم ته‌مانده‌ی اثرگذاری‌شان راخرج کاستن از قدرت اصلاح‌طلبان می‌کنند! ناامید از هر تغییری، بالاخره رو به ائتلاف با گروه‌های معتدل رویارویی بند قبل( کارگزاران) می‌آورند اما دیر شده است. جامعه سه و نیم- دولت نیم.
هفتم) جریان احمدی‌نژاد با حمایت نظامی‌ها، بازار و روحانیت ساخته و پرداخته‌شده است و حالا به قدرت می‌رسد. با این گروه‌ها مواجهیم: جریان کارگزاران، اصلاح‌طلبان و ان‌جی‌اوها، دانشگاه آزاد، آستان قدس رضوی، بازار، روحانیت سنتی، روحانیت تندرو، نظامی‌ها. با بحث مافیای نفتی و فعالیت‌های اقتصادی گسترده‌ی سپاه( که نزدیک‌ترین متحد دولت است) و خصوصی‌سازی‌هایی که برنده‌ی مناقصه سازمان تامین اجتماعی و مشخصاً شستا است، از قدرت و نفوذ کارگزاران می‌کاهند. ان‌جی‌اوها را یکی‌یکی می‌بندند و رسانه‌های اصلاح‌طلب‌ها را هم. بازار را تحقیر می‌کنند(مثلاً با مالیات بر ارزش افزوده که برای بازار چوب دو سر طلاست) و با رفتارهایی مثل پیشنهاد حضور زنان در ورزشگاه یا کلاً اقدامات مشایی، به مصاف روحانیت سنتی می‌روند. آستان قدس را آن‌قدر آزار می‌دهند که واعظ طبسی به استقبال احمدی‌نژاد نمی‌رود و دانشگاه آزاد را بالاخره شکست می‌دهند. همه یا اغلب این گروه‌ها سعی می‌کنند از همدیگر حمایت کنند اما موفق نمی‌شوند. انتخابات 88 بارزترین نشانه‌ی ائتلاف همه‌ی گروه‌های به حاشیه رفته برای مقابله با دولت است، اما دولت، درست مثل رضاخان و پسرش با استفاده از زور، این گروه‌ها را سر جای خود می‌نشاند. رقابت همچنان ادامه دارد اما به نظرم در صورتی که اتفاق خاصی نیفتد، گروه‌های پیش‌گفته یا نابود می‌شوند یا به سلطه‌ی دولت و موتلفانش در خواهند آمد. نبرد روحانیت تندرو و نظامیان، می‌تواند صحنه‌ی آخر این نبرد باشد که به احتمال زیاد با پیروزی آسان نظامی‌ها به پایان خواهد رسید. تازه آن زمان است که می‌شود به تقسیم‌شدن گروه پیروز و حرکت جدی به سمت دموکراسی امید داشت.

*شاید روحانیت سنتی عبارت بهتری باشد.

پ.ن: به این نوشته می‌گویند مصداق یک دفاع بد. خودم را هم نمی‌تواند قانع کند چه رسد به مخاطبی که برای اولین بار با چنین متن ضعیفی با این ایده آشنا می‌شود.‏

Advertisements

1 پاسخ به “رژیم امنیت- نبرد دولت و جامعه در ایران

  1. این جمله رو بازکن وبیشتر توضیح بده:

    دولت محمود احمدی‌نژاد، که احتمالاً ضددموکراسی‌ترین دولت صد سال گذشته‌ی ایران است، محکم‌ترین گام‌ها را، نه سهواً که عمداً، به سوی دموکراسی برداشته‌است؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s