مقدمه‌ای بر ری‌استارت

چند ماه گذشته، از دوستان و آشنایانی شنیده‌ام که مواضعم شبیه جمهوری اسلامی، سپاه یا «اینا»ست. در گوشه و کنار فضای مجازی هم اتهام و توهین در این مورد  کم نشنیده‌ام. چرا؟ من سپاهی هستم؟ آیا شبیه حاکمان جمهوری اسلامی فکر می‌کنم؟ آیا دستم با «اینا» در یک کاسه است؟

کسانی را که به شکل جدی با سیاست سر و کار دارند، می‌شود به  سه دسته تقسیم کرد، آکادمیسین‌ها، روشنفکران و فعالان سیاسی. نقش آکادمیسین‌ها تولید تئوری و ارائه‌ی تحلیل و پیش‌بینی بر اساس تئوری‌ها و انجام پژوهش است. روشنفکر تئوری‌های دانشمندان علوم سیاسی را به زبان عامه ترجمه می‌کند و آن را در مسائل ریز روز به کار می‌بندد و سعی می‌کند افکار عمومی را جهت‌دهی کند. فعال سیاسی هم با نگاهی به قدرت، ایده‌های دو گروه دیگر را برای تعیین هدف و برنامه‌اش به کار می‌گیرد.

البته و صد البته که این سه گروه، کاملاً جدا نیستند و همپوشانی دارند. مایکل ایگناتیف آکادمیسین، در قالب روشنفکر ظاهر می‌شود و بعد به رهبری حزب لیبرال کانادا می‌رسد. الهه کولایی استاد دانشگاه نماینده‌ی مجلس می‌شود. دیوید راثکف معاون وزیر خزانه‌داری دولت کلینتون می‌شود و بعد پژوهشگر و روشنفکر. هنری کیسینجر هم به قول میرشایمر، معتبرترین سیاستمدار آکادمیسین و معتبرترین آکادمیسین سیاستمدار است. من کجای این تقسیم‌بندی قرار می‌گیرم؟ نفس کشیدن در فضای آکادمیک، و علاقه‌ی زیاد به فعالیت سیاسی؛ با اندکی تجربه در هر دو.

علوم سیاسی به دو بخش تا حد خوبی مجزا تقسیم می‌شود: سیاست داخلی و سیاست خارجی. این دو غیر از بنیان‌ها تقریباً هیچ اشتراکی با هم ندارند، حتی در کنکور کارشناسی ارشد ایران! تئوری‌های لیبرالیستی همان‌‌قدر که در سیاست داخلی راست‌گرایانه‌اند در سیاست بین‌الملل چپ‌گرایانه و ایده‌آلیستی محسوب می‌شود و آنارشی که در سیاست داخلی ناموجود و تخیلی است در سیاست بین‌الملل موجود و واقعی است و حتی برای عده‌ای راه گریزی هم از آن نیست.

علاقه‌مندان به سیاست، فعالان دانشجویی، فعالان حقوق بشر و حتی اعضای احزاب بزرگ هم مدعی صاحب‌نظر بودن و تحلیل‌گری در سیاست داخلی‌اند و تحلیل‌هایشان بر اساس شناخت از افراد، روند تاریخی، تئوری‌های علوم سیاسی و … است. اما اغلب افراد وقتی در حوزه‌ی سیاست خارجی حرف می‌زنند کم می‌آورند. غیر از روندهای مشابه و استریوتایپ‌هایی مثل «کار کار انگلیس است» هیچ چیزی برای عرضه کردن در سیاست خارجی ندارند. لیبرال‌ها و حقوق‌ بشری‌ها سعی می‌کنند با اصول حقوق بشر و شعارهایی مثل کرامت انسانی و آزادی انتخاب اظهار نظر کنند، اما ره به ناکجا می‌برند. به لطف روشنفکران و رسانه‌ها و اساتید علوم سیاسی و البته توسعه‌نیافتگی ایران، سیاست خارجی علمی همچنان ناشناخته و کم بها دیده است. همین است که حرف‌های من شبیه به مواضع سپاه و جمهوری اسلامی شنیده می‌شود و حتی مخالفتم با پژاک، «مستی بعد از کشتار» خوانده می‌شود!

فعال سیاسی به تئوری محتاج است. در سیاست داخلی هنوز صلاحیت اظهار نظر علمی ندارم، اما روابط بین‌الملل و سیاست خارجی حوزه‌ی علاقه و تحصیل و کار و فکر من است. اگر حرف جرج بوش و اسپایدرمن و طرفداران مداخله‌ی بشردوستانه مورد قبول‌مان باشد که «قدرت مسئولیت می‌آورد»، من موظفم از سیاست خارجی بنویسم. اگر هم آزادی انتخاب راهنما باشد که خب، انتخابی جز نوشتن از سیاست خارجی ندارم. اینجا از روابط بین‌الملل می‌نویسم، از سیاست خارجی ایران و البته از هر چیز باربط و بی‌ربطی که هوس نوشتن‌اش به سرم بزند! این همه ننوشتن باید تمام شود.

اگر در نوشتن مدام موفق باشم، مدیون پارسا صائبی‌ام و مسعود برجیان، با غرزدن‌ها و تشویق‌هایشان.

Advertisements

2 پاسخ به “مقدمه‌ای بر ری‌استارت

  1. تبریک بهت می‌گم سهیل!
    فقط این رو بگم که چون می‌دونم چطوری فکر می‌کنی قبل از بیان اصل حرفت، چهارچوب تئوریکش رو عرضه کن و شیرفهم کن (مثل مقاله بیراهه جنبش سبز که یک چارچوب تئوریک داشت و حرف و موضع بر اساس اون چهارچوب گفته شده بود. حالا درست و نادرستش بماند)

    • مسعود عزیز!
      در یادداشت بعدی می‌خواهم چهارچوب رئالیسم و به شکل مشخص شاخه‌ی تهاجمی‌اش را باز کنم، که البته و صدالبته سخت و حوصله‌سربر است.‏

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s