از اروند

لذت‌بخش‌ترین لحظه‌ی مسافرت نوروزی، وقتی بود که با راننده تاکسی آبادانی صحبت می‌کردم:‏
+ این طرف بهمنشیره، اون طرف اروند.‏
– اروند؟!‏
+ په چی؟
– [ از روی لباس و لهجه‌اش حدس زدم عرب باشد] مگه نمی‌گین شط العرب؟
+ اسمش ارونده!
– آهان! پس فقط عربا میگن شط العرب؟
+ بگن واسه خودشون هر چی می‌خوان بگن! ما باید حرف حق و حقیقت رو بزنیم خو!‏
[چند دقیقه بعد]
– درست حدس زدم عربید؟
+ من آبادانی‌ام. یه آبادانی اصیل. جد اندر جد. اصلش آبادانه، بعدش عربم هستم.‏

به حرف آشنایی فکر می‌کردم که درست یا غلط می‌گفت «هر یهودی اول یک اسراییلی است، و بعد هر چیز دیگری!»
دو روز قبل‌تر از سفر به آبادان، با دوست خوزستانی‌ای حرف می‌زدم در مورد شکاف شدید قومیت و ملیت در خوزستان. چند روز قبل‌ترش به شکست بیشتر تجربه‌های ملت‌سازی در اروپا فکر می‌کردم و طبعاً بی‌فایده‌بودن‌شان برای ایران بزرگ آینده.
راننده تاکسی آبادانی دوست‌داشتنی و البته خوش‌برخوردم امیدوارم کرد. دمت گرم کا!‏

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s