And it’s not me. It’s Primrose Everdeen.

داستان را می‌دانم. حداقل از کلیت کتاب اول مجموعه‌ی بازی‌های گرسنگی( ترجمه‌ی بهتری برای Hunger Games نمی‌شود پیدا کرد؟!) خبر دارم. اما جذب فصل اول شده‌ام. کتاب، نوجوانانه است. حداقل ظاهرش که این‌طور نشان می‌دهد. اینکه روی جلد و روی تکه‌ی وسط جلد تعریفی از کتاب به نقل از استفانی مه‌یر- نویسنده‌ی چرندیات twilight- آورده‌اند هم کمکی به رد این قضیه نمی‌کند. گفتم twilight. جایی که کاتنیس دارد از بی‌تفاوتی ظاهری‌اش حرف می‌زند، یاد کریستن استوارت افتادم! صدایش هم به نظرم به نقش کاتنیس بیشتر می‌آید تا بازیگری که الان نقشش را بازی کرده؛ اسمش یادم نیست، همان بازیگر میستیک در سری جدید مردان ایکس. خلاصه، کلاً نظرم این است که کریستن استوارت را از توی فیلم‌های twilight در بیاورند و بگذارند توی بازی‌های گرسنگی.

کتاب به نظر داستانی نوجوانانه است. من اما تا پایان بخش اولش که دوستش دارم. نوجوانی و جوانی ما، من و دوستان و آشنایانی شبیه من، به جای جوانی کردن به خواندن و فکر کردن و بحث کردن گذشت. حالا که به سنی رسیده‌ایم که هنجارها، آغاز زندگی جدی را انتظار دارند، تازه افتاده‌ایم دنبال جوانی کردن. فهمیده‌ایم چه سال‌ها و چه موقعیت‌ها و چه لذت‌هایی را از دست داده‌ایم. دنبال کمیک می‌گردیم. روز را با سریال دیدن آغاز می‌کنیم و پایان می‌دهیم. داستان‌های نوجوانانه می‌خوانیم و می‌بینیم. کارهای نوجوانانه می‌کنیم. من به نوبه‌ی خودم تازه دارم پی شادی‌ها و لذت‌های 20 سالگی می‌روم؛ شادی‌ها و لذت‌هایی که در 20 سالگی خودم را ازشان محروم کردم. Twilight می‌بینم( و البته به خودم فحش می‌دهم)، کتاب‌های نایت‌ساید را می‌خوانم( که مخلوطی است از جادو و فیلیپ مارلو و …) و نبال کتاب‌های «فردا که جنگ شروع شد» می‌گردم.

این را هم بنویسم که توی گلویم مانده. جهانی شدن با کوکاکولا و مک‌دونالد شروع شد و با فیلم و موسیقی ادامه پیدا کرد. چند سالی هم با سریال‌ها ادامه داد. حالا اما به نظرم نوبت کتاب‌هاست؛ کتاب‌های سریالی. اولی‌شان هم هری پاتر. فیلم‌های پرفروش هم دارند سریالی می‌شوند و البته و صدالبته که خیلی‌هایشان از روی کتاب‌ها ساخته می‌شوند. ناشران کتاب به هالیوود امکان درآمدزایی می‌دهند، هالیوود به آنها سود و شناخته‌شدن. دموکراسی فرهنگی و فرهنگ دموکراتیزه‌شده‌ای که از این کتاب‌ها و سریال‌ها در می‌آید را دوست ندارم. وقتی در ایران با آن همه محدودیت کتاب و آن فضای مجموعاً بسته‌ی فرهنگی، حداقل دو ویرایش از Twilight منتشر شده، اوضاع بقیه‌ی دنیا را ببین!

 Dystopia را نمی‌دانم چه‌طور می‌شود ترجمه کرد. کتاب آینده‌ای سیاه و لعنت‌بار را به تصویر می‌کشد. کریستن استوارت قصه، در اوج جوانی مسئولیت گذران زندگی مادر و خواهرش را به دوش می‌کشد. از شرایط عمیقاً ناراضی است و حق هم دارد که ناراضی باشد! شورشی است؛ شورشی‌ای که به خاطر امنیت نزدیکان، شوریدن را کنار گذاشته. دوستی دارد که او هم شورشی است، و کله خراب. آخر کتاب اول را می‌دانم به کجا می‌رسد؛ کتاب‌های بعدی را نه. قلم نویسنده روان است و ساده. منطق داستان عجیب و غریب هست، ولی قابل گذشت.  12 منطقه‌ی یک کشور علیه پایتخت شورش کرده‌اند، و حالا هفتاد و چهار سال بعد از سرکوب شورش، پایتخت برای یادآوری و ارعاب، سالی 12 دختر و 12 پسر از این مناطق را به شکلی گلادیاتوری به جان هم می‌اندازد تا یک نفر زنده بماند. هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. خوب و خوش!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s