ز هر طرف که کشته شود به سود اسلام است: درباره‌ی انتخابات 92

این یادداشت را مدت‌هاست در سر دارم. به دلایل زیادی از جمله تنبلی ننوشتم‌اش. وقتی چند روز پیش فهمیدم ثبت نام از فردای آن روز شروع می‌شود، به تنبلی و دلایل دیگرم لعنت فرستادم برای ننوشتن این چند خط. اما وقتی دو روز مانده به پایان مهلت ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری، آقای خاتمی می‌گوید «اگر بیایم» و در مورد آقای هاشمی می‌گوید «اگر بیایند»، چه اشکالی دارد این نوشته؟
یک) «باز باید سرنوشت از سر نوشت» شعار فوق‌العاده‌ای بود. همیشه و همه جا «می‌شود و می‌توانیم» و حتی باید و شاید که این را نوشت و گفت. باید اما متوجه بود که علاقه‌ی ما الزاماً ارتباطی به واقعیت موجود ندارد. تصمیم‌گیری و اقدام عملی بیشتر از آن که به علاقه‌های ما ربط داشته باشند، از واقعیت پیرامونی ما تأثیر می‌پذیرند. به قول درس‌های مدیریتی، تصمیم‌گیری در خلاً انجام نمی‌شود. همین است که بیشتر تصمیم‌های بزرگ، مشمول حالت انتخاب بین بد و بدتر می‌شوند. بهترین بخش فیلم آرگو، جدا از انگلیسی صحبت کردن پاسدار آخر فیلم، جایی بود که مدیر مربوطه طرح نجات مندز را زیر سؤال برد و جواب شنید هیچ راه حل خوبی موجود نیست و مجبور به انتخاب بهترین بین بدها هستند.
دو) می‌گویند برلوسکونی برای این کاندیدا می‌شود( حتی در 76 سالگی) که با استفاده از مصونیت سیاسی‌اش خارج از زندان بماند. شواهد زیادی هم از این گزاره حمایت می‌کند. حالا حکایت ماست. تعداد زیادی مدیر سابق یا قدرت‌دوست و پست‌پسند هستند که دور و بر رییس‌جمهور مملکت را گرفته‌اند و به امید پست گرفتن خودشان، هر بار با انبوه تملق‌ها و رویاپردازی‌ها و خیالبافی و شعر سرودن‌ها، او را آخرین راه نجات ایران می‌شمارند. رییس‌جمهور سابق که ظاهراً همان دوره هم مایل به آن سمت نبوده، تمایلی به حضور انتخاباتی ندارد و این را بارها گفته است. قدرت‌پرستان اما از چرایی و چگونگی و تحلیل حضور و پیروزی‌اش هم گذشته‌اند و قافله‌ی مخالفان را نانگران وضعیت ایران می‌خوانند. نگران موانع احتمالی عدم حضور طرف و رد صلاحیت، شکست، تقلب، ناتوانی طرف از بهبود اوضاع، مخالفت شدید باقی بخش‌های حاکمیت با کابینه‌ی احتمالی هم نیستند. تاریخ کتبی و شفاهی همین چهار سال پیش را هم در این مسیر تحریف می‌کنند. طبعاً این بند هیچ ادعایی درباره‌ی سیاست‌مداران اندکی که با تحلیل و نظر مشخص به دنبال آوردن رییس‌جمهور سابق هستند ندارد و نظر و تحلیل‌شان و عمل‌شان را نه قابل احترام، که محترم می‌داند.
سه) بازی لذت است. کودکی نیست که از بازی لذت نبرد. آدم‌های زیادی هستند که در روابط اجتماعی از بازی لذت می‌برند و دیگران را هم توصیه به راه انداختن بازی برای جلب نظر و ذهنیت طرف مقابل می‌کنند. دیگرانی هم هستند که اصلاً خود روابط انسانی را بازی می‌بینند و کتاب‌شان هم مشهور است. به سیاست که می‌رسیم اما، ظرف یک ثانیه، بخش بزرگی از همان‌ها مخالف بازی می‌شوند و از «پدر و مادر نداشتن سیاست» حرف می‌زنند. توانی در بازی یا درک قوانین بازی ندارند و حرف از بد بودن بازی یا برهم زدن بازی می‌زنند؛ درست مثل بچه‌های خردسال که توی بازی‌ای، فوتبال باشد یا بازی‌های ویدیویی، دست به این کار می‌زنند. غافل‌اند از زیبایی و هیجان‌انگیز بودن بازی سیاست. احتمالاً نمی‌دانند کسانی هم هستند که بدون نقشی و امیدی به ایفای نقشی، از دیدن پیچ و خم‌ها و کش و قوس‌های سیاست لذت می‌برند. نمی‌دانند که اینها احتمالاً علاقه‌ی زیادی دارند به تماشای ادامه‌ی بازی قدرتمندان امروز جمهوری اسلامی ایران. احتمالاً حتی خوشحال هم بشوند اگر جناب مشایی که آدم و عالم از نظرات آیت‌الله خامنه‌ای در موردش مطلع‌اند به ریاست‌جمهوری برسد و صف‌آرایی قدرتمندان جذاب‌تر گردد. اشتباه هم نمی‌کنند.
چهار) شلم‌بازها می‌دانند که قبل از اینکه آس را بیاورند و بریده‌شدن احتمالی را با چشم گریان تماشا کنند، با کارتی ضعیف‌تر بازی می‌کنند و شرایط را می‌سنجند. شطرنج‌بازها هم می‌دانند که اگر در وسط بازی گره‌خورده و پر از پیاده و سوار، وزیرشان را یکه و تنها راهی قلمرو دشمن کند، با وجود همه‌ی قدرت و وجاهت و توانایی وزیر، باید منتظر وداعی تلخ و غمبار با محبوب‌ترین مهره‌شان داشته باشند. دوستداران حضور آقای خاتمی به درستی ادعا می‌کنند که ایشان محبوب‌ترین فرد بین گزینه‌های محبوب است. با این وصف با تمام توان به سمت قلمرو سنگلاخ دشمن هل‌اش می‌دهند. برای بریدن آس اما یک دولو هم کفایت می‌کند. حذف قطعی آس اصلاح‌طلبان، آقای محمد خاتمی، تحت شرایط فعلی اصلاً مطلوب نیست. باید از آنهایی که ادعا می‌کنند حتی ردصلاحیت آقای خاتمی گزینه‌ی مطلوبی است پرسید که دقیقاً چه فکری در سرشان می‌گذرد.
پنج) پاییز یا زمستان سال 87، در جلسه‌ای نسبتاً انتخاباتی در اصفهان پیشنهاد دادم که اصلاح‌طلبان با تمام قوا در انتخابات شرکت نکنند، چون نتیجه‌ای جز سوزاندن کاندیداهای سرشناس نخواهد داشت. آقای کروبی در هر صورتی کاندیدا می‌شوند و به احتمال قریب به یقین هم شکست خواهند خورد. بهتر است اصلاح‌طلبان با همان تحلیل سال 76 وارد انتخابات شوند و در انتخاباتی که امکان پیروزی ندارند و نهایتاً با جابه‌جایی چند میلیون رأی شکست می‌خورند، صرفاً به دنبال اعلام وجود باشند و از این فرصت برای کادرسازی و تقویت تشکیلاتی استفاده کنند تا بتوانند در انتخابات سال 92 از این تشکیلات استفاده کنند. می‌دانم که دوستان دیگری هم در جلسات رسمی‌تر و مهم‌تری چنین پیشنهادی داده بودند. موسوی و کروبی و جمع بزرگی از بزرگان اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات سال 88 سوختند و دوستان باز بنا دارند یکی دیگر از چهره‌های سرشناس، آقای خاتمی را بسوزانند.
شش) درگیری گروه معروف به حامیان دولت با گروهی که بعداً به اسم جبهه‌ی متحد اصول‌گرایان در انتخابات مجلس شرکت کرد، قبل از انتخابات 88 شروع شده بود. حضور جدی و پرتوان آقای موسوی و کمتر از او آقای کروبی باعث شد اختلافات و درگیری‌ها موقتاً کنار گذاشته شود و بشود آنچه شد. تا این لحظه که این متن نوشته می‌شود، غیر از آقای کامران باقری لنکرانی که همان روز اول ثبت نام کرد، هیچ‌کدام از چهره‌های سرشناس گروه‌های اصول‌گرا در انتخابات ثبت نام نکرده‌اند. می‌شود با قوت گفت که به انتظار قطعی شدن حضور یا عدم حضور آقایان خاتمی و هاشمی هستند. می‌شود مطمئن بود نامزدی آقایان خاتمی یا هاشمی، با فرض عدم رد صلاحیت، منجر به ائتلاف گروه‌های اصلی اصول‌گرا و ارائه‌ی یک کاندیدای واحد می‌شود. اختلاف آقایان ولایتی، حداد عادل، قالیباف، جلیلی، لنکرانی، لاریجانی، باهنر، مشایی، هاشمی ثمره و احمدی‌نژاد اختلاف درونی و بر سر منافع و نه بر سر ایده‌ها و باورهای عمده است و اختلاف‌شان با اصلاح‌طلبان، اختلافاتی بعضاً بنیادی و بنیان برافکن.
هفت) آقای خاتمی در سخنرانی روز دانشجوی سال 87 گفته بود دولت بعدی باید تازه تلاش کند وضعیت را به وضعیت سال 84 برساند و اصلاً بحث پیشرفت نیست! حالا، با گذشت چهار سال و نیم و افتضاحات دولت دوم آقای احمدی‌نژاد، بعید است آقای خاتمی خوشبین هم حتی امیدی به توان دولت بعدی در بازگشت به وضعیت سال 87 داشته باشد. برای بازگشت وضعیت به پایان دوره‌ی ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، حداقل دو دولت لازم است! با در نظر گرفتن این قضیه و مخالفت‌ها و کارشکنی‌ها و «هر نه روز یک بحران»ی که قطعاً متوجه دولت فرضی آقای خاتمی خواهد بود، به نظر نمی‌رسد تشکیل بهترین و کارآمدترین دولت تاریخ ایران زیر نظر آقای خاتمی یا هاشمی هم بتواند ایران را به نزدیکی‌های کوچه‌ی خوشبختی برساند.
هشت) گاهی باید صبر کرد. به راه بادیه رفتن الزاماً بهتر از نشستن، چه باطل و چه غیر باطل، نیست. هزینه دادن برای هزینه دادن و صرفاً برای اینکه کاری انجام شده باشد اشتباه بزرگی است. این دوره را باید نشست و تشکیلات ساخت و به تماشای ادامه‌ی درگیری دو گروه اصلی اصول‌گرایان و تضعیف هر دو گروه نشست. رأیی هم اگر قرار است داده شود به کاندیدایی مثل آقایان عارف یا روحانی داده شود و تلاش چندانی هم برای پیروزی انجام نشود. چهار میلیون رأی آقای معین در انتخابات 84 اگر تکرار شود اتفاق خیلی خوبی است؛ رأیی برای اعلام وجود، بدون هزینه.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s