من، برزیل، جلیلی و اروپا

Untitled-1

روز 25 خرداد 1389، دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بودم. فردایش با دکتر آقایی امتحان روابط ایران و اروپا داشتم از کتاب نوشته‌ی خودشان. حدود 100 صفحه از کتاب را خوانده بودم و داشتم می‌رفتم خوابگاه که بقیه را بخوانم. کتاب 200 صفحه بیشتر نبود ولی با فونت ریز و تعداد خط زیاد در هر صفحه نوشته شده بود. هم محتوا و هم نگارشش هم به شدت خسته کننده بود( با این وجود باید دست دکتر آقایی را بوسید که تنها کتاب قابل اعتنای موجود در این زمینه را منتشر کرده است). حدود ساعت 12 بود که یکی از دوستان پیغام داد و گفت پروژه‌ای پیشنهاد شده است و بیا تا به مرکز مطالعات عالی بین‌المللی برویم. بعد از چند تماس و چند بار عقب انداختن قرار، ساعت چهار، با دو نفر دیگر به دفتر مرکز، طبقه‌ی دوم همان دانشکده، رفتیم. مدیر مرکز، دکتر عسگرخانی‌ای بود که تا وقتی از روابط بین‌الملل حرف می‌زنم، مدیون و ممنونش هستم. دکتر عسگرخانی گفت دو پروژه از طرف دولت از او خواسته شده و در هر کدام که بخواهیم، می‌توانیم به او کمک کنیم. یکی در مورد تحلیل قطعنامه‌ی 1929 شورای امنیت( چهارمین دور تحریم‌ها علیه ایران) بود و یکی در مورد محتوای صحبت‌های احمدی‌نژاد در اجلاس سران سازمان ملل. موضوعات جالبی بود و فرصت خیلی خوبی هم برای خودنمایی و حتی تلاش برای بهبود امور بود. دکتر عسگرخانی طرفدار دستیابی ایران به بمب هسته‌ای است و طرفدار مقاومت در برابر غرب، اما به سیاست خارجی دولت احمدی‌نژاد انتقادهایی داشت و دارد. مسئله‌ی اخلاقی همکاری با دولت تقلبی احمدی‌نژاد هم در مورد سیاست خارجی و امنیت ملی برای من اصلاً مطرح نیست. پرسیدیم تا کی مهلت داریم کار را به انجام برسانیم؟ جواب شنیدیم تا امشب. دکتر عسگرخانی چشم‌های گشاد و دهان‌‌های باز ما را دید و گفت من تا صبح بیدارم و نهایتاً تا فردا صبح ساعت پنج و شش، که من جمع‌بندی کنم و برایشان فاکس کنم. گفتیم با هم صحبت می‌کنیم و خبر می‌دهیم.

تصمیم‌مان شد اینکه قطعنامه را تحلیل کنیم و هر کسی حرفی دارد به دست من برساند و من جمع‌بندی کنم و آخر شب به دکتر عسگرخانی زنگ بزنم و از پشت تلفن حرف‌هایمان را بگویم. اینترنت خوابگاه نمی‌دانم قطع بود یا چه، که راهی خانه‌ی یکی از دوستان شدم. هر چه تحلیل و داده و اطلاعات قابل دستیابی بود، از اینترنت و غیراینترنت جمع کردم. صد صفحه کتاب ایران و اروپا مانده بود که سر کلاس هم ذره‌ای گوش نکرده بودم. بازی برزیل و کره‌ی شمالی جام جهانی هم بود که می‌خواستم حتماً ببینم. یک چشمم روی مانیتور می‌گشت و یک چشمم روی کتاب می‌چرخید و چشم سومم به تلویزیون خیره بود. یک دستم روی کاغذ آ-چهار نمودار رسم می‌کرد و یادداشت می‌نوشت، یک دستم هم مشغول کار با فایل‌ها و صفحه‌های روی کامپیوتر بود و زانوی مبارک هم کتاب را باز نگه داشته بود. این وسط به نظرم شام هم خوردم. میزبانم هم رفته بود توی اتاقش و نمی‌دانم با کدام بنده‌ی خدایی صحبت تصویری/متنی می‌کرد.

یکی دو دقیقه به گل دقیقه‌ی 89 کره‌ی شمالی مانده بود که مطلب قطعنامه تمام شد. به دوست اولی زنگ زدم و نظرم را گفتم. دو سه جا را اصلاح کردیم و چیزهایی را جابه‌جا کردیم. گفتم بیا و ساعت یک شب تو زنگ بزن که رابطه‌ی نزدیک‌تری داری. رد کرد و مجبور شدم خودم با دکتر عسگرخانی تماس بگیرم. با شرمندگی و خیس از عرق شرم و گرمای هوای تهران، ساعت یک شب گوشی را برداشتم و شماره را گرفتم. به هر زحمتی بود و با صدای لرزان و تته پته‌های عجیب و غریب، کل حرفم را در 10 دقیقه تعریف کردم. تشکر کرد و خداحافظی. حالا نوبت روابط ایران و اروپا بود.

فردا صبح زود بیدار شدم و توی اتوبوس بی‌آرتی و بعد توی بوفه‌ی دانشکده نگاه سرسری‌ای به دو فصل آخر کتاب انداختم و رفتم سر جلسه. بعضی سؤال‌ها را کلاً از خودم نوشتم و یکی را در مورد تحلیل سازه‌انگارانه‌ی رابطه‌ی ایران و اروپا، با پررویی و حتی وقاحت محض اینجوری جواب دادم: رابطه‌ی ایران و اروپا را با استفاده از تئوری سازه‌انگاری این‌گونه می شود توضیح داد که فلان، اما شما در متن کتاب به این ترتیب توضیح داده‌اید که بهمان. بعد از جلسه دیدم چیزی که در جزوه آمده، با هر دوتای چیزهایی که من نوشته‌ام فرق دارد. لای کتاب را هم جرأت نکردم باز کنم. پایین‌ترین امتحان‌های کارشناسی ارشدم این گونه رقم خورد.

بعد از پایان امتحان و بوفه رفتن دسته‌جمعی با بچه‌ها، راهی دفتر مرکز مطالعات شدیم تا ارزیابی دکتر عسگرخانی از کارمان را ببینیم و از نتیجه‌ی کار بپرسیم. گفت حرف‌های خوبی زده بودید و معقول بود، اما فلان حرف را نزده بودید که بحث مهمی است و لایه‌ی زیرین ماجراست. گفتکه آن حرف را هم اضافه کردم و برایشان فرستادم و آنها هم استقبال کردند. اما در مورد دوم، یعنی سخنرانی نیویورک، یادم نمی‌آید همان روز در جلسه‌ای شرکت کرده بود یا این حرف مال چند روز بعد بود. مطالبی را پیشنهاد کرده بود و سعید جلیلی گفته بود اینها درست، اما ما نظرمان این است که آقای احمدی‌نژاد برود توی سازمان ملل و بگوید ما از اساس سازمان ملل را قبول نداریم و به رسمیت نمی‌شناسیم. دکتر عسگرخانی اعتراض کرده بود که این حرف غیرحقوقی و خنده‌دار و اصلاً متناقض است که توی سازمان ملل زده شود! جلیلی و حمید مولانا هم جوش آورده بودند و مولانا جلسه را ترک کرده بود. جلیلی نظرات درخشان دیگری هم داشت که نتایجش را توی سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل شنیده‌ایم. دکتر عسگرخانی می‌گفت جلیلی اینها را نمی‌داند، می‌خواهد رییس‌جمهور هم بشود. اگر اشتباه نکنم، این آخرین باری بود که نهاد ریاست جمهوری و دولت از دکتر عسگرخانی دعوت به همکاری کردند. حداقل تا چند ماه بعدش را کاملاً مطمئنم که خبری نبود.‌ باور نکردم جلیلی می‌خواهد یا می‌تواند رییس‌جمهور شود. پچ پچ‌های در گوشی اما آرام آرام از راه رسیدند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s