شبح بحران-یک

europe

صفر) خشم در سراسر اروپا زوزه می‌کشد. آزادی و پیشرفت رویای شبانه‌ی ملت‌هاست. قدرت‌های بزرگ اروپایی به همدیگر وابستگی اقتصادی دارند. آلمان، پیشروترین قدرت‌هاست. کنفرانس‌ها و پیمان‌هایی که در چند دهه‌ی گذشته شکل گرفته‌اند آن‌قدر بیشتر از دهه‌ها و سده‌های قبل هست که آرمان‌گرایان را به صلح پایدار امیدوار کند. بحرانی اما زیر پوست شهر جریان دارد. خیابان‌ها ملتهب‌اند. نظم کهنه دیگر کارآمد نیست. به 1914 خوش آمدید.

اول) 28 ژوئن 1914، خیابان‌های سارایه‌وو، پر از شور و هیجان است. نارنجکی منفجر شده و ولیعهد از آن جان سالم به در برده است. ولیعهد اصرار می‌کند مجروحان انفجار را ملاقات کند و ردیف ماشین‌ها روانه می‌شوند. ولیعهد امپراتوری دو صدای بلند می‌شنود و بعد دردی جانگزا را در گردنش حس می‌کند. آرشیدوک فرانتز فردیناند هنوز نمرده است که گلوله‌های گاوریلو پرینسیپ ملی‌گرا جنگ جهانی اول را آغاز کرده‌اند. آرشیدوک روی همسرش خم می‌شود و تمام.

دوم) اروپا با خاک یکسان می‌شود. وحشیانه‌ترین نبرد نظامی تمام تاریخ بشر میلیون‌ها کشته و آواره و ویرانه به جای گذاشته است. از خاکستر جنگ، ژاپن و آمریکایی قدرتمندتر از پیش برمی‌خیزند. نظم نوین جهانی اینجاست. قطب‌نما اما نه در دست اروپایی‌ها ، که در دستان رییس‌جمهور آمریکاست؛ همان آمریکایی که همین صد و خرده‌ای سال پیش با یکی از اروپایی‌ها جنگیده و بیرونشان کرده و زمین آن یکی‌شان را خریده و دست قدرتمندشان را از قاره‌اش پس زده و همین آخری‌ها، 1898، امپراتوری یکی دیگرشان را با نهایت قاطعیت از هم واپاشانده است.

سوم) بیست و نهم اکتبر 1929، ‌سه‌شنبه‌ی سیاه. بعد از سقوط وال استریت، نبض اقتصاد تازه از جنگ برگشته‌ی اروپایی‌ها به شماره می‌افتد. ربع قرنی هست که بیسمارک رفته و کار به ناکاردانان رسیده است. وقت صدراعظمی قهار است. آلمان به مدد صدراعظمی سخنور، مقتدر و باهوش از فلاکت عبور می‌کند. نظم نوین جهانی کار نمی‌کند. آرمان‌گرایان تخیلی راهی جز پذیرش خواسته‌های هیتلر ندارند.

چهارم) کشورهایی که برای نیم هزاره بخش‌های بزرگی از جهان را زیر سلطه‌ی سربازان و مستشاران و فرماندارانشان داشته‌اند وضعیت وخیمی دارند. اسپانیا بالاخره گذار از پادشاهی به جمهوری و از آنجا به فاشیسم را کامل کرده است. پرتغال تازه دیکتاتور مصلح موعودش را برای بازگرداندن نظم پیدا کرده و انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها مشغول سیاستمداران ضعیف و مشکلات داخلی‌اند. ایتالیا رهبر کوتاه‌قد و کوته‌فکری پیدا کرده که به فکر بازگرداندن دوران پرشکوه امپراتوری رم است. آلمان پیشروی همگان است و سیری‌ناپذیر می‌نماید. ساعت 4:40 صبح اول سپتامبر 1939، اول صدای هواپیماهای نیروی هوایی آلمان و بعد صدای انفجار بمب‌ها ساکنان شهر ویه‌لون را بیدار می‌کند. بیشتر از هزار شهروند لهستانی به آرشیدوک فرانتز فردیناند می‌پیوندند. نظم نوین جهانی در عنفوان جوانی به تاریخ می‌پیوندد. جنینی مرده به دنیا آمده است که بیست سال با آرایش و زرق و برق فراوان برایش جشن گرفته و هورا کشیده‌اند. موشک‌‌ها و بمب‌ها و نارنجک‌ها و گلوله‌ها، اثری از آن همه زرق و برق باقی نمی‌گذارند.

پنچم) اروپا با خاک یکسان می‌شود. وحشیانه‌ترین نبرد نظامی تمام تاریخ بشر میلیون‌ها کشته و آواره و ویرانه بر جای گذاشته است. از خاکستر جنگ،‌ آمریکایی قدرتمندتر از همیشه برمی‌خیزد. نظم نوین جهانی اینجاست. قطب‌نما اما در دست اروپایی‌ها نیست، که در دستان رییس‌جمهور آمریکا، و البته رهبر حزب کمونیست شوروی است؛ همان شوروی که تا همین الان آن‌قدرها هم اروپایی محسوب نمی‌شود.

ششم) غربی‌ها از یک طرف و شرقی‌ها از یک طرف، امضا پشت امضا و سازمان پشت سازمان. هیجدهم آوریل 1951 است که دولت‌های متخاصم وحشیانه‌ترین نبردهای نظامی تمام تاریخ بشر، منهای انگلیس و دو بازیگر اصلی، تشکیل جامعه‌ی زغال و فولاد اروپا را اعلام می‌کنند. تا چند دهه، اروپایی‌ها جز هورا کشیدن برای بازیگران صفحه‌ی شطرنج جهانی نقشی ندارند.

هفتم) گلوبند قطور هفتادساله‌ی شوروی، ظرف کمتر از نیم دهه رشته رشته می‌شود. چکمه‌های ارتش سرخ دیگر نای سرکوب مبارزان آزادی و بهار کشورهای اروپای شرقی را ندارد. بهار می‌آید. بالتیک‌ها زنجیره‌ی انسانی چند صد کیلومتری می‌سازند. بهار آمده است. دیوار سی ساله‌ی برلین در چند ساعت نیست می‌شود. زنده باد بهار‍! پیرها و ورشکسته‌ها رفته‌اند و جایشان را به جوان‌ها داده‌اند. کهنه رفته است و نو به بازار آمده است. نظم نوین جهانی اینجاست.

هشتم) ژوییه‌ی 91. مذاکراتی برای پایان دادن به درگیری نیروهای یوگسلاو و اسلوونیایی در جریان است. هواپیما به زمین می‌نشیند و ژاک پوس،‌ رییس شورای اتحادیه‌ی اروپا از هواپیما خارج می‌شود و بلافاصله اعلام می‌کند: ساعت اروپا فرا رسیده است. مذاکرات موفق است. موج شادی و خوش‌بینی، اروپا را از ایسلند تا قبرس و از پرتغال تا فنلاند فرا می‌گیرد. شکوه پیشین بازخواهد گشت. جنگ اما همان‌جا که پیام‌آور فرارسیدن ساعت اروپا بود، آغاز می‌شود.

نهم) سال‌های متمادی است که اروپا درگیر بحران اقتصادی است. بحران مالی و اقتصادی با بحران‌های اجتماعی و سیاسی مخلوط شده و گرهی گشودنی، اما بسیار سخت و دشوار بر سرنوشت اروپا زده‌اند. رشد جنبش‌های حاشیه‌ای اصلاً قابل چشم‌پوشی نیست. تعداد قابل توجهی از کشورها جامعه و سیاستی قطبی پیدا کرده‌اند. حالا، بیشتر از دو دهه از آن جمله‌ی امیدوارانه‌ی روی پلکان هواپیما، صحبت نه از رسیدن ساعت اروپا، بهار یا طلوع عصر جدید، که از غروب و افول اروپاست. اروپاگراهای خوشبین و آرمان‌گرایی مثل پوس هم دیگر چنان تصوری ندارند.

دهم) خشم در سراسر اروپا زوزه می‌کشد. آزادی و پیشرفت رویای شبانه‌ی ملت‌هاست. قدرت‌های بزرگ اروپایی به همدیگر وابستگی اقتصادی دارند. آلمان، پیشروترین قدرت‌هاست. کنفرانس‌ها و پیمان‌هایی که در چند دهه‌ی گذشته شکل گرفته‌اند آن‌قدر بیشتر از دهه‌ها و سده‌های قبل هست که آرمان‌گرایان را به صلح پایدار امیدوار کند. بحرانی اما زیر پوست شهرها جریان دارد. خیابان‌ها ملتهب‌اند. نظم کهنه دیگر کارآمد نیست. به 2014 خوش آمدید.

یازدهم) شبحی در حال تسخیر اروپاست- شبح شورش. همگی قدرت‌های اروپای کهن وارد اتحاد مقدسی شده‌اند تا این شبح را بیرون برانند: پاپ و صدراعظم، کامرون و اولاند، راخوی و لتا.

Advertisements

4 پاسخ به “شبح بحران-یک

  1. بازتاب: شبح بحران-دو | آزادنگار·

  2. بازتاب: شبح بحران-سه | آزادنگار·

  3. بازتاب: شبح بحران-چهار | آزادنگار·

  4. بازتاب: شبح بحران-پنج | آزادنگار·

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s