شبح بحران-چهار

توضیح: این بخش سوم فصلی از کتاب «اروپای 2030» است که یوشکا فیشر، وزیر خارجه‌ی اسبق آلمان نوشته و من چند سال پیش ترجمه کرده‌ام و در  به تدریج متن کاملش را در وبلاگ می‌گذارم. داده‌های فیشر ممکن است به روز نباشند، اما حرف اصلی همچنان پابرجاست.

D5009EU0نه يک ابردولت

ملت‌هاي اروپايي با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و روايت‌هاي مختلف‌شان، همه حدوداً هزارساله هستند. تفاوت‌هاي آنها ماهيت اروپا، صفات اروپا و واقعيت اروپا، و بنابراين ماهيت، صفات و واقعيت اتحاديه‌ي اروپا را تشکيل مي‌دهد. باور داشتن به اين که اين واقعيت‌هاي تاريخي ذوب مي‌شوند و تحت نيروي پيش‌رونده‌ي همگرايي همگن مي‌شوند، خيال‌پردازي محض است.

در نتيجه، نمي‌توان از طريق يک فدراسيون بر تنش بين اتحاديه‌ي اروپا و دولت‌هاي عضو آن فائق آمد. در عوض، اتحاديه‌ي اروپا بايد بخش‌هايي از حاکميت ملي سنتي را به عهده بگيرد؛ [بخش‌هايي كه] که بازار مشترک براي ملت-دولت‌هاي کوچک اروپايي عملاً منسوخ کرده، و همچنين بخش‌هايي که براي تضمين صلح دائم بدون هر گونه سلطه[1] در قاره‌ي اروپا لازم است.

اتحاديه‌ي اروپا تعهداتش را به انجام رسانده است: موفقيت اقتصادي را از طريق بازار مشترک، قانون اروپايي، اتحاديه‌ي پولي و حذف مرزهاي صلب داخلي در محدوده‌ي شينگن،[2] به دست آورده است. همچنين اتحاديه‌ي اروپا به عنوان چارچوبي کاري براي صلح، تقريباً عالي عمل مي‌کند: از آن رو که ساختارش اعضاي قدرتمندتر و بزرگ‌تر را تضعيف كرده و دولت‌هاي کوچک‌تر و ضعيف‌تر را قدرتمندتر مي‌کند، همه به موازنه و معامله‌ي دائم بر سر منافع‌شان وادار شده‌اند. اين امر از رشد هر تهديد هژمونيک داخلي پيشگيري مي‌کند؛ تنها مدل تهديدي که براي نظم اروپايي، [يعني نظم] محافظت‌شده از تهديد خارجي توسط تضمين‌هاي امنيتي تلويحي آمريکا، اهميت دارد.

علاوه بر اين، متعهدکردن همه‌ي دولت‌هاي عضو و نهادهاي اروپايي به قانون اروپايي، سنتي جديد، و در کنار آن واقعيت سياسي جديدي را به وجود آورده است. حفاظت از منافع ملي مشخص همه‌ي دولت‌هاي عضو، حالا به يک اتحاديه‌ي اروپاي در حال کار وابسته است. اما در حالي که اين بدان معني است که پيکربندي دوباره‌ي فرايند همگرايي اروپا تقريباً تصورناپذير است، فرسايش آن اين گونه نيست. در واقع، اين امر، دقيقاً پيامد شکست اتحاديه‌ي اروپا در توجه به عدم سودمندي و مشروعيت دموکراتيک خود است.

براي جمع‌بندي: اتحاديه‌ي اروپا از يک سو، دستاوردي بزرگ بوده است. اتحاديه، وضعيت امن پايدار و بي‌همتايي براي همه‌ي اروپا، بازار مشترک و پول واحد مشترک ايجاد کرده است. از 1989، 15 عضو جديد اضافه کرده، با حذف مرزهاي داخلي آزادي حرکت را گسترش داده‌، و حداقل ايجاد يک سياست خارجي و امنيتي مشترک با مأموريت‌هاي نظامي و غيرنظامي مشترک بين كشورهاي اتحاديه‌ي اروپا را آغاز کرده است. بر خلاف پس‌زمينه‌ي تاريخي اروپا، چنين دستاوردهايي ايده‌ي پيشرفت را مورد تأييد دوباره قرار مي‌دهد.

از سوي ديگر، در دو دهه‌ي گذشته، اروپايي‌ها براي تطبيق نهادهاي مشترک‌شان با درخواست‌هاي گسترش و با جهاني که دستخوش تغييراتي راديکال و سريع است ناتواني دائمي را نشان داده‌اند. اين امر، بازتاب شکست نخبگان اروپا در پرورش گونه‌اي پشتيباني احساسي است که براي موفقيت پروژه‌ي اروپاي مشترک اهميت دارد.

بزرگ‌تر و بهتر

اصلاحات نهادي و دموکراسي ارتباط بسيار نزديکي با هم دارند؛ زيرا يک اتحاديه‌ي اروپاي گسترش‌يافته بدون نهادهاي اثربخش در چشمان عموم، مبهم‌تر و ناکارآمدتر مي‌شود و فرصت‌ها براي سازش در شوراي اروپا بيش از پيش کاهش مي‌يابند. و اهميت گسترش از چشم‌انداز صلح و ثبات اروپا، و همچنين قدرت آن، نمي‌تواند بزرگ‌نمايي شود. با پيشنهاد دورنماي عضويت (و شکل‌هاي کمتري از اتحاد، با حق ويژه‌ي دسترسي به بازارها) تأثيرگذاري واقعي در همسايگي دشوار خود را به دست مي‌آورد که نه تنها شامل روسيه، اوکراين، قفقاز جنوبي و ترکيه، که شامل خاورميانه و شمال آفريقا هم هست.

سياست گسترش بر اساس وعده‌ي عضويت کامل، در کنار يارانه‌هاي مالي گسترده براي دولت‌هاي نامزد عضويتي است که اصلاحات ساختاري را اجرا مي‌کنند و اقتصادشان را با تجربه‌ي بازار مشترک تطبيق مي‌دهند. دولت‌هاي عضو جديد بعد از الحاق به اتحاديه‌ي اروپا، از حقوق کامل، شامل حق وتو در مورد تصويب پيمان‌ها و حوزه‌هاي نيازمند اجماع برخوردار خواهند بود. از مزاياي يکپارچگي با بازار مشترک که بگذريم، آنها همچنين يارانه‌هاي ساختاري سخاوت‌مندانه‌اي براي مدرنيزه‌کردن صنايع و زيرساخت‌هايشان دريافت مي‌کنند. پيش‌نياز دريافت همه‌ي اين پاداش‌ها، برآورده کردن شرايط کپنهاگ، يعني پذيرش و پياده‌سازي ارزش‌هاي اصلي اتحاديه‌ي اروپا و کليه‌ي قوانين اتحاديه‌ي اروپاست.

بنابراين دورنماي عضويت در اتحاديه‌ي اروپا، جوان‌سازي دوباره‌ي اقتصاد، جامعه، دولت و سيستم حقوقي کشور را ايجاب مي‌کند. اتحاديه‌ي اروپا با طرح‌ريزي قدرت به اين شکل، پيشگام سياستي شده است که ادعا مي‌کند امنيت در قرن 21 نه بر قدرت نظامي، بلکه بر مدرنيزاسيون کامل و تغييرپذير و همچنين هماهنگ‌سازي و حتي يکپارچه‌سازي منافع ملي پايه‌ريزي مي‌شود. اتحاديه‌ي اروپا مي‌تواند به سادگي به عنوان رهاسازي جزيي حاکميت براي مدرنيزاسيون و ثبات تضمين‌شده در نظر گرفته شود.

اما دقيقاً وعده‌ي بزرگ‌شدن- مهم‌ترين منبع قدرت اروپا- است که با ناتواني اتحاديه‌ي اروپا در اجراي اصلاحات نهادي به خطر مي‌افتد. در واقع قابل درک است که «نه» ايرلندي‌ها همچنان تصويب پيمان ليسبون را به تعويق مي‌اندازد؛ [تعويقي] که سياست گسترش اروپا را به کشتارگاه مي‌برد؛ زيرا اتحاديه با جذب دولت‌هاي جديد، ديگر ظرفيت نهادي براي ادامه دادن عملکردها و کارآيي‌اش نخواهد داشت.

به همين علت است که تمايل بريتانياي کبير و ديگر بدبينان به اتحاديه‌ي اروپا، براي بزرگ‌کردن اتحاديه و هم‌زمان با آن پيشگيري از درهم‌آميختگي، غيرواقعي است. همان‌طور که از 1989 آشکار شده است، گسترش بدون همگرايي ظرفيت اتحاديه‌ي اروپا را براي عمل‌کردن کاهش مي‌دهد. در منطقه‌اي پرمخاطره- و در نظم جهاني دوباره صف‌کشي‌شده‌اي که در آن چين، هند، برزيل، روسيه و ايالات متحده بازيگران اصلي هستند- اين ضعف خودتحميل‌شده، پيوستگي دروني اتحاديه‌ي اروپا را با فشار رو به رو مي‌کند و تأثير اتحاديه‌ي اروپا را در جهان به شدت کاهش خواهد داد.

شبح بحران-یک

شبح بحران-دو

شبح بحران-سه

Advertisements

1 پاسخ به “شبح بحران-چهار

  1. بازتاب: شبح بحران-پنج | آزادنگار·

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s