آمدند، دیدند، مرد

این یادداشت با تغییرات کمی در هفته‌نامه‌ی دولت و ملت منتشر شده است.

چند ماه پیش، این دیالوگ بین دو فعال سیاسی اهل لیبی و طرفدار انقلاب در توییتر اتفاق افتاد:

«-زندگی تحت دولت قذافی باثبات بود؟ خب، بله. وقتی چکمه سرتان را به زمین چسبانده است، سرتان کاملاً ثابت می‌ماند.

+متأسفانه چکمه همچنان با قدرت بر سر خیلی از افراد داخل و بیرون لیبی فشار می‌آورد.

-حالا به جای یکی، چندتا چکمه هستند.

+به اضافه‌ی این نکته که نمی‌دانیم پا روی دم چه کسی نگذاریم.

در این چند ماه، وضعیت لیبی تغییر چندانی نکرده است. فشارهای سازمان ملل و دولت‌های غربی برای تشکیل دولت وحدت ملی ادامه دارند و حالا لیبی به جای دو دولت، با سه دولت روبه‌روست. دولت جدید، مثل دولتی که بعد از اشغال افغانستان به دست آمریکا تشکیل شد، دولتی ناشناخته است. شخص نخست‌وزیر دولت انتصابی لیبی به دست قدرت‌های خارجی، سابقه‌ی خاصی ندارد. مهم‌ترین کارکرد فایز السراج لابد فراهم کردن توجیه برای ورود دوباره‌ی نیروهای غربی به بهانه‌ی مقابله با داعش خواهد بود. به نظر می‌رسد سراج به عنوان نیرویی ناشناس که از خارج پیدا شده است، نتواند مقبولیت و مشروعیت لازم برای اقناع شبه‌نظامیان و مردم به کنار گذاشتن اسلحه و اختلافات را فراهم کند و تنها دردی به دردهای لیبی بیفزاید. لیبی چرا به اینجا رسید؟

احتمالاً هیچ دولتی به اندازه‌ی لیبی معمر قذافی شایسته‌ی لقب دولت یاغی نیست. حتی کره‌ی شمالی که انواع و اقسام قطعنامه‌های بین‌المللی را زیر پا می‌گذارد، در برابر دولتی که از انواع و اقسام سازمان‌های تروریستی در قاره‌های مختلف حمایت می‌کرد حرفی برای گفتن ندارد. وضعیت بعد از حمله‌ی یازده سپتامبر به برج‌های دوقلوی نیویورک تغییر کرد. لیبی از ترس حمله‌ی آمریکا یا با فرصت‌طلبی محض، آغوشش را به روی «جامعه‌ی جهانی» باز کرد، مسئولیت بعضی اقداماتش از جمله بمب‌گذاری معروف به لاکربی را به عهده گرفت، برنامه‌های تولید سلاح کشتار جمعی را کنار گذاشت، و روابط خوبی با قدرت‌های اروپایی و آمریکا برقرار کرد. خصومت‌ها و موضع‌گیری‌های تند علیه وضعیت داخلی لیبی کنار گذاشته شد و تحریم‌های لیبی برداشته شد. در عوض، سازمان اطلاعات لیبی که تا قبل از آن متهم به تروریسم بین‌المللی بود به همکار نزدیک نهادهای اطلاعاتی غربی برای جمع‌آوری اطلاعات القاعده تبدیل شد. دولت قذافی جلوی سیل مهاجران آفریقایی به سمت ایتالیا را می‌گرفت، و در عوض با سخاوت دولت برلوسکونی روبه‌رو می‌شد. فرانسه، به قول سیف الاسلام قذافی، به باج‌گیری‌های دولت لیبی گردن می‌نهاد. استادان برجسته و اعضای اتاق‌های فکر آمریکایی به سمت لیبی روانه می‌شدند و خدمات مورد نیاز دولت قذافی را ارائه می‌دادند. مهم نبود که قذافی پشت تریبون مجمع عمومی، منشور سازمان ملل را پاره می‌کند. مهم این بود که یاغی مشهور در مدتی کوتاه بدل به یار و یاور تک تک قدرت‌های غربی شده بود.

ورق خیلی سریع برگشت. در شورش‌های فراگیر بهار عرب، دولت لیبی هم هدف اعتراض‌های مردمی شد و مثل بقیه‌ی دولت‌های در معرض خطر، واکنشی با مشت آهنین نشان داد. قذافی نزدیکی و همکاری با اروپایی‌ها و آمریکا را نشانه‌ی محبوبیت و مقبولیتش دانسته بود، اما ماجرا چیز دیگری بود. ایتالیا، فرانسه و انگلیس جلو افتادند و آمریکا را با خود همراه کردند تا از فرصت اساسی کنار زدن یاغی قدیمی استفاده کنند. دولت‌های عربی به معترضان سلاح و مهمات رساندند. رسانه‌ها از مرگ هزاران نفر خبر دادند. دیده بان حقوق بشر بعداً گزارش داد که تا قبل از مداخله، 350 غیرنظامی کشته شده بودند. دولت‌های اروپایی و آمریکا ترجیح دادند در برابر قذافی از عبدالحکیم بلحاج، متحد طالبان و امیر گروه تروریستی «جماعت اسلامی رزمندگان لیبی»، حمایت کنند. نتیجه مشخص بود. خنده‌های هیلاری کلینتون در مصاحبه با سی‌بی‌اس فراموش نشدنی است. وزیر خارجه‌ی وقت آمریکا که طبق گزارش نیویورک تایمز نفر تعیین‌کننده‌ی کاخ سفید برای مداخله در لیبی بود و اوبامای بی‌میل به جنگی جدید در سرزمین‌های عربی را با خود همراه کرد، با خنده و به تقلید از جمله‌ی معروف ژولیوس سزار گفت «آمدیم، دیدیم، مرد». کلینتون خندید. پنج سال بعد، مردم لیبی دلیل چندانی برای خنده ندارند.

hillary_libya

در پنج سال گذشته، لیبی دوره‌هایی کوتاه مدت از امید را شاهد بوده است. شبه نظامیانی که تا بن دندان مسلح شده بودند، حاضر نشدند سلاح‌هایشان را تحویل دولت دهند. فروپاشی نظم دیکته شده از سوی دولت قذافی، درست مثل عراق، سوریه و یمن، فضا را برای رشد گروه‌های تروریستی افراطی مثل القاعده و بعد داعش باز کرد. نیروهای سیاسی موجود مثل بقیه‌ی کشورهای مشمول بهار عربی، به دو دسته‌ی عمده‌ی اسلام‌گرایان و اقتدارگرایان سکولار تقسیم شدند. اخوان المسلمین و باقی اسلام‌گرایان تحت حمایت قطر و ترکیه قرار گرفتند و مخالفانشان از چتر حمایتی عربستان ملک عبدالله، امارات و مصر ژنرال سیسی بهره بردند. از 2012 تا 2014 در درگیری‌های بین گروه‌های مختلف بیشتر از 1000 نفر کشته شدند و دولت ناتوان از کنترل شرایط بود. در انتخابات 2014، اسلام‌گراها شکست سنگینی خوردند اما نتیجه را نپذیرفتند و از آنجا لیبی در سراشیبی تندی قرار گرفت. اسلام‌گراها کودتا کردند و پایتخت را تحت کنترل خود گرفتند. منتخبان، مجلس جدید را در شرق کشور تشکیل دادند. گروه‌های اسلام‌گرای سلفی همراه با گروه انصارالشریعه، داعش و گروه‌های شبه‌نظامی قوم طوارق در جنوب کشور هر کدام بخش‌هایی از کشور را کنترل می‌کنند. تلاش‌های خارجی برای تشکیل دولت آشتی ملی با هدف مبارزه با داعش نتیجه‌ی عمده‌ای نداده است. نمایندگان سازمان ملل بعد از فشارهای بسیار سنگین دولت‌های غربی، مثل تحریم مقامات دو دولت موجود، موفق شده‌اند دولتی جدید را با همراهی بعضی از عناصر دو دولت موجود در شرق و غرب لیبی تشکیل دهند و نخست‌وزیر ناشناخته‌اش فایز سراج را به شکلی قاچاقی به پایتخت برسانند. سراج با مخالفان عمده‌ای مثل مفتی اعظم و فرمانده‌ی ارتش هم روبه‌روست. لیبی تا قبل از این، درست مثل یمن، دو دولت مدعی حکومت داشت اما حالا با سه دولت روبه‌روست که هیچ کدام کنترلی معنادار بر کل کشور ندارند، و سیر سقوط لیبی ادامه دارد.

لیبی سرآمد همه‌ی کشورهای درگیر در بهار عربی است. هر چه «خوبان» بهار عربی دارند، لیبی یکجا دارد. از سوریه، فروپاشی نظم دیکته شده از بالا و رشد داعش و القاعده و نیروهای مشابه و سیل پناهجویان را گرفته است و سهمش از یمن، درگیری بین گروه‌های چندگانه‌ی با اهدافی متضاد و رییس دولتی دست نشانده از طرف دولت‌های خارجی و بدون رأی‌گیری بوده است. از مصر، ژنرالی اقتدارگرا(خلیفه حفتر) و به دنبال تکیه‌زدن بر اریکه‌ی قدرت و بازگشت به عصر پیش از انقلاب را گرفته است و از بحرین، کم‌توجهی عمومی جریان مسلط رسانه‌ای نصیبش شده است. مهم‌ترین ویژگی انقلاب لیبی اما احتمالاً اشتراکش با سوریه در تجربه‌ی مداخله‌ی زیان‌بار دولت‌های غربی بوده است.

چند روز قبل از مداخله، هیلاری کلینتون با محمود جبریل از رهبران مخالف قذافی دیدار کرد و تصمیم نهایی را گرفت. فیلیپ گوردون، از دستیاران کلینتون درباره‌ی مذاکرات آن روزها با مخالفان به نیویورک‌تایمز گفته است «آنها همه‌ی جواب‌های صحیح را درباره‌ی حمایت از دموکراسی و فراگیر بودن دولت و نهادسازی در لیبی به ما گفتند و ما را امیدوار کردند که می‌توانیم از پس این کار برآییم. آنها چیزی را گفتند که ما می‌خواستیم بشنویم. و ما می‌خواستیم باور کنیم». این اعتراف را باید کنار مصاحبه‌ی کلینتون با سی‌بی‌اس گذاشت. باور کردند، آمدند، دیدند، مرد.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s