از مجلس جدید و ریاستش

اول) در زمانه‌ای که همه‌ی کاندیداها روی فاصله‌شان با تشکیلات سیاسی تأکید می‌کنند و همه‌ی تلاششان را می‌کنند تا فاصله‌ای غیرواقعی بین خودشان و قدرتمندان مملکت ایجاد کنند، جان بینر یکی از وفادارترین چهره‌ها به دم و دستگاه سیاسی آمریکا بود. نتیجه این بود که از حدود ربع قرنی که عضو مجلس نمایندگان آمریکا بود، 18 سال‌اش را در سمت‌های مختلف به سر برد. بله، قطعاً می‌توانید اشاره کنید که یک بار تلاش کرد رییس مجلس هم‌حزبی‌اش را برکنار کند و «کودتا» در مدیریت حزب راه بیاندازد، اما حتی کنار زدن آن رییس مجلس هم نشانه‌ای از وفاداری و عشق عمیق بینر به حزب و دستگاه سیاسی مملکت بود. ادامه‌ی کار آن رییس به ضرر حزب و نظام بود. بینر در یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های سیاسی آمریکا توانست مدیریت نسبتاً قابل قبولی از خود نشان دهد و جاهایی به نمایندگی از تشکیلات حزبی و ملی، بر تندروهای حزبش افسار بزند. نهایتاً اما همین تندروهای حزب جمهوریخواه در فراکسیون «آزادی» بودند که نمی‌خواستند فردی سازشکار سکان هدایت مجلس را بر عهده داشته باشد که با حزب مقابل معامله می‌کند و دوست داشتند کسی رییس مجلس باشد که پایداری بیشتری داشته باشد. فشارهای فراکسیون آزادی نهایتاً نتیجه داد و بینر برای جلوگیری از رشد درگیری‌های درون حزبی و احتمال موفقیت حزب رقیب، از سمت خود کناره گرفت و جای خود را به یکی از همکاران سابق داد. بینر در حالی در 66 سالگی بازنشسته شد که از هر دو نامزد ریاست جمهوری امسال جوان‌تر است و تا چند سال دیگر هم می‌توانست با خیالی نسبتاً آسوده به ریاست مجلس ادامه دهد.

12801118_234424033561732_4158417979386073035_n

دوم) قبل از دور اول انتخابات مجلس نوشته بودم:

«چرا از رأی دادن در انتخابات مجلس ایران دفاع می‌کنم؟ چون حتی اگر تفاوت سال‌های 91 و 93، و 83 و 85، و 75 و 77 یادم نباشد، یکی از واضح‌ترین نمونه‌های فاجعه‌ی قهر با صندوق‌ها همین الان جلوی چشمم است. به کواکبیان و محجوب و کاظم جلالی و علی مطهری و ناهید تاج‌الدین علاقه‌ی خاصی ندارم، اما قطعاً به مرتضی آقاتهرانی و مجتبی رحماندوست و اسماعیل کوثری و علیرضا زاکانی و احمد سالک ترجیحشان خواهم داد. از اعضای لیست «امید» اصلاً انتظار معجزه ندارم. همین که شاید بعضی جاها بتوانند سد راه اعضای مجالس هفتم و هشتم و نهم و وزرای احمدی‌نژاد شوند برایم کافی است».

نتیجه‌ی انتخابات، که بسیار بهتر از خوش‌بینانه‌ترین پیش‌بینی‌هایم بود، تفاوتی در نظرم ایجاد نکرد. دوستانی که در سفر چند ماه پیش به ایران مرا دیده‌اند می‌توانند شهادت دهند که چه‌قدر از انتخابات مجلس و البته از هم‌جناحی‌هایم در میان اصلاح‌طلبان ناامید بوده‌ام. به احترام چند سال همکاری ترجیح دادم قبل از انتخابات انتقاد عمده‌ای از اصلاح‌طلب‌ها نکنم و بعد از انتخابات هم به احترام رأی غیرمنتظره‌ای که آوردند، تا الان ترجیح داده‌ام زبان در کام گیرم. یکی از ایرادهای مهمی که می‌خواستم وارد کنم، عدم تغییر نسل بود. وارد جزییات نمی‌شوم، اما ترکیب ردصلاحیت‌های شورای نگهبان و رأی بالای مردم به اصلاح‌طلب‌های کمترشناخته‌شده و ناشناس، می‌تواند عملاً منجر به این تغییر نسل شود. به خاطر این ردصلاحیت‌ها از شورای نگهبان و دبیر فعلی‌اش آیت‌الله جنتی، ممنونم. بعد از ایجاد مانع بر سر راه تخریب امثال کریمی قدوسی در مجلس، به نظرم مهم‌ترین وظیفه‌ی معدود بزرگان اصلاح‌طلب حاضر در مجلس کمک به چهره‌سازی از بین نمایندگان اصلاح‌طلب موجود است. در استان‌های مختلف باید به نماینده‌های اصلاح‌طلب کمک کنند تا آرام آرام رنگی نو به چهره‌ی جبهه‌ی اصلاحات در استان‌ها و بعد کشور بزنند و از گفتمان‌های اصلاح‌طلبی دهه‌ی هفتاد و هشتاد فاصله بگیرند و آماده‌ی قرن پانزدهم شمسی شوند.

سوم) اصلاح‌طلبان در تهران انتخابات را با اختلاف بردند. در بعضی استان‌ها هم نتیجه تا حد زیادی مشابه تهران بود و به پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان منجر شد. همین. دقیقاً نفهمیدم چرا بعضی از فعالان اصلاح‌طلب خبر از فرار به سوی پیروزی دادند و کار را تمام شده تلقی کردند. عین همین اتفاق بعد از انتخابات مجلس ششم هم افتاد و اصلاح‌طلبان خبر از «کار تمام شد» دادند. نتیجه‌ی انتخابات مجلس ششم، وزن اصلاح‌طلبان عضو مجلس ششم، و وضعیت کشور و توازن قوایش را با مجلس فعلی حتی مقایسه هم نکنید. اصلاح‌طلبان در مجلس جدید نه تنها کار را تمام نکرده‌اند( و اصلاً کار به این سادگی‌ها تمام شدنی هم نیست)، که کار بسیار بسیار سخت‌تری در مقایسه با سال 78 دارند.

چهارم) اصلاح‌طلبان در جریان انتخابات مجلس ششم اشتباه بزرگی مرتکب شدند و رفسنجانی را با تمام قوا به سمت مقابل هل دادند و خودشان را از یکی از سنگین‌وزن‌های بازی موازنه‌ی قوا محروم کردند و هزینه‌ی سنگینی هم بابت این اشتباه پرداختند. این تجربه که در نهایت منجر به همکاری با هاشمی رفسنجانی شد، در کنار همکاری دولت روحانی با علی لاریجانی در مسئله‌ی هسته‌ای و تقابل شدید لاریجانی با رییس دولت قبل، موجب این شده است که دوستان ما در جناح اصلاح‌طلب بین لاریجانی و هاشمی رابطه‌ای برابر برقرار کنند و خواهان همکاری با لاریجانی برای ریاست او بر مجلس شوند، به این امید که تجربه‌ی تلخ دو دهه‌ی پیش تکرار نشود. به نظرم خطایی غیرقابل چشم‌پوشی است. یک تفاوت بزرگ این است که درگیری با هاشمی قبل و در جریان تبلیغات انتخاباتی رخ داد، در حالی که علی لاریجانی اصلاً در لیست اصلاح‌طلبان قرار گرفت. تفاوت بزرگ دیگر این است که هاشمی به هر حال پدرخوانده‌ی کارگزارانی بود که نزدیک به اصلاح‌طلبان بودند و اصلاً در سال‌های اولیه‌ی دهه‌ی هفتاد روابط مجموعاً خوبی بین دولت هاشمی و اصلاح‌طلبان برقرار بود. مثلاً می‌شود به وزارت محمد خاتمی در دولت اول هاشمی، و گرد آمدن چهره‌های سرشناس اصلاح‌طلبان در مرکز تحقیقات استراتژیک دولت هاشمی اشاره کرد. چنین رابطه‌ای بین اصلاح‌طلبان و لاریجانی برقرار نیست، و لابد نیازی به یادآوری دشمنی‌های گذشته‌ی لاریجانی با اصلاح‌طلبان نیست. اگر هاشمی چهره‌ای در میانه‌ی بازی بود که با هر دو طرف روابط حسنه‌ای داشت و در نظر و عمل اشتراکاتی با اکثر بازیگران سیاسی داشت، لاریجانی چهره‌ای است که صرفاً از سر عملگرایی سیاسی و دیدن تهدید تندروهای جناح خودش به دولت روحانی( که تحت حمایت اصلاح‌طلبان است) نزدیک شده است و هنوز برادری‌اش را به اصلاح‌طلبان اثبات نکرده است. دلیلی ندارد در این شرایط اصلاح‌طلبان دل به لاریجانی ببندند. رقابت با لاریجانی بر سر ریاست مجلس نه تنها یک حق اساسی است، که در پایه‌ای ترین حد بحث، برای حفظ هویت و روشن ماندن چراغ اصلاح‌طلبی، یک وظیفه است. عارف باید کاندیدای ریاست مجلس شود و مرزهای اصلاح‌طلبی را مشخص کند.

پنجم) در رقابت احتمالی بین عارف-لاریجانی، جبهه‌ی پایداری و اصولگراهای تندرو لابد به سبک فراکسیون آزادی مجلس نمایندگان آمریکا در رقابت پلوسی-بینر از لاریجانی حمایت می‌کنند و احتمالاً این حمایت برای رساندن لاریجانی به ریاست کافی است. لاریجانی هر چه باشد اصولگرایی باسابقه است و قطعاً به عارف مرجح است، اما این حمایت و همکاری دائمی نیست. لاریجانی دقیقاً مثل بینر از وفادارترین چهره‌ها به تشکیلات نظام است و دقیقاً به همان دلیلی که بینر در جلوی هم‌حزبی‌هایش می‌ایستاد، در برابر تهدید تندروها خواهد ایستاد و در جاهایی با دولت روحانی و حامیان اصلاح‌طلب دولت همکاری خواهد کرد. فراکسیون اصلاحات هم به عنوان اقلیتی قدرتمند می‌تواند در جاهایی که لازم است خودنمایی کند و جلوی تخریب‌های بی‌امان را بگیرد و در این چهار سال با استفاده از رهبری عارف، که به هیچ شکلی نمی‌تواند نظام را تهدید کند، به بهبود رابطه‌ی اصلاح‌طلبان با ارکان نظام مشغول شود و نگرانی‌های این ارکان از تهدید بقای نظام به دست اصلاح‌طلبان را بزداید. سرمقاله‌های صدا پیش از انتخابات، خواستار تشکیل مجلسی شبیه مجلس پنجم بود که در آن جناح چپ(سلف اصلاح‌طلب‌ها) اقلیتی فعال را تشکیل می‌دادند و پایه‌گذار عبور از دولت هاشمی به دولت خاتمی شدند. به نظر می‌رسد که واقعاً مجلسی شبیه به مجلس پنجم تشکیل شده است. حالا نوبت نماینده‌های اصلاح‌طلب است که اقلیتی فعال و شبیه به مجلس پنجم باشند. لاریجانی هم لابد سرنوشتی شبیه به بینر پیدا می‌کند.

ششم) احتمالش کم است اما محال نیست: در صورت پیروزی احتمالی عارف چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به جای این پرسش، به این فکر کنید: اگر اینقدر عقب عقب رفته‌اید که پشتتان به دیوار چسبیده است و دشمنان جلویتان ایستاده‌اند و به سمتتان حرکت می‌کنند چه کار می‌کنید؟ سه راه حل به ذهن من می‌رسد: یا می‌ایستید تا دشمنان کارتان را بسازند، یا دیوار را خراب می‌کنید، یا با تمام قوا دشمنانتان را هل می‌دهید و با آنها گلاویز می‌شوید. همین مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های چند ماه گذشته‌ی مقامات بلندپایه‌ی اصولگرا را ببینید. ابراز خوشحالی‌هایی عصبی مثل «تکرار کنید» بعد از انتخاب رییس مجلس خبرگان را هم گوشه‌ی ذهنتان داشته باشید. ریاست عارف و اکثریت داشتن اصلاح‌طلبان در مجلس می‌تواند موجب شکل‌گیری این برداشت در ذهن مقامات نظام شود که پشتشان به دیوار است. هیچکدام آن سه راه حل اتفاقات مثبتی نیستند. یاد 88 ئر ذهن مقامات مملکت هنوز زنده است و هنوز از تکرارش نگران هستند. پیروزی عارف می‌تواند موجب برخورد تند با اصلاح‌طلبان و دیگر منتقدان شود. یاد 88 در ذهن ما هم هنوز زنده است و هنوز از تکرارش نگران هستیم. در بند پنجم نوشتم که فراکسیون اصلاحات…می‌تواند …با استفاده از رهبری عارف…به بهبود رابطه‌ی اصلاح‌طلبان با ارکان نظام مشغول شود و نگرانی‌های این ارکان از تهدید بقای نظام به دست اصلاح‌طلبان را بزداید. از این رو، در عین حال که به نظرم عارف باید نامزد ریاست مجلس شود، امیدوار به شکست او در این رقابت هستم.

هفتم) می‌شد از چهار یا هشت سال دولت قبل گذر کرد و با خیال راحت به اصلاح خطاهایش مشغول شد. اتفاقاتی که در 88 افتاد، مسیر را چنان منحرف و پر از سنگلاخ و پرتگاه کرد که قدم زدن در فضای سیاست مملکت به جست و خیز در میدان مین می‌ماند. این مسیر می‌توانست بسیار ساده‌تر و روشن‌تر و هموارتر باشد. کسانی که به خاطر تنش‌های سال 88 از صحنه حذف شدند، می‌توانستند حالا نقشی بی‌بدیل در اصلاح وضعیت مملکت و حتی منطقه بازی کنند. صد حیف و صد افسوس. در شرایطی که در خارج کشور از چند طرف با تهدیدهای خارجی روبه‌رو است و در داخل هم بسیارند آنهایی که کاسب تنش هستند و ناآرامی و اختلاف، امیدوارم این مجلس با این ترکیب نماینده‌ها مجلس تنش‌زدایی و وحدت ملی باشد و اختلافات را کمرنگ کند. ایران در این سال‌ها فرصت‌های زیادی از دست داده است و هزینه‌های زیادی به آن تحمیل شده است. کاش این مجلس بتواند پایه‌ی جهش‌هایی بزرگ ایران باشد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s