اتفاق مبارک کودتا

کودتا اتفاق مبارکی است. نیروهای متعهد و حافظ نظم و امنیت وارد عمل می‌شوند، گروه‌های مخل نظم را کنار می‌زنند و برای بازگرداندن نظم، امنیت و ثبات به مملکت تلاش می‌کنند. نیروهایی که پس از پیروزی کودتا به قدرت می‌رسند، بعد از برقراری ثبات  در داخل و در خارج، به تدریج فضا را باز می‌کنند و دموکراسی و آزادی پایدار را برای مردم به ارمغان می‌آورند. از این رو لزوم حمایت از کودتاگران امری واضح و مبرهن است. هفته گذشته بخشی از ارتش متعهد ترکیه برای جامه عمل پوشاندن به این واقعیت وارد عمل شد اما با مقاومت نیروهایی روبه‌رو شد که عامل بی‌ثباتی و افول وضعیت داخلی ترکیه در سال‌های اخیر بوده‌اند و متأسفانه به ثمر ننشست. با این شکست، تمامی امیدها به آینده بهتر ترکیه از میان رفت و شاهد دور جدیدی از ناآرامی‌ها در این کشور خواهیم بود که ثبات این کشور را تهدید خواهند کرد.

ss-160715-turkey-coup-mn-10_dea88cd73182cdb5e88e9f994ec2e3e4.nbcnews-ux-2880-1000

بند بالا، نهایت تلاش نگارنده برای گذاشتن خود به جای کسانی است که از کودتای نافرجام ترکیه حمایت کردند و از شکست آن ابراز نارضایتی می‌کنند. این که دقیقاً چه علتی سبب شده است که با وجود همه استدلال‌های علیه کودتا، کسانی در ایران یا خاورمیانه از کودتای نظامیان بدسابقه ترکیه‌ای حمایت کنند به پژوهشی گسترده و موشکافانه نیاز دارد. مخالفت اصولی با کودتا علیه دولتی که حداقلی از دموکراسی را رعایت می‌کند و هنوز به سمت از اسب و اصل انداختن انتخابات حرکت نکرده است، انتخابی بیش از حد واضح به نظر می‌رسد.

یکی از نظریه‌های پرحاشیه‌ای که عمدتاً از طرف لیبرال‌ها درباره روابط بین‌الملل مطرح می‌شود نقش وابستگی متقابل اقتصادی در پیشگیری از وقوع جنگ است. لیبرال‌ها با بیان این ایده ادعا می‌کنند کشورهایی که به هم وابستگی اقتصادی داشته باشند برای اینکه متحمل هزینه‌های سنگین نشوند از درگیری تمام‌عیار با یکدیگر خودداری خواهند کرد و راهی برای کنار زدن شبح جنگ پیدا می‌کنند. صحت و سقم این ایده به جای خود، اما می‌شود فرضیه‌ای شبیه مطرح کرد: وابستگی متقابل امنیتی کشورهای خاورمیانه به همدیگر باید سبب عدم استقبال از به هم خوردن ثبات کشورهای دیگر باشد، و کشورهای خاورمیانه‌ای برای این که بی‌ثباتی همسایگان سبب دردسرهای امنیتی برای خودشان نشود نه تنها باید از دخالت‌های غیرحیاتی اجتناب کنند، که باید در کنترل وضعیت و ابقای دولت‌ها با دولت مستقر همکاری کنند. وضعیت خود ترکیه نمونه‌ای عالی از وابستگی متقابل امنیتی منطقه است. دولت ترکیه با وجود مخالفت عمده احزاب اپوزیسیون از ابتدای جنگ داخلی سوریه در برابر دولت دمشق قرار گرفت و به شیوه‌های مختلف به شورشیانی از راسته‌های فکری و عملی گوناگون کمک رساند. حمایت‌های ترکیه در کنار عوامل دیگر سبب تعمیق درگیری‌های سوریه و فروپاشی اقتدار دولت سوریه در مناطق شرقی و شمالی این کشور شد و قدرت در مناطق شرقی و شمالی بین چند گروه از جمله پ ی د، داعش و القاعده شد. پ ی د مهم‌ترین حزب کردی سوریه است و رابطه نزدیکی با گروه تروریستی پ ک ک فعال در ترکیه دارد. رشد پ ی د پناهگاهی جدید برای نیروهای پ ک ک ایجاد کرده است  و با اعتراض‌های شدید ترکیه و حتی آتش خمپاره این کشور مواجه بوده است. اگر رشد پ ی د در کنار مرزهای ترکیه باعث سردرد مقامات ترک بوده است، حضور عمده داعش در کناره مرزهای ترکیه سبب ایجاد دردسرهای جدی برای دولت و ملت ترکیه از شهر کوچک سوروچ در جنوب تا ابرشهر استانبول در غرب ترکیه بوده است. نشانه‌هایی حاکی از آن است که دولت ترکیه بالاخره در حال عقب‌گرد است و در برابر تهدیدی که از حضور پ ی د و داعش در مرزهای جنوبی ترکیه می‌بیند، در تلاش برای بازسازی روابط با دولت دمشق و قطع دخالت‌های عمده در وضعیت امنیتی سوریه است. همین تجربه ترکیه کافی است تا دولت‌ها و ملت‌های همسایه ترکیه به استقبال رویدادی نروند که منجر به فروپاشی وضعیت امنیتی این کشور شود. کودتاها گرچه عمدتاً با هدف برقراری نظم انجام می‌شوند، اما نمونه‌های متعددی از کودتاهای موفق و ناموفق می‌شود مثال زد که بر عکس به آغاز مبارزات مسلحانه و در نهایت فروپاشی امنیت و ثبات منجر شده‌اند. می‌شود تصور کرد چه اتفاقی در ترکیه می‌افتاد اگر کودتا به جای شکست در همان چند ساعت اولیه، به درازا می‌کشید و بر فرض مثال، آنکارا و استانبول و مناطق اطرافشان در اختیار دو گروه سیاسی و نظامی متفاوت قرار می‌گرفتند. در چنین حالتی لابد مناطق غربی و مرکزی به صحنه نبرد واحدهای مختلف ارتش ترکیه بدل می‌شد و از مناطق جنوب شرقی ترکیه در مرز با ایران غفلت می‌شد. می‌شود یک گام هم پیش‌تر برویم و سناریوهای ممکن فروپاشی سراسری دولت ترکیه با جمعیت و مساحت عمده‌اش و موقعیت جغرافیایی حساسش را تصور کنیم و به تأثیری بیندیشیم که می‌تواند بر تمام مناطق همسایه از عراق تا روسیه بگذارد، اما ناپایداری در مرزهای ترکیه با ایران آن‌قدر خطرناک هست که سبب مخالفت با اصل کودتا باشد.

بیایید فرض کنیم این کودتای ترکیه مانند کودتاهای گذشته‌اش با قاطعیت تمام ارتش به پیروزی سریعی دست پیدا می‌کرد، دولت بدون خونریزی سرنگون می‌شد و رهبران آن به زندان می‌افتادند، و ژنرال‌ها در مسند قدرت سیاسی بعضی سیاست‌ها را اصلاح می‌کردند و بعد از چند سال قدرت را به غیرنظامی‌ها برمی‌گرداندند. در کودتای سال 1980 که بعد از دوام چند ساله خشونت‌های چپ و راست ترکیه علیه همدیگر رخ داد، در خاورمیانه‌ای که مثل خاورمیانه فعلی با تغییرات زلزله‌مانند در سیاست کشورهای مختلفش روبه‌رو بود احزاب سیاسی تعطیل شدند، چند صد هزار نفر دستگیر شدند، بیش از یک میلیون نفر در لیست سیاه دولت قرار گرفتند،  بیش از دویست هزار نفر محاکمه شدند، ده ها هزار نفر شکنجه شدند، پنجاه نفر اعدام و ده‌ها نفر به شکل‌های مشکوک کشته شدند. ارتش ترکیه حتی به حزب جمهوریخواه خلق میراث‌دار آتاتورک هم رحم نکرد. این کار در ترکیه 1980 به جایی نرسید و در ترکیه 2016 هم به جایی نخواهد رسید. ترکیه با کودتاهای هر چند سال یک بار بدل به کشوری صاحب درجه‌ای از دموکراسی تبدیل نشد و با کودتای ضداردوغان هم دموکرات‌تر از این نخواهد شد. دموکراسی در ترکیه وقتی به بار نشست که ارتش به هر دلیلی کودتا نکرد و حزب اسلام‌گرای عدالت و توسعه توانست دولت تشکیل دهد و با حمایت مردم و دیگر احزاب از قدرت ارتش بکاهد و قانون اساسی را به تدریج تغییر دهد. این درست است که اردوغان بعد از سال‌ها حرکت به سمت دموکراسی بیشتر، در سال‌های اخیر در جهت خلاف و به سمت اقتدارگرایی حرکت کرده است، اما راه اصلاح  این انحراف در مسیر دموکراتیک ترکیه از همان مسیر احزاب و مردم می‌گذرد، و نه از مسیر تانک‌ها و اف-16ها. وضعیت دموکراسی در ترکیه غیر از مردم ترکیه برای دیگر مردم منطقه هم اهمیت زیادی دارد. ترکیه به دلایل مختلف، در موارد بسیاری الگوی دیگر کشورهای منطقه بوده است و گام‌هایی که ترکیه برداشته است با فاصله کم یا زیاد از سوی دیگرانی تقلید شده است. منطقه البته نیاز به الگو گرفتن از کودتاهای نظامی ندارد و خود تاریخچه‌ای سرشار از کودتا دارد، اما موفقیت کودتا در سال 2016 در کشور شبه دموکراتیک و غرب‌گرای منطقه، پیام خوبی برای نیروهای نظامی در کشورهای مشابه نخواهد فرستاد. شکست کودتا در ترکیه از این جهت هم جای استقبال بیشتری تا خود کودتا و کنار رفتن اردوغان دارد.

دولت‌هایی که از کودتا جان سالم به در می‌برند، دو روش برخورد عمده با کودتا در پیش می‌گیرند. یا برای پیشگیری از وقوع کودتایی مجدد سیاست‌هایی فراگیرتر در پیش می‌گیرند تا حمایت مردمی بزرگ‌تر و عمیق‌تری پیدا کنند، یا به پارانویا دچار می‌شوند و سیاستی انقباضی‌تر با هدف حذف جایگزین‌های محتمل در پیش می‌گیرند و با تهدید دانستن هر کس که کاملاً با آنها نیست، نیروهای منتقد را هم حذف می‌کنند. در این یک هفته و با انبوه بازداشت‌ها و تعلیق‌ها و اخراج‌هایی که در بخش‌های مختلف جامعه ترکیه اتفاق افتاده‌اند، به نظر می‌رسد اردوغان راه دوم را در پیش گرفته است و کودتا حتی در شکست هم سبب غلتیدن بیشتر ترکیه به سمت نوعی از اقتدارگرایی شده است. اما اگر دست یازیدن اردوغان به اقتدارگرایی بعد از کودتا دست‌اندازی در جاده دموکراسی است، کودتا بار سنگینی از بلوک سیمانی است که در وسط جاده تخلیه شده است. وظیفه احزاب اپوزیسیون ترکیه اینجاست که اهمیت پیدا می‌کند. ماه گذشته بعد از انتشار گزارش چیلکات بحث مشابهی پیش آمده بود. دولت بعثی عراق دولت شکست‌خورده و مستبدی بود اما وظیفه کنار زدنش نه با چکمه‌پوشان خارجی، که بر عهده مردم عراق بود. وظیفه و تصمیم کنار زدن دولت اردوغان، که قطعاً از دولت صدام دموکراتیک‌تر و کارآمدتر است، بر شانه‌های مردم ترکیه است، نه روی شانه‌های سردوشی‌دار افسران چکمه‌پوش. صدای مردم صدای خدا نیست، اما قطعاً از صدای نظامیان گوش‌نوازتر است، چه برای مردم ترکیه و چه برای مردم این منطقه.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s