فردای بدون هاشمی

هاشمی رفسنجانی مرده است. یک روز از خبر گذشته است. ساعت‌های زیادی با نفرات زیادی درباره‌ی خبر گفتگو کرده‌ام و بخش بزرگی از این مدت به این اتفاق فکر کرده‌ام، اما همچنان خبر عجیبی است. همچنان در میانه‌ی تلاش برای فهمیدن وضعیت بدون هاشمی، یکی از متغیرهایی که به دنبال آثارش می‌گردم حضور هاشمی رفسنجانی است. منظم فکر کردن هنوز سخت است و این خطوط را بدون اطمینان معمول نوشتم، بلکه در گفتگوهای در پی‌شان به نظم و اطمینانی برسم.
Image may contain: one or more people and closeup

۱) هاشمی از روز اول بنا شدن جمهوری اسلامی ایران تا دیروز در صف اول قدرتمندان مملکت بوده است و در بیشتر این دوران نفر دوم مملکت بوده است. مرگ هاشمی تکانه‌ی بزرگی به موازنه‌ی قوای نه چندان پایدار موجود در سیاست ایران و مجموعه‌ی نظام وارد می‌کند. تا توازن قوا دوباره به ثبات برسد، بی‌نظمی‌ها و شاید آشوب‌هایی رخ بدهد. کسانی، گروه‌هایی، و نهادهایی سعی خواهند کرد سهمی از فضای خالی شده را به خود اختصاص دهند و کفه‌ی ترازو را به سمت خودشان سنگین‌تر کنند. بی‌نظمی به ترتیبی می‌تواند سیاهچاله‌ای ویرانگر باشد، اما به ترتیبی دیگر، می‌تواند راه را برای ظهور نیروهای تازه‌نفس‌تر، قدرتمندتر، و ماهرتر فراهم کند و باعث قوام و تضمین ادامه‌ی نظام شود. به کدام سمت می‌رویم؟

۲) موازنه‌ی قوای سیاست ایران از ۱۳۵۸ و اختلاف شورای انقلاب با نخست‌وزیر انقلاب تا رقابت حسن روحانی و صادق لاریجانی در ۱۳۹۵ تفاوت زیادی کرده است. مجموعه‌ی حاکم، انتقال قدرت از رهبر اول به دوم را بدون مشکلی عمده هدایت کردند. بیست سال بعد از ۶۸ گروه‌های مختلف در سیاست کشور رشد و افول کرده‌اند. ماجراهای ۸۸ و حذف کامل یکی از دو جناح عمده در جریان آن ماجراها تغییری بزرگ در وضعیت موازنه‌ی قدرت بود و شکننده‌ترین دوران پس از جنگ را رقم زدند، اما بلافاصله دستانی برای تنظیم دوباره‌ی موازنه وارد عمل شدند و برای بازگشت ثبات هم که شده، فضا را برای بازگشت هر چند محدود حذف‌شدگان باز کردند. در تمام این تغییرات، هاشمی و رفیق قدیمی‌اش حضور داشته‌اند و در طرف‌های گوناگون به طراحی و رهبری و بازیگری دست زده‌اند. مرگ هاشمی به خودی خود تکانه‌ای بزرگ‌تر از ماجراهای ۸۸ نیست و مملکت بنا به چند سال عقلانیت نسبی وضعیتی منسجم‌تر و محکم‌تر پیدا کرده است. انبان نظام و شخص آقای خامنه‌ای پر از تجربه‌ی مدیریت تکانه‌ها و فشارهای وارده بر سیستم است، اما غیبت یکی از دو طراح همیشگی می‌تواند در بلندمدت تهدید بزرگی علیه پایداری مملکت باشد. تجربه‌ها منتقل شده‌اند؟

۳) نزدیک‌ترین شخصیت به هاشمی از لحاظ شکل رفتاری و ارتباطی حسن روحانی است. درست مثل هاشمی گروه‌های رقیب را در برابر هم قرار می‌دهد و از برخوردشان امتیاز می‌گیرد، درست مثل هاشمی تا حد ماجرای مک‌فارلین عملگراست، و درست مثل هاشمی تلاش می‌کند خود را در میانه‌ی میدان سیاست قرار بدهد و طرف مذاکره و بازی همه‌ی نیروهای دیگر باشد. تفاوت آنجاست که هاشمی با اتکا به سابقه‌اش، چنان وزنی در سیاست مملکت داشت که فقط انتخاب‌کننده‌ی میانه نبود، بلکه گهگاه می‌توانست به طرف‌های متفاوتی حرکت کند و نقطه‌ی ثقل را جابه‌جا کند. مثلاً؟ جمله‌ی «من از طرف کل انقلاب صحبت می‌کنم» را کسی از میانه‌ی میدان به آذری قمی نگفته است. مثلاً؟ «جمله‌ی مردم از یک طرف از طرف خود حکومتشان بمباران شیمیایی می‌شوند» در اوج بحران سوریه. روحانی چنین وزنی ندارد. در سال‌های گذشته هاشمی تلاش کرد صحنه را برای جایگزینی‌اش با روحانی آماده کند، اما به وضوح می‌شود دید که روحانی هنوز به چنان جایگاهی نرسیده است و فعلاً بازیگر کم‌وزنی است. این وضع می‌تواند تغییر کند؟

۴) تجربه‌ی دشوار همراهی با دولت و مجلس اصلاحات، و البته نقش‌آفرینی ابلهانه‌ی دولت جورج بوش، رهبری و مجموعه‌ی همسو را به سمت حذف تمام‌عیار مجموعه‌ی اصلاح‌طلب و فراتر هدایت کرد. در سال‌های بعد از ۸۸ و مخصوصاً انتخابات مجلس ۹۰، تلاشی جدی برای جایگزینی جناح حذف‌شده انجام شد که به نتیجه نرسید. رویدادهای بعدی ظاهراً حداقل بخش‌های هوشمندتر آن مجموعه را به این نتیجه رسانده است که دو جناح واقعاً دو بال پرواز مملکت هستند. بله، حصر همچنان جریان دارد، نشریات همچنان توقیف می‌شوند، قوه‌ی قضاییه همچنان قوه‌ی قضاییه‌ی جناح اصولگراست، و چکش ردصلاحیت همچنان پرتوان است، اما لازمه‌ی دیدن تغییرات مثبت حداقل بینایی است. جدیدترین مثالش نقل قول چند روز پیش بولتن رسمی دفتر رهبری از حمیدرضا جلایی‌پور بود. مهم‌ترین عامل دخیل در تصمیم‌گیری‌های آقای خامنه‌ای بقای شخص، نظام، و مملکت( نه الزاماً به این ترتیب) بوده است. برجام و تغییر قابل توجه وضعیت در جنگ سوریه ایمنی نسبی مملکت از حمله‌ی خارجی را تضمین کرده است. وضعیت حداقل از اجماع جهانی ضدایران و شاخ و شانه کشیدن‌های هرروزه‌ی اسراییل بهتر شده است. رهبران مجموعه‌ی اصلاح‌طلب درون و بیرون مجلس به دنبال بازسازی اعتماد از دست رفته بوده‌اند( اینجاست که باید از شخص محمدرضا عارف تشکر کرد و رابطه با علی لاریجانی را جدی گرفت) و مجموعه‌ی ستیزنده‌ی آن سوی میدان هم که با «این هم پشت بلندگو» فعلاً ساکت شده‌اند و فعلاً به نظر نمی‌رسد ماجرایی نظیر ۱۸ تیر، تحصن نمایندگان، یا ۸۸ اتفاق بیفتد. هاشمی تلاش کرد صحنه را برای جانشینی خودش به دست روحانی آماده کند، و حالا شاید این طرح بعد از مرگش تکمیل شود. نشانه‌های امیدوار کننده اینجا هم هست. به یک‌صدایی احتمالاً دستوری رسانه‌های اصولگرا در سوگ هاشمی دقت کنید. کارنامه‌ی چند سال گذشته‌شان که یادمان نرفته است. می‌شود امیدوار بود که تجربه‌ی ۸۸ تا ۹۲ مانع از اشغال تمام‌عیار فضای خالی شده‌ی هاشمی به دست مخالفان هاشمی شود. تا زمان انتخاب رییس جدید مجمع تشخیص مصلحت، و تا انتخابات ریاست جمهوری می‌شود به چنین نشانه‌هایی دل خوش کرد و امیدوار به روزهایی بهتر هم شد، اما اگر این نشد چه می‌شود؟

۵) در تک تک تحلیل‌های جدی منتشر شده درباره‌ی ایران بدون هاشمی، حرف از ضربه‌ی بزرگ به اردوگاه اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان است. الزاماً نادقیق نیست، اما این حرف می‌تواند پیش‌بینی‌ای خودمحقق‌کننده باشد و صرف تکرارش به واقعیت تبدیلش کند و تهدیدی جدی علیه مملکت بسازد. قبل از رد صلاحیت هاشمی در انتخابات ۹۲ که هیاهوی «هاشمی آخرین راه نجات» بالا گرفته بود، نوشتم «دوستانی که هاشمی را به عنوان آخرین راه نجات ایران معرفی می‌کنند، یادشان باشد سال ۸۴ خود هاشمی به همین عنوان معرفی شد، سال ۸۸ موسوی به این عنوان معرفی شد و تا همین چند هفته‌ی پیش، خاتمی به عنوان تنها راه باقی‌مانده‌ی نجات ایران مطرح شده بود. این را هم در نظر بگیرند که وقتی یک نفر حرف از نابودی مملکت در صورت انتخاب نشدن هاشمی می‌زند، در صورت شکست هاشمی قاعدتاً دیگر حق اظهار نظر در مورد اصلاحات را نخواهد داشت. اینک آخرین الزمان نیست. هاشمی الزاماً آخرین دریچه‌ی اصلاحات نیست. گروه‌های حامی موسوی و کروبی آخرین افراد معتقد به اصلاح نیستند. الزامی نیست که تنها الان امکان تحقق «رویای ایرانی» باشد و بعد از این انتخابات چنین امکانی نباشد». در فاصله‌ی کوتاهی مشخص شد که پیش‌بینی‌ ساده‌ام درست بود و هاشمی آخرین راه نجات مملکت نبود و خواست اصلاح از سوراخ کلید هم که شده راه ورود به خانه را پیدا کرد و به هر حال بازگشت. مرگ هاشمی به وضوح ضربه به بازیگران سیاسی اصلاح‌خواهی از درون هست، اما بزرگ کردن بیش از حد ماجرا، نه تنها سودی به بازیگران نخواهد رساند، که می‌تواند جمعی بزرگ را از اصلاح از درون ناامید کند.

۶) دوستان نه چندان کم‌شماری ناامیدند. این چند جمله تحلیل و ایده و نظریه و توصیه و … نیست. باور است؛ باوری که در همه‌ی سال‌های گذشته حداقل من را به حرکت واداشته است. سال ۹۰، وقتی هیاهوی ۸۸ خوابانده شده بود، هاشمی از ریاست خبرگان کنار رفته بود، عده‌ای با خوشحالی خبر از پایان عصر هاشمی می‌دادند، و عده‌ای در سوی مقابل تسلیم شده بودند و عده‌ای هم بیش از پیش به دنبال چنگ زدن به ریسمان آمریکا بودند، هاشمی در سخنرانی‌ای گفت «حالت یأس در جوانان خسارت‌بار است .آینده را به دلیل رشد آگاهی در جامعه و وجود انسان‌های فرهیخته بسیار روشن می‌بینم هرچند ممکن است مشکلاتی در مسیر وجود داشته باشد… گذشت آن زمان که سرلشگری کودتا کند و ۲۰۰ سال حکومت موروثی تشکیل دهد». دو سال نگذشته بود که امید هاشمی ثابت شد و هاشمی دوباره ثابت کرد از تمام مخالفانش سیاستمدارتر است. یادمان نرود، که «…ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.»

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s